نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٥

تو بگو چگونه باور كنم

از هر كه پرسيدم ، گفت فراموشش كن . اما چگونه ؟

هيچكس نگفت . يكي گفت : ديگر بدو فكر نكن . اما چگونه به او فكر نكنم ،

در حالي كه هر لحظه يادش در خاطر من است .

ديگري گفت : ديگر به او نگاهي نكن . اما چگونه نگاهش نكنم ، در حالي كه

نگاه تنها مسير ميان من و اوست .

ديگري گفت : نگاهش را ناديده بگير . اما چگونه نگاهش را ناديده بگيرم ،

درحالي كه نگاهش در هر آينه پيداست .

تمام راه حلها را امتحان كردم ، اما نشد . هر روز خاطره اش تازه تر است از

ديروز و هر روز نگاهش همان نگاه ديروز است ، همان نگاه اول روز .

چگونه مي توانم فراموشش كنم در حالي كه در تك تكِ ستاره هاي آسمان

بر قطره ، قطره ي موجهاي دريا و بر برگ برگِ سبزِ سرو نامش را نوشته ام .

و از صداي چكاوك ، و از صداي بلبل ، و از سكوت قاصدك ، تنها صداي سلام او

را مي شناسم .

در هر آينه اي ، و بر هر ديواري ، قابي از نگاهش نصب كرده ام . حال از خود

تو مي پرسم : چگونه فراموشت كنم ؟

چگونه ديگر نگاهت نكنم ؟

چگونه ديگر نامت را نياورم ؟

چگونه ديگر در آينه بنگرم ؟! چگونه ديگر صدايت را نشنوم ؟

وچگونه ديگر آمدنت را به انتظار ننشينم ؟

اي كاش پاسخم مي دادي . اي كاش فقط براي يك لحظه سكوت را می

شكستي . از تو مي پرسم : چگونه به آسمان نگاه كنم ، و ماه رخ تو را هر

شب تمام نبينم ؟

چگونه چشمه آب را بنگرم ، و جوشش مهرباني ات از خاطرم نگذرد ؟

چگونه به كوه نگاهي اندازم ، و عظمت و بزرگي نگاهت را نجويم ؟

چگونه از كنار نسيم بگذرم ، و بوي خوش تو به مشامم نرسد ؟

چگونه موجهاي دريا را ببينم ، و ياد نام تو روي شنهاي ساحل نيفتم ؟

چگونه ؟

بگو چگونه مي توانم با تمام آنچه دارم ، هرچند جز نگاهت هيچ ندارم ، وداع

كنم و فرض كنم از ابتدا هيچ نداشته ام ؟

چگونه باور كنم حرفهاي شقايق همه دروغ بوده است و تمام حرفهای

قاصدك ، و اميد گنجشك، و تمام خاطرات پرستو . چگونه باور كنم تو ديگر

نگاهم نخواهي كرد ؟

چگونه باور كنم زندگي به همين سادگي مسير جاده تو را از من جداكرد ؟

چگونه باور كنم آن بيابان كه جز برهوت تنهايي نيست خيلي وقت است آغاز

گشته است ؟

چگونه باور كنم سرابي بيش نبودي ؟

چگونه باور كنم جاده سنگدلي اش را براي همگان تنها در زندگي من به

نمايش گذاشت ؟

چگونه باور كنم ماه از سرزمين من گريخت ، بي آنكه مهتابي او را بربايد ؟

تو بگو چگونه بايد باور كنم ؟