نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٥

غم فزون دارم


غم فزون دارم،به سيلي چهره گلناري کنم

ترس دشمن شادي است و خويشتن داري کنم
 
هيچ کس آگه ز دردم نيست ، اين خود نعمت است

دم به دم شکرانه از اين بي پرستاري کنم
 
در قبال دوستي ها، مي کشم آزارها

زندگي اما حرامم باد اگر زاري کنم
 
تا بياسايم ز رنج نا مرادي هاي خويش

در پناه باده گاهي ترک هوشياري کنم
 
همچو بيدي در کنار صخره ها روئيده ام

اين همه خواري کشيدم، تا سبکباري کنم
 
تن بکاهم آنقدر از قيدها، تا همچو کاه

با نسيمي در فناي خويش ياري کنم
 
اي صدف در پهنه ي دريا دهاني باز کن

تا به جاي گريه ي خونين گهر باري کنم
 
بر مزارم لاله ها روئيد ز داغ سينه سوز

ذوق من را بين، کجاها فکر گلکاري کنم!