نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٥

بعضي وقتها

به نام حضرت دوست

كه هر چه دارم از اوست

بعضي وقتها احساس مي كنم كه خيلي پرم , پرازعشق و پرازهمه چيز كه

مي تونه مرا براي هميشه سرفراز بكنه براي هميشه پرقدرت و مغرور كنه ...
به راستي كه عشق پرقدرترين هاست.

بعضي وقتها هم احساس مي كنم كه فشرده  و فشرده شدم و...

واي ازاين لحظاتي كه چنين احساسي دارم اين احساس هميشه احساس

ضعف و يآس و نااميدي است ...

حتما تابحال با اين چيزي كه مي گم روبروشديد...

مدتي هم ميل ام به اين بود كه اينطوري باشم , فشرده باشم .. درخود

باشم ... به كسي نگاه نكنم , به كسي فكرنكنم... درسكوت باشم و به هيچ

موزيكي گوش ندم , هيچ كتابي و هيچ برگي رو نخونم .. قلبم براي هيچكی

يكدفعه تند تند نطپه و.... برا خودم فقط نفس بكشم ... فقط نفس....

ديدم نه ..

نه اين كارهم نمي تونم بكنم...

اينهم گذشت ولي ديدم كه با هيچكدوم نمي شه

چيزي رو ازياد برد , نمي شه عشقي رو فراموش كرد و اونو به گذشته ها

سپرد ... و ديدم نمي شه و نمي تونم خودمو به بي خيالي بزنم ... هميشه

يك چيزي هست كه منو ياد اون ميندازه  مهتابي كه مي تابه ... شبي كه

پرازستاره است ... بنان كه مي خونه .... استاد شجريان كه كلماتشو با تمام

حس دوست داشتن فرياد مي كنه و.... 

آره بالاخره يه چيزي هست كه منو دگرگون مي كنه و تمام تلاشهامو به

نقطه شروعش مي رسونه ....

براي دوست داشتن دو قلب لازم است . . .

قلبي که دوست بدارد

قلبي که دوستش بدارند

قلبي که هديه کند

قلبي که بپذيرد . . .