نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٥

خنجر

خنجر برام بياريد

من از تبار دردم

عمريه بي طلوعم

مثل غروبي سردم

آيينه دار غربت

با آدما غريبه

هواي چشماي من

در حسرت يه سيبه

تاريک سرنوشتم

فانوس من شکسته

عمريه بقضي سنگين

راه گلوم و بسته

از شب به شب رسيدم

از کوچه ها به بن بست

آي آدماي سر خوش

جايي براي من هست ؟

شبگر قصه عشق

تنها و بي پناهم

اشکم رو گونه هاتون

من سردي يه آهم

از شب به شب رسيدم

از کوچه ها به بن بست

آي آدماي سر خوش

جايي براي من هست ؟