نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ اسفند ۱۳۸٤

نگاه به تو

با يه کاغذ سفيد هر کاري ميشه کرد،مثلاًميشه يه هواپيماي کاغذي ساخت

براي پرواز يا زير يکي از پايه هاي ميزي گذاشت که ازسه تاي بقيه کوتاهتره،و

يا ميشه روش شعر نوشت که هميشه عمرش از بقيه کوتاهتر...روي يه کاغذ

سفيد هرچيزي ميشه نوشت غير تو،براي توصيف زيبايي تو پيدا کردن تشبيه

و حتي چيزايي که حتي سعي ميکنن کمي شبيه تو باشن_مثل گل،پديده

ويا پاييز_ خيلي خيلي سخته...شايد جواب اين سوال که چرا گل اين همه

شبيه توهستش فقط تو طبيعته و به خاطر همينم هست که من يه باغبان

ساده هستم...چيزايي از گل گياه ميفهمم ولي نميتونم صحبت خاک و

خورشيد رو به واسطه گلي که خيلي شبيه تو هست رو توصيف کنم ...تو به

من نور بده کافيه من جوونه زياد دارم ريشه هاي من تو وجودم پنهونه نه

کسي مياد نه کسي ميره نه کسي حالي از من ميپرسه خلاصه مزاحم

ندارم... شعري از من ميخواي که توش تشبيه و قافيه باشه ولي معذرت

ميخوام پرنسسم تو بقچه من چيز زيبايي که اينقدر شبيه تو باشه نيست اگه

بدونم تموم دردهاي دنيا تو همين راه به تو رسيدنه بازم با تمام وجود به طرف

اون مرجانهاي آبي چشمات ميام...نگاه به تو نگاه به آبه نگاه به تو فهميدن

معجزست اون راههايي که تو مسيرشون حتي اطرافم رو هم نگاه نکردم

شاهد اين حرف منه... هرچي مينويسم بازم نميشه چون فقط اونايي که

تورو ميشناسن ميفهمن که من چي ميگم...وقتي چشمهاي تو مصداق

بهترين چشمهاست،وقتي تو مرز اشتراک خاک و خورشيدي وقتي تو بهشت

رو تو تنت پنهون داري ديگه براي تو شعر نوشتن احمق بودنه...فقط يه حرف

مميمونه تو دلم... من به تو گلم ميگم و از اون روز به بعد عمر گل شروع

ميکنه به زياد شدن... تموم اون قولايي که به تو دادم ميخوام پيش خودت

بمونه...به تو گلم ميگم و به خاطر اينکه گل شبيه توست جاودانست...نگاه به

تو نگاه به يه کاغذ سفيده نگاه به تو آماده هر اتفاقيه...نگاه به صورتي که

ازش خجالت ميکشي نگاه به آبه... نگاه به تو رد تموم احتمال ها و فهميدنه

يه معجزست  **نگاه به تو فهميدن خود خود خداست**