نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ۱۳۸٥

ديروز گريستم 

دلم مي خواد بفهمي     

ديروز تا مي توانستم براي خودم گريه کردم     

ديروز گريستم

براي تمامي روزهايي که گرفتار،  خسته و يا عصباني بودم    

براي تمامي روزها و تمامي نگرش هايم     

براي تمامي لحظاتي که سبب بي حرمتي،  بي احترامي و جدايي از خودم

شده و موجب شده بود،  انعکاس رفتار ديگران در من چنان باشد که     

خود نيز همان رفتار را با خودم داشته باشم.     

ديروز براي تمام تلاش هايي که کرده بودم تا ديگران دوستم بدارند

گريستم براي تمامي خواسته هايي که ميسرنشد و    

براي تمامي کارهايي که فقط به خاطر خشنودي اطرافيانم انجام دادم و

بازتاب آن در خودم جز خلاء روحي،  درد جسمي و خستگي بي حد چيزی

نبود     

ديروز گريستم

چون گاهي جز گريه کاري نمي توان کرد    

ديروز گريستم به اين خاطر که رنجيده بودم،  به اين خاطر که مرا رنجانده

بودند و به اين خاطر که من ِ  رنجور راهي نداشتم   

جز اين که در،  دردي عميق فرو روم    

زماني که در اين درد فرو مي روي،  رنج تو را بيدار مي کند    

ديروز گريستم به خاطر اين که خيلي دير شده بود و به خاطر اين که وقتش

رسيده بود     

ديروز گريستم به اين خاطر که روحم به تمامي چيزهايي که نيازبود بدانم، 

واقف بود     

ديروز با تمامي روحم گريستم و او را راضي کردم     

حال بسيار بدي داشتم     

اما در ميان گريه هايم احساس رهايي مي کردم     
  

             چرا که :     
  

                        ديروز به خاطر همه چيز گريستم