نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٥

برو بمير

بروبميرديگه دوست ندارم

شدي سياهي واسه روزگارم

ديگه نمي خوام واسه بي وفائيت

مثل يه ابري بشمُ ببارم

بروبميرکه ديگه عاشقت رفت

رفتُ يه دنياي ديگه بسازه

ديگه نمي خواد توي راه عشقش

دل به هربي سروپا ببازه

خيلي ساده جاي عشقت

تودلم نفرتُ کاشتي

همه هستي موگرفتي

واسه من چيزي نذاشتي

واسه نفرت تو وجودم

توتموم تاروپودم

واسه اينه که تو قلبت

من واست بازيچه بودم

فکرنکني حال منُ گرفتي

اينم بدون تا وقتي که نفهمي

تنها چيزي که حالمو ميگيره

قيافتِ نگي بهم نگفتي