نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٥

براي تعريف تو


نه زبانم براي تعريف تو توانايي دارد

نه چشمهايم توان براي ديدنت دارد

نه دستهايم براي لمس کردنت تاب دارد

نه بازوهايم براي به آغوش کشيدنت دراز ميشود .

و نه عمري باقي ميماند تا تو را باز پيدايت کنم !

يک نصيحت : مواظب خودت باش !

يک خواهش : اصلاً عوض نشو !

يک آرزو : فراموشم نکن !

يک دروغ : تو رو دوست ندارم !

يک حقيقت : دلم برايت تنگ شده است !

ميدانم که امروز تو هم گوشهايت زنگ بيداري خواهد زد ، ميفهمي که تو را

چقدر من دوست داشتم و چقدر براي ديدنت دلتنگي ميکردم ، دستهايت

خواهد لرزيد ، چشم به در خواهي ماند ، چون تو هم امروز حس خواهي کرد

که در دلم من چه ميگذشت ؟

ميداني چرا ؟ چون ديگر من آغوش خاک سرد و بي روح را به آغوش تو ترجيح

داده بودم نرو !! تنهايم نذار ، من رفتن و ترک کردن کسي که دوست دارم را

ندارم من حسرت کشيدن و دوري و اشک ريختن چشمهايم را نمي توانم

فراموش کنم مي گويي برميگردم و من نميگويم تو دروغ ميگويي ولي من به

روزگاز اعتماد ندارم

در لحظه اي که فراموشم کردي بدان که من ديگر نميتوانم زندگي را ادامه

دهم !

نگاه هايي هستند که انسان را تا عمر دارد ميگرياند و دلش را خاکستر ميکند !

راه هايي هستند که تا به مقصد برسد تاب و توانت را از دست ميدهي !

قلبهابي هستند که غمها و دردها شکسته و پيرشان کرده اند !

انسانهايي هستند که هرگز فراموش نمي شوند !

دوستها و عشقهايي هستند که دوست داشتند ولي به مانند تو فراموش

کردند !

ولي عشق تا لحظه اناالله وانا اليه الراجعون در قلبش زنده مي ماند !

اگه اين به اين حرفها دلشو خوش نميکرد ديگه اين نوشته ها نيود

آرزو داشتم بالهاي تو بودم اگر من نبودم پرواز کردن برايت امکان نداشت

و آرزو داشتم بهار فصلهايت بودم چون اگر من نبودم گلهاي زيبا باز نميشدند

براي من ديدن تو به مانند آب خوردن بود و زندگي کردن با تو به مانند نفس

کشيدن :

بدون آب خوردن و تشنه ماندن ميتوانم 3 روز زنده بمانم ولي بدون نفس

کشيدن هرگز !

به تو چي بگويم ؟ نمي دانم !

اگه بگم خورشيد تابان ! آن هم غروب ميکند

اگه بگم زندگيم هستي آن هم کوتاه است !

اگه گلم بگم ؟ آن هم زود پژمرده ميشود !

به تو ميگم ( روحم ) که اين روح با تو زندگي ميکند .

تو به زيبايي گلها حسودي نکن چون تو از هر گلي زيباتري پس بذار گلهای

حسودي تو را بکنن.

خودت را ناراحت نکن زيبايي تو از هرگل زيباتري پر فروغتر است ، تو به مانند

عشق آزادي ، به مانند آزادي فراتر و دلنشين تر ،، پس تو از يک دنيا با ارزش

تر و با معناتر هستي !

يک اميدي در زندگي دارم که هرگز از بين نخواهد رفت !

يک حسرتي هست که هرگز تاب کشيدنش را نخواهم داشت !

و يک يک مرگ وجود دارد ،،، يک روز البته خواهد آمد اما ....

عشقي که نسبت به تو دارم نه خواهد مرد و نه کم خواهد شد .

هترين و زيباترين و دلنشين ترين < واژه عشق > تو را دوست داشت است !

شيرين ترين و خوشترين لحظه هاي < انتظار زندگي > انتظار کشيدن برای

توست !

و مکمل زندگي و روح نوازترين صبح بيداري وجود تو ، و هستي تو بوده

است !