نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٤

تا بيايي به برم

تا بيايي به برم،لمس کني راز دلم
 
واي كه پژمرده گلي بودم و آبم دادي

در نگاه دگران،در پس رازي پنهان

مست و ديوانه اي بودم كه تو جامم دادي

تو چه ميدانستي مرهمي بر دل شيداي مني

آمدي در دل و جانم،تو صفايم دادي

تو اميدم دادي،تو به من عشق،صفا،مهرو وفايم دادي

بوم نقَاشي من بيرنگ بود،وه كه جلايم دادي

پيكرم همچو كويري تشنه

در پي آب سفر كرد خسته

اي كه تو با قلم انگشتت

ضربه بر من زدي و تاب و توانم دادي

ديده ات را به چه شوقي تو به من ميدادي

تو طبيبي بودي كه در اين راز دل انگيز،دوايم دادي

راز من در پي لمس دل تو

واي بر من چه دلي بود دلت نان و نوايم دادي...