نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳۸٥

ميدوني اگه عشق نبود

ميدوني اگه عشق نبود خانه ، زمين ، جنگل ، كوه ، دشت ، رود ، دريا ،

خورشيد ، مهتاب و گردش دوار نبود .

بود اين گونه نبود.

صلح ، دوستي ، محبت وآشنايي نبود

ميدوني اگر فردا نبود اصلا بودن معني پيدا نمي كرد .

ميدوني اگر مرگ نبود ، عشق مفهومي نداشت و زندگي ارزش . همه اينا در

سايه همين يه كلمه است كه ساليان سال در دنيا بر قراره . از آدم تا محمد و

قرنهاي متمادي با اونا و حالا ساليان درازيه كه  بدون محمد تو اين دنيا در حال

حركته و عاشقانه راه خودش و به سمت ترقي طي مي كنه و هر روز هم از

روز قبل بهتر مي شه . چيزهايي كه چندين سال قبل بوجود آمدنش بعيد به

نظر مي رسيد اكنون موجوده و سير تكاملي خودشو  طي مي كنه ولی

عشق از اول بوده .

چيزي كه به شكل هاي مختلف نمايان شده و هميشه همراه دل ، گل ، راه

بهشت ، جهنم ، رسوايي ، شيدايي،  مستي ، بي وفايي و جدايي ، در كنار

هم بودن ، دور از هم بودن ، منتظر بودن و رسم وفا آموختن با همه اينها ، با

شقايق بوده وهست .

عشق حالا تنها تفاوتي كه پيدا كرده شكلشه.

تلفني . همكلاسي . دنياي مجازي . دنياي حقيقي . دنياي مادي . دنيای

معنوي . عشق پسر به دختر .عشق دختر به پسر . مهم بودنه و پويايي راه

كه سلامت دار راه هستش .

ولي مهم رسيدن به هدفيه كه توجيه پذير باشه امروز براي رسيدن به هدف

كارهاي زيادي انجام داده مي شه كه همه توجيه پذيرند. تنها چيزي كه

توجيه پذيرنيست عشق دنياي مجازي يا تمدن دوم كه اين تمدن دوم در

كشور اسلامي ما داره جاي خودشو به شكل خاصي باز مي كنه. ولي آنچه

با اهميته همين دنياي مجازي هم قدري صداقت مي طلبه كه اصلاً وجود

خارجي نداره .

باز هم مي خوام بگم كاش يك جو صداقت داشتيم و كاري رو كه می

خواستيم انجام بديم  درست انجام مي داديم و اجازه نمي داديم تا نيلوفر ها

خشك . شقايق ها پژمرده . لاله ها افسرده و زندگي در پس پرده ابهام قرار

بگيره و تازه دم از عشق بزنيم . خيلي ها مي دونند عشق چيه و عاشقی

چگونه است . وقتي در عشق و عاشقي اندكي صداقت باشه بي پروا می

شيم .همانطور كه شاعر گفته :

فاش مي گويم از گفته خود دل شادم

                                             بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

حالا خودتون قضاوت كنيد در كجاي كار قرار داريد ؟

وقتي زندگي ماشيني شد و اين زندگي ماشيني به سمت ماشيني تر و اين

ماشيني تر شدن به سوي دنياي مجازي حركت مي كنه و در خانه يا اداره

خود نشسته و با دور ترين نقطه جهان ارتباط داري و در يك صفحه كوچك

نوشته روارسال مي كني و بلافاصله جواب مي گيري حق است كه احترام

ها .محبت ها .دوستي ها .برادري ها .برداشته شه و توهين ها براي رسيدن

به اين دنيا شكل بگيره كه شكل هم گرفته ! و اكنون سالي 500هزار نفر در

دنياي مجازي با هم ازدواج حقيقي مي كنند و زندگي مشترك خود را شروع

مي كنن .خوب وقتي سرعت اين قدر زياد هستش و هزينه ي كمتري داره

همين گونه است كه ديگه شما نمي توني عشقي واقعي پيدا كني و

حقيقت را خيلي وقته كه بايگاني كرده ايم و ديگه از اون حرفي به ميان نمی

آريم چون حقيقت و واقعيت چيزي ديگه اي هستش و بودن چيزي ديگه .

ديدن با احساس كردن تفاوت داره . رهايي با رستن تفاوت داره . وقتي همه

چيز با هم متفاوت شده چطور ممكنه عشق فرق نكرده باشه و شقايق ها

خشك نشن .

ميدوني قرار نبود اصلاً عشقي وجود داشته باشه حالا كه عشق هم به

ميون اومده چيكار بايد بكنيم؟ وقتي حركتي انجام ميشه قبل از حركت لازمه

تمام جوانب حركت سنجيده بشه وآونوقت حركت كنيم زندگي مثل مهره های

شطرنجه كه لازمه با فكر حركت كرد كه از حريف رو دست نخوري .

ميدوني قرار نبود دلمون تنگ بشه و از دوري همديگه گله مند شيم و

حرفهاي هم را بفهميم و نخواهيم بگيم چي كار بايد بكنيم و يا سر كوچه

تنهايي شعري رو بخونيم . و يا دوباره از همديگه گله كنيم .

دنياي مجازي اين حرف ها را بر نمي داره . در عصر تمدن دوم بهتره همين

طور راحت دوست شويم و راحت هم از يكديگر جدا شويم .وقتي مي تونيم

اين طور زندگي كنيم . ميدوني چه اتفاقي رخ خواهد داد . اين اتفاقي كه رخ

مي دهه ديگه گلهاي شقايق رويش نخواهند داشت و زندگي هم ادامه

نخواهد داشت.

ميدوني قرار نبود . دخترا برن سراغ پسرا .

ميدوني قرار نبود زندگي اين طوري بشه .

قرار بود زندگي حالت عادي خودش را طي كنه و مثل اينكه اين دنياي مجازی

همه چيز را ريخته به هم و درست شدني هم نيست .و ديگر مردا وزنا احترام

هم را نگه نمي دارن . ودخترها و پسر ها احترام پدر ومادرا شون را نگه نمی

دارن .همه اين برنامه ها از دنياي مجازي سر چشمه گرفته در صورتي كه

دنياي مجازي يك دنياي پر سرعته و خيلي سريع دوستي ها را بر قرار و

ارتباط ها رو داير مي كنه .

ميدوني قرارنبود . فاصله ها زياد بشه  . حالا فاصله ها مجازي كم شده ولی

حقيقي هماني است كه قبلا بوده .دلم مي خواهد خيلي حرف بزنم ولی

خوب وقت رفتنه وبايد برم.