نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٥

دلم مي خواهد گريه کنم

دلم مي خواهد گريه کنم..داد بزنم..گله کنم

اما کسي نمي شنوه... صداي گريه هاي من

روزا دارن مي گذرن وعمر منم تموم مي شه

شبا دارن صبح مي شن و اين قصه هم تموم مي شه

فقط يه اسم..فقط يه ياد....ازم تو دنيا مي مونه

شايد اگه حرف بزنم...داد بزنم...

يا شعرامو واسه همه...تو کوچه فرياد بزنم!!!

اسم منم خوب بمونه!ياد من از يادا نره

اينکه منم يه روز بودم!نفس هامو با عشق و جون مي کشيدم

گرچه ديگه فرق نداره ...چونکه ديگه نمي مونم

چه فرقي داره که منم... يه روزي عاشقي بودم!

که دل دادم به عاشقيم.....اما نموند تو زندگيم!

سواي اين عاشقيا ...من عاشق زندگيم

عاشق اين فرشته هام...که گاهيم يه شيطونن!!

من عاشقم و دل دارم...چون که منم يه آدمم!!

آدما زود اسير مي شن....دل رو ميدن فقير مي شن!!!

از همديگه زود سير مي شن...زودي مي يان و پيرمي شن...

بعدش مي رن زير يه خاک..آدما زود تموم مي شن!!

يه عده از اين آدما..انگار تو پيله مي مونن...

عمرشونم تموم مي شه ..توپيله هاشون ميميرن!!

بعضي ها پروازمي کن!!!پيله هارو باز مي کنن!!!

بعدش مي رن به آسمون...پرمي کشن تو کهکشون...

از آدما فقط يه اسم ...فقط يه ياد..فقط همون خاک مي مونه...

بيايد همه قولي بديم...تو پيله هامون نمونيم!

چون آسمون سهممونه...و پر کشيدن تقديرمونه!