نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٥

زوركي نخند

زوركي نخند عزيزم مي دونم اومدي بازي
 
نمي خوام اين اخرين بازي زندگيم ببازي
 
خودتو راحت كن و فكر كن كه جبران گذشتست
 
از منم مي گذره اما به دلت چاله نسازي
 
اومدي بشكني، بشكن ،از من ساده چي مونده
 
قبل تو هر كي بوده تموم تاروپودم و سوزونده
 
تو هم از يكي ديگه سوختي مي خواي تلافي باشه
 
بيا اين تو ودل و باقيه احساسي كه مونده
 
دل ما اونقده پارست موندنش مرگ دوبارست
 
اسمون سينه ي ما خيلي وقته بي ستارست
 
هميني كه باقي مونده واسه دلخوشي تو بشكن
 
تيكه تيكه هامو بردن اخرينشم تو بكن
 
نمي خوام بگذره عمري خسته شي واسه فريبم
 
يقتو نمي گيره هيچكس اخه من اينجا غريبم
 
بزن و برو عزيزم مثل هر كس كه زدو برد
 
طفلي اين دل كه هميشه به گناه ديگرون مرد
 
نفرتت رو از غريبه سر يك غريب خراب كن
 
خنده ي كوتاه من رو بيا گريه كن عذاب كن
 
مهمم نيست كه چه جرمي يا گناهي اين سزاش
 
باقيه دلم يه مشت خاك همينم مي خوام نباشه
 
عقده هاي يك شكسته خالي كن سر دل من
 
ديگه متروك مونده و سرد، خاك پير ساحل من
 
از نگاهات خوب مي فهمم كه تو فكرت يه فريبه
 
بازي بسته پاشو بشكن، من غريب و تو غريبه
 
دل ما اونقده پارست موندنش مرگ دوبارست
 
اسمون سينه ي ما خيلي وقته بي ستارست
 
هميني كه باقي مونده واسه دلخوشي تو بشكن
 
تيكه تيكه هامو بردن  اخرينشم تو بكن
 
نمي خوام بگذره عمري خسته شي واسه فريبم
 
يقتو نمي گيره هيچكس من كه با خودم غريبم
 
بزن و برو عزيزم مثل هر كس كه زدو برد
 
طفلي اين دل كه هميشه به گناه ديگرون مرد