نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٥

نمي دونم


نمي دونم چشاي تو

حالا خوابه يا بيداره

اما اين خونه هنوزم

بوي عطر تو رو داره

واسه تو تنگه دل من

اگه نزديک اگه دورم

حالا برعکس هميشه

پا گذاشتم رو غرورم

نمي دونم چرا هر روز

ياد چشم تو مي افتم

مي خوام امشب بنويسم

حرفايي رو که نگفتم

مي دونم نيستي ولي من

واسه تو سفره مي چينم

مي مونم منتظر تو

تا نشيني نمي شينم

گلا رو از توي باغچه

واسه مو هاي تو چيدم

مي دوني نيستي ولي من

واسه تو هديه خريدم

پره تنهاديام از تو

قاب عکست رو برومه

خال تو نقطه سر خط

ديگه اين نامه تمومه