نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٤

خدايا!


خدايا تو خودت مي دوني اشکهايم نشانه چيست .

پس در اين دل شکسته به دنبال چي هستي که هر لحظه غمي را بر آن

ارزاني مي کني

خدايا تو خودت ميدوني دنياي من با تو معني پيدا مي کنه پس چرا هميشه

منو در برزخ زندگي بدون راهنما قرار ميدي ؟

خدايا تو خودت از سر درون خبر داري و مي دوني اين بنده نمي تواند شکرت

را به جاي آورد پس راحتش کن تا در اين شرمندگي نمونه.

خدايا اي يگانه محبوب دل غمگينم !

چه روزهايي براي تو گريستم و تو چشم بر اشکهايم بستي .

چه شبهايي با تو سخن گفتم اما تو مرا بدون پاسخ رها کردي .

چگونه اي .......؟

من هنوز درحيرتم که بهانه هاي اين دل شوريده براي پيوستن به تو چيست ؟

با همه بديهايم سوي تو آمدم تا مرا باز مورد رحمت خود قرار بدی . خدايا تو را

به غروب جمعه که ياد آور حجت توست مرا رها نکن .

من بي تو هيچم