نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ تیر ۱۳۸٥

درد کوير

کاش آسمان مي دانست درد من چيست؟

کاش مي دانست نياز من چيست؟

کاش مي دانست به يک قطره باران نيز قانعم

کاش آسمان مي دانست درد مني که همان کوير خشک و بي جانم

چيست؟

دلم مثل کوير از محبت و عشق خشک و بي جان است

عاشقم ولي يک عاشق تنها يک عاشق بي کس عاشقي که معشوقش

در کنارش نيست

کاش دريا مي دانست کوير چيست؟

راز درون دريا رويايي است محال براي همان کوير تنها

دلم مثل کوير آرزوي ديدن دريا را دارد

اما دريايي نيست تنها يک خواب است و بس

کاش باران مي دانست معني انتظار چيست

مني که همان کوير تشنه و بي جانم سالهاست که انتظار يک قطره باران

را مي کشم اما افسوس که اين انتظار بيهوده است

و اي کاش آسمان مي دانست درد دل اين کوير خسته و تشنه چيست؟