نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٥

تاريکي شبها


وقتي تاريکي شبها رو چشام پا ميذاره

نور چشماي قشنگت توي قلبم ميزنه

وقتي سرماي زمستون توي رگهام ميزنه

گرمي دستاي نازت منو آروم ميکنه

وقتي تلخي فراغت تو نگام موج ميزنه

شهد بوسه لبانت رو دلم ساز ميزنه

وقتي کابوس جدايي رو دلم خط ميزنه

روي خواب خط ميکشم تا منو داغون نکنه

وقتي لحظه وصالت داد رفتن ميزنه

ابر چشماي غريبم تا سحر زار ميزنه

وقتي قصه رسيدن کج و ناخوانا ميشه

واژه هرگز نميخوام واسه من خوانا ميشه

وقتي رسم و عادت بدقوليهات تازه ميشه

رد پاي گريه هام رو صورتم خط ميذاره

وقتي قفل دستات از دستاي من جدا ميشه

زنگ خوابيده قلبم بي صدا کنده ميشه

آي خداي عاشقا دلم ميخواد بهت بگه

اگه به عشقم برسم چيزي ازت کم نميشه

فداي مهربونيهات قصه ما تموم نشه

گوشه نگاهي بکني واسه عشق ما بسه

نذار گل وصال ما به دست تقدير برسه

واسه يه بار هم که شده هر چي ميگم بذار بشه