نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳۸٥

دستاي تو

ازدستاي تو خون مي  چکه

انگاري قلب من که ذره ذره مي تکه

اين وصيت يه مردعاشق

تيرخلاصتُ بزن

عاشق کشيت مبارک

بمونم يانمونم

ازته چشمات ميخونم

يه عاشق زياديم

تودستاي توزندونم

بميرم يا نميرم

من به چه عشقي زنجيرم

اين دل تيکه پاره رو

ازکي بايد پس بگيرم

تو عشق تازه تر ميخواي

تو عشق بي خطر ميخواي

فرقي برات نميکنه

يه سايه پشت سر ميخواي

دستمُ  ول کن نارفيق

ازتوبدم مياد ولي

خاطره هامو دوست دارم

تو همون عشق اولي

بانهايت تا سف بايد اعلام بکنم

صبح خروس خون که بشه

اين دلُ اعدام مي کنم

ميخوام که باورت بشه

اين رازعاشقونه نيست

به هرکي ميخواستي بگو

طرف ديگه ديونه نيست