نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۸٥

هوا تر است

هوا تر است به رنگ هواي چشمانت

دوباره فال گرفتم براي چشمانت 

اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا

قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت 

بگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي بر د

اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت 

دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست

كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت 

تمام آينه ها نذر ياس لبخندت

جنون آبي در يا فداي چشمانت 

چه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج

به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت 

تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي

در انتظار چه خاليست جاي چشمانت 

به انتهاي جنونم رسيده ام اكنون

به انتهاي خود و ابتداي چشمانت 

من و غروب و سكوت و شكستن و پاييز

تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت 

خدا كند كه بداني چه قدر محتاج ست

نگاه خسته من به دعاي چشمانت...