نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 29/07/91

آرزوهای من برای شما

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،

و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،

و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،

بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،

از جمله دوستان بد و ناپایدار،

برخی نادوست، و برخی دوستدار

که دست کم یکی در میانشان

بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،

برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،

نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،

که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،

تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی

نه خیلی غیرضروری،

تا در لحظات سخت

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است

همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند

چون این کارِ ساده ای است،

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند

و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان که هستی

خیلی به تعجیل، رسیده نشوی

و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی

و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی

چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد

و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.


امیدوارم حیوانی را نوازش کنی

به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی

وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.

چرا که به این طریق

احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.


امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی

هرچند خُرد بوده باشد

و با روئیدنش همراه شوی

تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد..


بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی

زیرا در عمل به آن نیازمندی

و برای اینکه سالی یک بار

پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.

فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی

و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی

که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد

دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :آرزوهای من برای شما و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 27/07/91

گل گندم خوب است

گل گندم خوب است
 
گل خوبی زیباست
 
ای دریغا که همه مزرعه دلها را علف هرزه کین پوشاندست
 
هیچ کس فکر نکرد
 
که در این آبادی ویران شده دیگر نان نیست
 
و همه مردم شهر بانگ برداشته اند که چرا سیمان نیست
 
و کسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست
 
و زمانی شده است
 
که به غیر از انسان
 
هیچ چیز ارزان نیست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :گل گندم خوب است و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 25/07/91

کجا نوشته اند

در توالی سکوت تو

در تداوم نبودنت

رد پای آشنایی از صدای تو

در میان حجم خاطرم هنوز زنده است

هنوز می تپد و باورش نمیشود که نیستی

که رفته ای

عشق

این چنین میان مرز سایه هاست؟

این چنین پر از هجوم فاصله

در تقابل میان آب و تشنگی

تقابل میان درد و زندگی

کجا نوشته اند؟ ...




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :کجا نوشته اند و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 24/07/91

باید فراموشت کنم

باید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنم

من میتوانم میشود آرام تلقین میکنم

با عکسهای دیگری تا صبح صحبت میکنم

با آن اتاق خویش را بیهوده تزئین میکنم

سخت است اما میشود در نقش یک عاقل روم

نه شب دعایت میکنم، نه صبح نفرین میکنم

حالم نه؛ اصلا خوب نیست تا بعد بهتر میشود

فکری برای این دل تنهای غمگین میکنم

من میپذیرم رفته ای و برنمیگردی ؛ همین... خود را برای درک این صدبار تحسین میکنم

کم کم ز یادم میرود این روزگار و رسم اوست...




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :باید فراموشت کنم و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 22/07/91

برای با تو بودن

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن
 
منو از این دلخوشیا ، آرامشم ! جدا نکن
 
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
 
واسه بودنه کنارت تو بگو، به هر کجا پر می کشم
 
منو توی آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه
 
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
 
چشمای مهربون تو منو به آتیش می کشه
 
نوازش دستای تو عادته ترکم نمی شه
 
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار
 
به پای عشق من بمون ، هیچ کسو جای من نیار
 
مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن
 
فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من!




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :برای با تو بودن و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 20/07/91

 

دل و دیده

از دل و دیده ، گرامی تر هم آیا هست ؟

- دست ،

آری ، ز دل و دیده گرامی تر :

دست !

زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان ،

بی گمان دست گرانقدرتر است .

هر چه حاصل کنی از دنیا ،

دستاورد است !

هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمین ،

دست دارد همه را زیر نگین !

سلطنت را که شنیده ست چنین ؟!

شرف دست همین بس که نوشتن با اوست !

خوشترین مایه دلبستگی من با اوست .

در فروبسته ترین دشواری ،

در گرانبارترین نومیدی ،

بارها بر سرخود ، بانگ زدم :

- هیچت ار نیست مخور خون جگر ،

دست که هست !

بیستون را یاد آر ،

دست هایت را بسپار به کار ،

کوه را چون پَر کاه از سر راهت بردار !

وه چه نیروی شگفت انگیزی است ،

دست هایی که به هم پیوسته است !

به یقین ، هر که به هر جای ، در آید از پای

دست هایش بسته است !

دست در دست کسی ،

یعنی : پیوند دو جان !

دست در دست کسی

یعنی : پیمان دو عشق !

دست در دست کسی داری اگر ،

دانی ، دست ،

چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست ؛

لحظه ای چند که از دست طبیب ،

گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد ؛

نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست !

چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست ،

پرچم شادی و شوق است که افراشته ای !

لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست !

دست ، گنجینه مهر و هنر است :

خواه بر پرده ساز ،

خواه در گردن دوست ،

خواه بر چهره نقش ،

خواه بر دنده چرخ ،

خواه بر دسته داس ،

خواه در یاری نابینایی ،

خواه در ساختن فردایی !

آنچه آتش به دلم می زند ، اینک ، هر دم

سرنوشت بشرست ،

داده با تلخی غم های دگر دست به هم !

بار این درد و دریغ است که ما

تیرهامان به هدف نیک رسیده است ، ولی

دست هامان ، نرسیده است به هم !




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دل و دیده و کلمات کليدي :فریدون مشیری و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 19/07/91

نکته ها

کودکان گذشته ندارند .

دوست را چندان قوت مده که اگر دشمنی کند تواند .

 ادب خرجی ندارد ولی همه چیز را می تواند خریداری کند .

 مواظب باشید حقیقت را لابه لای آرزوهای خود گم نکنید .

فرصت چیزی است اگر زیاد به دنبالش بگردید از دست می رود .

راستی و حقیقت پیشه ایست که هرگز ورشکستگی به دنبال ندارد .

