نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۸٥

نا رفيق


خدا نصيب هيچکس ،نا رفيق نکنه

زمين گرمم کمِتِ

کمِتِ آتيش به خدا

بوسه ي مرگ و بچشي

بند ت بشه جداجدا

زمين گرمم کمِتِ

توکه ميگفتي من سرم

کي ميشه اون گلوت و

با دشنه نامردي بدرم

تو که نديدي خورشيد و

پس چرا ميخواي بتابي

مگه تو فردا نمي خواي

تو يه وجب جابخوابي

آخه چي کار کرده با من

ريشه مو ازجا ميکنه

وقتي که نفرين ميکنم

برميگرده خودمو ميزنه

هرکاري ميخواي ميکني

ظل ميزني ميگي نباش

زخم زبونم که زدي

حالا ديگه نمک نپاش

يه جوري حرفم ميزني

که من ازت بدم بياد

آخه يذره فکر کني

کي ديگه حالا جز من مياد

حالا هر جا که هستي

پاي هرکي نشستي

بدون اين رسم رفاقت

چندين وچند سالمون نبود

آخه نبود

آخه اين قلب خسته

پاي يکي نشسته

اما بدون نمي دونست

که ميخواد بشکنه

خيلي زود، خيلي زود

آخه اي زخم کاري

چرا آروم نداري

چرا ميسوزي وميسازي و ميگي دردي نداري

بگو، آخه بگو

درد نفرين تو از

درد اين زخم کاري

حتي دردهايي که تو

توزندگي خود داري

بدتره اي دورو

گوشا توبازکن ميشنوي

صداي خرده هاي من 

صداي پرروکه ميگه

دلت مي خواد بازم بزن

يادتِ بردي با خود ت

اين دلمو باز اسيري

خيالت وراحت کنم

نمي ميرم تا نميري

تو که واسه مردم همش

آسمون بي د ريغي

با يد بگم خد متتون

نارفيقي، نارفيقي

يادم نميره حرفا تو

يادم نرفته تا هنوز

يادمِه آتيشم زدي

رفتي عقب گفتي بسوز

 هرکاري ميخواي ميکني

ظل ميزني ميگي نباش

زخم زبونم که زدي

حالا ديگه نمک نپاش

يه جوري حرفم ميزني

که من ازت بدم بياد

آخه يذره فکر کني

کي ديگه حالا جز من مياد

حالا هر جا که هستي

پاي هرکي نشستي

بدون اين رسم رفاقت

چندين وچند سالمون نبود

آخه نبود

آخه اين قلب خسته

پاي يکي نشسته

اما بدون نمي دونست

که ميخواد بشکنه

خيلي زود خيلي زود

آخه اي زخم کاري

چرا آروم نداري

چرا ميسوزي وميسازي و

ميگي دردي نداري

بگو آخه بگو

درد نفرين تو از

درد اين زخم کاري

حتي دردهايي که تو

توزندگي خود داري

بدتره اي دورو