نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٥

حيف عمرم

حيف لحظه هاي خوبي که براي تو گذاشتم

حيف غصه اي که خوردم، چون ازت خبر نداشتم

حيف اون روزا که کلي ناز چشماتو کشيدم

حيف شوقي که تو گفتي داري اما من نديدم

حيف حرفاي قشنگي که براي تو نوشتم

حيف رويام که واسه تو از قشنگياش گذشتم

حيف شبها که نشستم با خيالت زير مهتاب

حيف وقتي که تلف شد واسه ديدن تو ، تو خواب

حيف با وفايي من، حيف عشق و اعتمادم

حيف اون دسته گلي که ، توي پاييز به تو دادم

حيف فرصت هاي نقرم ، حيف عمرم و دقيقه م

حيف هرچي به تو گفتم ،راس راسي حيف سليقه م

حيف اشکايي که ريختم واسه تو دم سپيده

حيف احساس طلاييم ، حيف اين عشق و عقيده

حيف شادي توي روزي که مي گن تولدت بود

حيف عاشقيم که گفتي اولش کار خودت بود

حيف جمعه هاي دلگير ، حيف شنبه هاي رنگي

حيف اون روز که نوشتم ، چشاي به اين قشنگي

حيف فکرايي که کردم واسه جستن بهونه

حيف عشقي که کسي نيس حالا قدرشو بدونه

حبف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم

حيف نازي که کشيدم چون که طاقت نياوردم

حيف اون کسي که دائم عاشقم بود توي رويا

حيف که تو از راه رسيدي اون و دادمش به دريا

حيف چيزي که ندارم ،حيف ذوقي که نکردي

حيف گرمايي دستم که سپردمش به سردي

حيف قلبم که يه روزي دادمش دستت امانت

حيف اعتماد اون روز ،حيف واژه خيانت

حيف اون همه دعاهام، واسه ي تو شب يلدا

حيف اون چيزي که گم شد ، ديگه هم نمي شه پيدا

حيف اون شبي که گفتم پيش تو کمه ستاره

حيف اون حرفا که گفتي ، گفتم اشکالي نداره

حيف چشمايي که گفتم با تو با لباي خندون

حيف آرزوي ديدار ، با تو بودن زير بارون

زير سايه ي امن ترين سايه بان هستي دلواپس دلواپسي هاي يکديگر

باشيم .