نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٥

روز و شب


روز و شب را دور از نگاه ديگران بهم پيوند مي زنم

لحظه ها را باثانيه ها جمع مي کنم

انتظار تو را با اميد کنار يکديگر قرار مي هم

خيانت را از عشق کم مي کنم

نگاهم را از نگاه ديگران مي دوزدم

که نگويند چشمانش هنوز انتظار مي کشد

اشک هايم را با بغض گلويم حبس مي کنم

درخت انتظارم ديگر خشک مي شود

اما من هنوز او را به چشم نهال پر شکوفه مي بينم

کوچه دلتنگ هايم هر روز سوت و کور مي شود

ما در دل من غوغاي عشق تو برپاست

ومن هر لحظه تابلوي از نگاه تو در سينه ام به تصوير مي کشم

نامه هاي که با قلم تقدير نوشته شده است را هر مي خوانم

ولي من هنوز به آمدن تو،دور از نگاه ديگران انتظار مي کشم

آيئنه شکسته قلبم را هر روز با اميد آمدن تو جلا مي دهم

و در آخر به اميد آمدن تو زنده ام اي مهربانتر از...