نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ اسفند ۱۳۸٤

مي ميرم برات....

نمي دونستي مي ميرم بي تو!بدون چشات

رفتي ازبرم, نمي دونستي دلم بسته به سازصدات

آرزومه که نمي دونستي که من مي ميرم برات

مي ميرم برات

عاشقم هنوز! نمي خواستي که بموني تا بسوزي به سازه دلم

ميگي من ميرم, نمي خواستي بري تا فرداها ياره خوشگلم

برو راهي نيست تا فرداها رها کن دلم

رها کن دلم

سفرت بخير,اگر ميري از اينجا تک وتنها تايه شهر دور

برو که رفتن بدون مامي رسه به يه دنيا نور

 برو که رفتن بدون ما مي رسه به يه دنيا نور

به يه دنيا نور

سفرت بخير, برو گر شکستي زمن مي توني دوباره بساز

 از دلي شکسته, نااميدوخسته تو باز غرور

 از دلي شکسته, نااميدوخسته تو باز غرور

تو بازم غرور                                

نمي خوام بياي!نمي خوام ميونه تاريکيه من تو حروم بشي

نمي خوام ازت, نمي خوام مثل يه شمع بسوزي برام تا تموم بشي

برو تو بزرگي, نمي خوام که فقط آرزوم بشي

آرزوم بشي!

مي ميرم برات

نمي دونستي مي ميرم بي تو!بدون چشات

رفتي ازبرم!نمي دونستي دلم بسته به سازصدات

آرزومه که نمي دونستي که من مي ميرم برات

              { مي ميرم برات   مي ميرم برات}