نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ دی ۱۳۸٥

حرفهای ناب

نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم

را كه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم
 
********************

مي داني كه من دلواپس فرداي خود هستم مبادا گم كنم راه قشنگ ارزو ها را...

مبادا گم كنم اهداف زيبا را... مبادا جا بمانم از قطار موهبتهايت... دلم بين اميد و

ناميدي ميزند پرسه ميكند فرياد ...ميشود خسته... مرا تنها تو نگذاري 

********************

تو ميداني ... و ميداني كه من ، بي تو و مهر تو ، مي ميرم تو دستش را بگير تا او

نترسد از سيا هي ها، سختي ها ، دو رنگي ها و بداند دوستش داري دوستت دارم

خداي مهربانيها
 
********************

اگر باد بودم مي وزيدم، اگر ابر بودم مي باريدم، اگر مهر بودم مي تابيدم، اگر خدا

بودم مي آفريدم تا بداني دوستت دارم ...

********************

اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم، اگر مهر بودي در پرتو ات خود را گرم مي

کردم، اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم، اگر خدا بودي به تو

ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم، اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم، از

تو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم، تو را نسيم ملايمي مي کردم از تو خدايي

بزرگ مي ساختم، تا بداني که فقط تو را دوستت دارم
 
********************

زندگي زيباست ؛ نه در رويا بوسه زيباست ؛ نه براي هوس پرنده زيباست ؛ نه براي

قفس دوست داشتن زيباست ؛ نه براي لمس کردن ؛ براي حس کردن پس بدون چه

کسي تو رو دوست داره ؛ بخاطره خودت
 
********************

اي دو چشمت سبزه زاران گريه ات اشک بهاران ميروم غمگين و نالان اشک غم ديگر

نيافشان اي سراپا مهرباني اي نگاهت آسماني در دل نامهربانم شوق ماندن مي

نشاني عاشق و چشم انتظاري پاک و روشن چون بهاري هرچه گفتم باورت شد

حيف از احساسي که داري چشمه ايي خشک و سياهم خسته ايي گم کرده راهم

بگذر از من چونکه ديگر زشت و سرتاپا گناهم

********************

ترسم آخر در کنارم خسته وآزرده گردي با همه خوبي و پاکي در خزان پژمرده گردي

ميروم تا نشنوم آواز باران دو چشمت ميروم چون مي هراسم شعله ايي افسرده

گردي اي که در خوبي و پاکي چلچراغ آسماني قلب سردم را چه بي حاصل به

سويت ميکشاني قصه تلخ مرا کاش از نگاهم خوانده بودي من گنهکارم تو خوب و

مهرباني
 
********************

داشتم يک دل و آن هم به تو كردم تقديم بيش از اين از من مسکين چه تمنا داري

عشق ابدي است و اگر نباشد عشق نيست .

"love is for ever and if it doesn 't last forever it isn't love"

********************

آتش عشق تو شد باده و درجام افتاد هر که نوشيد از آن در نظر عام افتاد قسمت ما

شد آن باده و آن آتش عشق نوش کرديم،چه نوشي،چه سرانجام افتاد