نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٥

سفر

نرو چشم انتظارم نذار

بيا تو باز سر روي شونم بذار

ميخوام تموم عمرمو من خاک پايت کنم

چشمامو من بدم برات جون و فدايت کنم

بذار که خوب نگات کنم

براي آخرين بار

نمي تونم بهت بگم

خدا تورونگهدار

هرچي که تو دلم بود

چه صادقانه گفتم

نذارکه بيشتر از اين

به پاي تو بي افتم

سفر نرو چشم انتظارم نذار

بيا تو باز سر روي شونم بذار

ميخوام تموم عمرمو من خاک پايت کنم

چشمامو من بدم برات جون و فدايت کنم

حقيقت و واست بگم

به آخر خط رسيدم

اينو بدون از همه کس

تو زندگيم دل بريدم

نميدوني چقدر دلم

تنگ براي ديد نت

براي مهربونيات

نوازشات بوئيدنت

تا جون دارم هميشه پا به پاتم

تا دم مرگم که باشه من يکي باز فداتم