نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٥

گل نفرست

واسه من گل نفرست ديگه دوست ندارم

نمي خوام گذشته ها رو باز به خاطر بيارم

مي دوني ميون ما هر چي بود گذشت و رفت

اون بهار آشنايي خيلي زود گذشت و رفت

ديگه از دوست دارم حرفي نزن

آخه عاشقي نيست ميون تو و من

من و تو بنده اين ما و منيم

اما عشق يعني با هم يکي شدن

از دلم مي پرسم آيا تو رو مي بينم دوباره

مي پيچه صدات تو گوشم که با خنده مي گي آره

خنده هاي تو غريب و گريه هاي تو دروغ

تو چي بودي واسه من يک چراغ بي فروغ

ديگه از دوست دارم حرفي نزن

آخه عاشقي نيست ميون تو ومن

من و تو بنده اين ما و منيم

اما عشق يعني با هم يکي شدن