نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٥

دوستت دارم بسيار هنوز

ان سيه دست، سيه داس، سيه دل که تو را

چو گلي با ريشه

از زمين دل من کند و ربود

نيمي از روح مرا با خود برد

نشد اين خاک بهم ريخته هموار هنوز

ساقه اي بودم پيچيده بر ان قامت مهر

ناتوان...نازک...ترد

تندبادي برخاست ، تکيه گاهم افتاد، برگها يم پژمرد

روزها طي شد،از تنها يي مالامال

شب همه غربت و تاريکي و غم بود و خيال

همه شب چهره ي لرزان تو بود، کز فراسوي سپهر

گرم مي امد در اينه اشک فرود

نقش روي تو در اين چشمه ، پديدار هنوز

تو گذشتي و شب و روز گذشت

ان زمان ها به اميدي که تو برخواهي گشت

پاي هر پنجره مات

مي نشستم به تماشا، تنها

گاه بر پرده ي ابر، گاه در روزن ماه

دورتا دورترين جاها مي رفت نگاه

باز مي گشتم تنها،هيهات

چشمها دوخته ام بر در و ديوار هنوز

دوستت دارم بسيار هنوز