نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٥

فهميدن دريا


مدت ها بود دنبال فرصت زندگيم مي گشتم اما پيداش نمي کردم.پيش خودم

گفتم شايد فرصت زندگي من ،در آينده هاي دور قرار گرفته و بايد منتظر

بمونم تا از راه برسه.از خودم پرسيدم آدما فرصت زندگيشونو تو چي ميبينن؟

شايد از نظر پدر و مادرها فرصت زندگي يعني تربيت يه فرزند خوب.

يا براي اوني که مدتها گوشه بيمارستان خوابيده ،فرصت زندگي،شايد تو

ديدن طلوع خورشيد باشه يا حس کردن يه روز،با سلامتي کامل بدون هيچ

دردی همون سلامتي که اونقدر احساسش کرديم که برامون عادي شده.

از نظر يه عاشق ،تجربه لحظات بودن با کسي که دوستش داره.

اما حالا که خوب با خودم فکر مي کنم ميبينم مگه فرصت واسه زندگي کردن

بيشتر از يه باره که با نگاه کردن به آينده حتي فرصت الان رو هم از دست

بديم.

بايد به قول معروف دل به دريا زد اما بايد بدوني اين دريا هميشه آروم نيست

گاهي هم طوفاني ميشه،طغيان ميکنه و همه اون چه روکه ساختي خراب

ميکنه و بعصي اوقات نسيم خنکش صورتتو نوازش ميکنه.

بايد راهي رو که شروع کردي تموم کني با توکل به کسي که سرچشمه

تموم مهربونياس و رحمتش بي انتهاس و اون توکل بهت نيرو مي ده که با

قدرت حرکت کني.فرصت زندگي چيزي جز فهميدن اون دريا نيست با تموم

نسيمای خنکش، با تموم نا آرامي هاش، اون وقت احساس ميکني فرصت

زندگيتو پيدا کردي و ميتوني به بهترين شکل ازش استفاده کني.