نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ تیر ۱۳۸٥

شهر شب

شهر شب شاهدش تنها خداست

هر که بارش بر زمين افتاده است

يا که غصه ياد او آزرده است

مرهم و درمان دردش ياد او...

ياد خداست

چون که او مهربا ن و صاحب و

تنها خداست

من دلم را برده بود تلخي و سرماي شب

حال دلم آسوده است

که صاحب کابوس و روياها خداست

شاهد خوبي خداست

او که نور است و حضور است و بزرگ است

او خداست

او که دور است وقت معصيت ها

يا که حاضر وقت خوبيها

يا که ناظر بر شام تار غصه ها

او خداست

او که عشق را معني مي کند

او خداست

من دلم را برده بود صاحب يک عشق ناب

حاميم ياورم تنها کسم تنها خداست

تا رود از ياد من

صاحب يک عشق ناب

تنها خداست

شانه هاي خسته ام....

بارهاي زندگي....

يار من ياور من تنها خداست.