نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٥

خدايا از تو سپاسگزارم

 
خدايا بخاطر اين که هرگز تنهايم نمي گذاري از تو سپاسگزارم .
 
خدايا بخاطر اينکه هرگاه در جاده زندگي قدمهايم اندکي از راه راست سست

ميشود تو با تلنگري به راهم مي آوري از تو سپاسگزارم .

خدايا ممنونم که هرزمان تو را از ياد برده و حضور سبزت را در کنارم فراموش

کرده ام با نازل کردن بلائي کوچک مرا متوجه خود ساخته اي تا به ياد آورم

که در برابر اراده بي نهايت هيچ چيز تاب ايستادگي ندارد.

خدايا از اينکه مي بينم بزرگي چون تو ، همواره مرا زيرنظر دارد و هرگز

فراموشم نمي کند سخت به خود مي بالم .

خدايا با اينکه گناه کرده ام،  ناسپاسي نموده ام، حتي گاهي از رحمت بی

کرانت نا اميد شده ام و بنده خوبي برايت نبوده ام ، اما تو مهربان هرزمان که

درمانده از همه چيز و همه کس     شده ام با ز هم با آغوش باز پذيرايم بوده

اي و درنهايت بزرگواري حمايتم کرده اي .

براستي اي پروردگار زيبا و مهربان در برابر اين همه لطف و بخشندگي چه

ميتوانم بگويم؟

اين همه سخاوت و کرم را چگونه پاسخگو باشم؟

خدايا شمار دفعاتي که در نهايت ناباوري و بهت همگان از راه هاي عجيب و

خارق العاده ات در سختترين  و غيرممکن ترين شرايط ياورم بوده اي از

حساب بيرون است.

تو خود نيک مي داني که بنده ات جز چيزهائي که تو به او بخشيده اي در

چنته ندارد. پس تمنا دارم در يافتن راه درست زندگي وبه دست آوردن

شادماني ، عشق ، آرامش و سعادت حقيقي ياري ام کني . چرا که بدون تو

هيچ ندارم و باتو از همگان بي نيازم .

خداي من مي دانم که با اين همه تو با زهم مرا دوست داري و هميشه و در

هر لحظه مواظبم هستي .

زيرا اين حديث قدسي ات همواره در ذهنم طنين مي افکند.

" اگر آنان که از من روي برتافتند مي دانستند که چقدر مشتاق

ديدارشان هستم هر آينه از شوق جان مي سپردند" .