نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٥

هر که مرا ديد تورا نفرين کرد


ازتوبايد مي گذشتم

ولي افسوس نتونستم

توعروسک بودي ومن

آخرقصه دونستم

تووجودخالي تو

جزدروغ هيچي نديدم

کاش ميشد به اين حقيقت

پيش ازاينها مي رسيدم

سوختم و سوختم وساختم

هرچي داشتم به پات باختم

کاش تورو از روز اول

مثل امروزمي شناختم

آخه عشق يعني شکستن

عاشقانه سرسپردن

دل سپردن به سراب

درسکوت خويش مردن

يه روزي يه روزگاري

حرف بين ما نگاه بود

عشق ونقاشي ميکرديم

نقش ما خورشيد وماه بود

بعدازاون واژه نوشتيم

جملمون ستاره چين بود

مثل دريا آبي بوديم

معني زندگي اين بود.

ماگذشتيم وگذشت
 
آنچه توکردي باما

توبمان با دگران

واي به حال دگران