نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٥

 دلبسته

وقتي رفت  دلبسته چشماي همديگه بوديم

يه چيزي مثل اوني که مولوي  ميگه   بوديم  

وقتي رفت حاشه درختامون طلايي  بود

ماه تو اسمون بودو قحطي روشنايي بود

وقتي رفت هر دوي ما بد جوري ديوونه بوديم

از اونايي که به ياد هر کي مي مونه بوديم

وقتي رفت يه تيکه از گنبد نيلي کنده  شد

سر نوشت بازم  توي مسابقه برنده شد

وقتي رفت به روش نياورد  اشک من داره مياد

بست چشاش و گفت به من گريه نکن خيلي زياد

وقتي رفت  هردومون  و گذاشت توي ناباوري

من بهش گفتم حالا اينبار نميشه که نري

وقتي رفت يه عالمه سوالا بي  جواب شدن

وقتي رفت درا به روي هر دوي ما بسته بود

يه چيزي مثل يه دل تو اين ميون شکسته بود

وقتي رفت دريا ديگه به ماهيا نگاه نکرد

ماه ديگه در نيومد ستاره  ادعا  نکرد