نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٥

10 ثانيه

 
10ثانيه تا انتها ،  پاياني بي سر و صدا
 
بي خبر از هر شب و روز ، منو يه شمع نيمه سوز
 
يکي گذشت از ثانيه ، 9 تاي ديگه باقيه
 
اي کاش تو لحظه اي که رفت ،  ميديدمش 1 بار ديگه
 
اون دور بودو تو حسرتش ، ثانيه ها که ميگذشت
 
اي کاش تو اين 1 ثانيه ، بي بودنش نميگذشت
 
ساعت ميگه 2 ثانيه ، 8 تاي ديگه باقيه
 
يه عمر نشستم منتظر ،  کي ميگه اينا بازيه
 
فقير بودن جرم منه ، عاشق بودن تنها گناه
 
يه عمري چشم به در بودم ، اين آخر ها هم چشم به راه
 
ساعت بازم بهم ميگه ، 3 ثانيه رفته ديگه
 
خبر داري چه زود گذشت ،  مونده فقط 7 ثانيه
 
هي با خودم گفتم مياد ، اميدتو ندي به باد
 
داد ميزنم پس کي مياي ، کسي جوابمو نداد
 
من موندمو 2 ثانيه ، ازم فقط اين باقيه
 
ثانيه پشت سر هم ، رفتن تا شش و هفت و هشت
 
لحظه تو گوشام داد ميزد ، 8 ثانيه ازت گذشت
 
من موندمو 2 ثانيه ، ازم فقط اين باقيه
 
هنوز نشستم منتظر ، چشم اميدم ساقيه
 
آي اي باد سحر ،  واسش ببر تو اين خبر
 
بگو که من تا آخرين ،  خيره بودم چشمام به در
 
ثانيه نهم که رفت ،  مونده فقط 1 ثانيه
 
سرت سلامت نازنين ، از من يه لحظه باقيه
 
قسمت نشد ببينمت ،  شايد که لايق نبودم
 
منتظرت موندم ،  يه وقت نگي که عاشق نبودم
 
ثانيه ي 10 گل ياس ،  راحت شدم ديگه خلاص
 
آزاد شدم بيام پيشت  ، بي واهمه بي چرا
 
قشنگ ترين ثانيه ها ،  اين 10 تا بود که زود گذشت
 
روياي شيرين بود و ناز
 
چون با خياله تو گذشت