نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٥

چند تا شعر باحال

روي نيکويي نبيند هر که نيکوکارتر

بيشتر آزار بيند هر که بي آزارتر

من که هر کس را به ياري بودم از جان دستگير

مانده ام از هر کسي بي کس تر و بي يارتر

هر قدر با چشم عزت سوي مردم بنگري

مي شوي هر روز چون من در نظر ها خوارتر .....

********************

بيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت

هيچ کس غصه ي اين را که چه مي کرد نداشت

چشمه سادگي از لطف زمين مي جوشيد

خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت ....

********************

تا تو هستي و غزل هست دلم تنها نيست

محرمي چون تو هنوزم به چنين دنيا نيست

از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت

که در اين وصف زبان دگري گويا نيست

بعد تو قول وغزلهاست جهان را اما

غزل توست که در قولي از آنه ما نيست

تو چه رازي ؟ که به هر شيوه تو را مي جويم

تازه مي يابم و بازت اثري پيدا نيست

شب که آرام تر از پلک تو را مي بندم

در دلم طاقت ديدار تو تا فردا نيست

اين که پيوست به هر رود که دريا باشد

از تو گر موج نگيرد به خدا دريا نيست

من نه آنم که به توصيف خطا بنشينم

اين تو هستي که سزاوار تو باز اينها نيست .

********************

هر کس بد ما به خلق گويد ما سينه او نمي خراشيم

ما خوبي او به خلق گوئيم تا هر دو دروغ گفته باشيم