نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٤

بنويس

امروز خيلي حالم بده و حوصله هم اصلا ندارم،يعني دلم بد جوري گرفته

كسي هم نيست بگه بابا چته؟

به قول زنده ياد شهريار :

در دياري كه در او نيست كسي يار كسي 

كاش يا رب كه نيفتد به كسي كار كسی

خلاصه اينکه .......

بنويس ناشناس دلم گرفته امشب

بنويس پريشونم مث هرشب

بنويس ناشناس تشنه غرورتم

بنويس فداي دل صبورتم

بنويس ناشناس مهربونم پريشونه

بنويس طفلكي تنهاست ميون خونه

بنويس ناشناس غم مهربون غم منه

بنويس حال و روزش عين منه

بنويس ناشناس مهربونم وقتي خم به ابروش مياره

بنويس كه اين حالش چه بلايي سر من مياره

بنويس ناشناس خواهشام بي اثرن

بنويس تمناهام همه بي پا و سرن

بنويس ناشناس قلم با وفاي من

بنويس يار با وجود وباصفاي من

بنويس ناشناس دلم جام جم مي خاد

بنويس دلم هواي با هم بودن مي خاد

بنويس ناشناس قلمم بي رمقه

بنويس جوهر زمانمون خيلي كمه

بنويس ناشناس دوستيا صفا ندارن

بنويس بعضي دلا وفا ندارن

بنويس ناشناس دلم گرفته امشب ،مثل ديشب

بنويس پريشونم مثل هرشب