نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٤

تنهایی

به تو نگاه می کنم

به دور دست

به نقطه تاریک عمرم

به جایی نگاه می کنم که روزی به واسطه تو

بر قله آن می ایستادم

به جاده نگاه می کنم

جاده ای که روزی همه دلخوشی من بود

روزی گفتم تنهایی خیلی تنها

گفتی با تنهایی تنها ترم

به خود می گویم که چرا

که چرا رفت و نگاه نکرد

چرا چشمان خسته و گریان مرا ندید

چرا رفت وعشق را با خود برد

بازهم به دور دست نگاه می کنم

باز هم به نقطه ای سیاه نگاه می کنم

چشمهایم را می بندم

چشمهایم را از جاده بر می گردانم

آن روز یادت هست

آن روز را به یاد می آوری

روزی که به تو گفتم دوستت دارم

روزی را که قلبم را به تو تقدیم کردم

روزی که پلک هایم قدرت زدن نداشت

چون چشم هایم به چشمانت خیره بود

روزی را به یاد می آوری

که عاشقانه از درد هایم برایت سخن گفتم

آن را برای تو کنار گذاشته ام

قلبم را می گویم

قلبی که از غصه و درد سنگین است

قلبی که مالامال از محبت خالیست