نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳۸٥

به سوی اوج ویرانی

چنان دل کندم از دنيا که شکلم شکل تنهايي است ، ببين مرگ مرا در خويش

که مرگ من تماشايي است . مرا در اوج مي خواهي تمـــاشا کن ، دروغـين

بودم از ديروز مرا امروز حاشا کن . در اين دنيا که حتي ابر نمي گريد به حــال

ما ، همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها . فقط اســمي بجا مانده از

آنچه بـــودم و هســـتم ، دل من چون دفترم خالي قــلم خشکيده در

دســتم . گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم ، به جز در خود فرو رفتن

چه راهي پيش رو دارم . رفيقان يک به يک رفتند مرا با خو د رها کردند ، همه

خود درد من بودند گمـــــــــــــــــــــــــــــان کردند که همــــــــــــــدردند .

شگفتا از عزيزاني که هم آواز من بودند ، به سوي اوج ويراني پـــل پرواز من

بودند .