نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٤

براي آخرين بار

با اشک چشمم نوشتم دوستت دارم باور نکردي که اشک چشمم ست,

به خيسي چشمانم باور نداشتي.

با خون قلبم نوشتم عاشقانه ميپرستمت بازم باور ت نشد که خون قلبم

ست .

نمي خواستم ببيني تا در لحظه آخر زندگيم لبخندت رو ببينم به ناچار دست

خوني ام را نشان دادم و تو باور کردي و خيره خون قلبم را که جاري بود

نظاره کردي ولي لحظه ايي بود که چشمانم را براي هميشه بستم و اين هم

برايم کافي ست  براي يکبار چشمان خيره ات را به قلبم ديدم  و هنگام مردنم

با حضور تو و عشق تو مردم.

مرگ هم با عشق زيبا ست.

ديدن تو و عشق تو برايم يک رويا شده آرزومه که لااقل هنگام مرگ تو را ببينم

براي آخرين بار ....