نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥

گمون مي کردم


گمون مي کردم شروع ترانه هام پايان غم هام باشه اما خوب مي دونستم

خودمو گول مي زنم .

از توي دست نوشته هام که شايد بهش بتوني بگي ترانه يا شعر ميشد برگ

برگ درخت غم هامو ديد .

سبز نيست * زرد نيست*اين بار سياه ست.

اما چرا من از رنگ روسري مادر غمگين نمي شوم ؟

ميدوني: فرق برگ زرد پاييزي با برگاي سياه درخت غمم تو چيه؟

تو برگ زيباي پاييز رو زير پاها ت حس مي کني از صداي خش خش اونا لذت

مي بری برات خاطره مي سازن و اما....

اما برگاي درخت من به من اين فرصت رو ندادن اين من بودم که بايد زير پای

درخت قرباني برگ ها مي شدم .

سياه.. زرد..سبز..آبي

همشون برام بي معنا بود. براي من آب با تمام پر رنگي اش پر معنا ترين واژه

بود.

براي من هر کدام از آن به ظاهر رنگ ها با تو زيبا جلوه مي کند

با تو حتي ميشد ***

سياهي برگاي درخت غم را براي هميشه نديد

يا حداقل تحمل کرد ....

جنبه تزئيني دارد.