اگر باور کنیم که جاودانه نیستیم قدر یکدیگر را می فهمیم و باعث آزار کسی نمی شویم .

هیچ وقت برای چیزی که نداریدناراحت نشوید بلکه به خاطر آنچه که دارید شاد باشید.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :نکته ها و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 17/07/91

پسر کوچک

پسر کوچک مدتی بود که به کلاس پیانو می رفت و یاد گرفته بود چند قطعه را بنوازد. مادرش برای این‌که او را در یادگیری پیانو تشویق کند بلیت یک کنسرت پیانو را تهیه کرد و پسرک را با خود به کنسرت برد.

زمانی که به سالن وارد شدند و روی صندلی خود نشستند مادر یکی از دوستانش را دید و پیش او رفت تا گفت وگویی بکنند. زمانی که آن‌ها گرم صحبت بودند پسرک با کنجکاوی به سمت پشت صحنه رفت. مادر که از گفت‌وگو با دوستش فارغ شده بود به سمت صندلی خودشان برگشت و با تعجب دید که پسرک سرجایش نیست.

در همین حین پرده کنار رفت و همه با تعجب پسر کوچکی را دیدند که پشت پیانو نشسته و قطعه کوچکی را می نوازد.

در این زمان استاد پیانو روی سن و به کنار پیانو آمد و به آرامی به پسرک گفت: نترس، ادامه بده. و خودش نیز در کنار او قرار گرفت و در نواختن گوشه‌هایی از قطعه کمک کرد.

کودک نیز بدون هیچ ترسی به نواختن قطعه ادامه داد.

این صحنه تمامی حاضران را تحت تاثیر قرار داد و شرایط بسیار هیجان انگیزی در سالن به وجود آمد.

حضور در این صحنه درست مثل حضور در عرصه زندگی است وقتی که احساس می کنیم مورد توجه هستیم سعی می کنیم نهایت تلاش خود را به کار گیریم، اما هنگامی که احساس می کنیم دست قدرتمندی از ما حمایت می کند، با اطمینان و اعتماد به نفس بیش‌تری از زیبائی های زندگی استفاده می کنیم.

بار دیگر که در مسیر زندگی دچار دلهره و هراس شدید، خوب گوش فرا دهید حتما صدای او را می شنوید که می گوید: نترس، ادامه بده.








نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱

 UP جدید* 13/07/91

مُهر مِهر

مست گشتم که شود دل نفسی غافل از او

غافل از اینکه شود باده بلای دل از او

سوزش دلکش پروانه و افسانه تار

پر کند باز علی رغم دلم محفل از او

او دمی نیست به یاد من ودر این دل زار

حسرتی مانده که یک لحظه شوم غافل از او

به سفر رفتم و گفتم برم از یاد اورا

مِهر بر مِهر بیفزود به هر منزل ازاو

ناله از غفلت یار است نه از سوختنم

برق از او آتش از او خرمن از او حاصل از او

تا وصالی نبود رنج فراق این همه نیست

آه از وصل که شد کار دلم مشکل ازاو

نبود حسرت فردوس که در دل مارا

مُهر مِهری است که هر داغ شود باطل از او

دل به دل راهی اگر داشت نکو بود عماد

تا بداند که چه هنگامه بود در دل از او




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :مُهر مِهر و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳٩۱

 UP جدید* 11/07/91

 کم کم یاد خواهی گرفت

کم کم یاد خواهی گرفت

تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را

اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.

کم کم یاد میگیری

که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.




کلمات کليدي :کم کم یاد خواهی گرفت و کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خورخه لوییس بورخس و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 06/07/91

تنها بخاطر وجود توست

نیازمند چیزی بودم که باورش کنم

نگاهت بر من افتاد و باور کردم

خواهان کسی بودم که باورش کنم

خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی و باورت کردم

اما آنچه که براستی نیازمندش بودم

مرا به دنیای درونت بردی و با اکسیر عشق یاریم کردی

و به برکت توست

که امروز زنده ام , لمس میکنم و باور دارم

کسی , چیزی یا خود را

تنها بخاطر وجود توست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :تنها بخاطر وجود توست و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 03/07/91

اولین روز دبستان

اولین روز دبستان بازگرد

کودکی ها، شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی

بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس

روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود

برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جاروی با پا روی برگ

همکلاسیهای من یادم کنید

باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد و رنج و کار

بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد

کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم

لا اقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر

یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد این مشقها را خط بزن

" از آرشیو وبلاگ "




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :اولین روز دبستان و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱

 UP جدید* 02/07/91

حالا تو دلت شماره چنده

1.یکی دلش به صد دل بنده

2. یکی صد دل, به یه دل می بنده

3.یکی یه دل , به یه دل می بنده و تا اخر پایبنده

4.یکی نمی دونه دلش به کی بنده

5.یکی هر بار به یکی دل می بنده

6.یکی دل می بنده که بخنده

7.یکی هم دلش اکبنده , مونده به کی دل ببنده

حالا تو دلت شماره چنده؟




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :حالا تو دلت شماره چنده و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 01/07/91

گناه من

گناه من شاید این بود که تمام رویاهایم را از کوچه های زندگی گرفتم به آغوش زنی سپردم که ماندنی نبود.

هرچند آغاز راه را دشوار دیدم اما دل سپردم رها شدم در قلبی که تنها زمزمه اش نتوانستن بود.

دلم به حال دلتنگیهاش سوخت.

شکسته های دلش را بند زدم آری گناه من شاید دل باختن به آن نگاه بود.

قدم زدن با زنی که عشق را شایسته تلاش و خواستن نمی دانست تا اینکه یک روز رفتن را بهانه کرد و...!؟




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :گناه من و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین