نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٥

بادل عاشق بدنکن


بادل عاشق بدنکن

اي آدم نامهربون

سنگ دل وبي وفانشو

تودل داري اينم بدون

توقول همراهي دادي

رووعده دلت بمون

خاطرپاک وتوجهان

ميخرنش خيلي گرون

عهدشکن عشق نبا ش

خيرنمي بيني ازاون
 
باهمون نگاه اول

توي قلبم خونه کردي

مثل يک پرنده ازعشق

توي سينه لونه کردي

دلُ بردي ونگفتي

که دلي به اين ظريفي

واسه باختن ناه نداره

که ببازه به حريفي

توهموني که تو قلبم

قدِدنيا خونه داره

توي تک باغ دل من

گل خوشبختي مي کاره

توهمون خوبي که اسمت

به لبم خنده مياره

اگه باشي تاهميشه

ديگه اين دل غم نداره

عشق تو يه آسمونه

پرازنوروقشنگي

دل ساده که نفهميد

توقشنگ اما دورنگي

توکه احساسي نداري

چرابامن عهد بستي

به خداکه بي وفايي

آخه توپيمون شکستي

من که باز دارم هنوزم

توي خاطرات ميسوزم

ياد ظلمهاي گذشته

سياه کرده شب وروزم

دوس دارم يادت تو سينه

واسه هميشه بميره

توشکست سخت عشقت

دلم عبرتي بگيره

تابفهمه توي دنيا

خيلي ازعشقا فريبه