نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 30/06/91

مردی که دلش میخواست بگه سیب

می خواست برود، ولی چیزی او را پایبند کرده بود.

می خواست بماند، ولی چیزی او را به سوی خود می کشید.

می خواست بنویسد، قلمی نداشت،

می خواست بایستد، چیزی او را وادار به نشستن می کرد

.می خواست بگوید، لبان خشکیده اش نمی گذاشتند.

می خواست بخندد، تبسم در صورتش محو می شد.

می خواست دست بزند و شادی کند، ولی دستانش یاری نمی دادند.

می خواست نفس عمیقی بکشد و تمام اکسیژن های هوا را ببلعد، اما چیزی راه تنفسش را بسته بود.

می خواست آواز سر دهد، نغمه اش به سکوت مبدل شد.

می خواست پنجره ی کلبه اش را باز کند و از دیدن زیباییها لذت ببرد ، اما با اینکه پنجره با او فاصله ای نداشت این کار برایش غیر ممکن بود.

می خواست بی پروا همه چیز را تجربه کند ولی دیگر فرصتی وجود نداشت.

می خواست پرنده ی زندانی در قفس را پرواز دهد ولی ناتوان بود.

می خواست گلی بچیند و به کسی که به او خیره شده بود بدهد دستش جلو نمی رفت.

می خواست به همه بگوید دوستشان دارد و عاشقشان است لبش گشوده نمی شد،

می خواست ستاره های آسمان را بشمارد و هنگام عبور شهاب آرزو کند که کاش روزهای رفته بر گردند.

آخر او عکسی در قابی کهنه بود که توان هیچ کاری را نداشت

می خواست حداقل لبخندی به لب داشته باشد اما لبانش خشکیده بود.

یادش افتاد کاش وقتی عکاس گفت "بگو سیب" از دنیا گله نمی کرد

دلش می خواست اگر نمی تواند هیچ کاری بکند فقط بگوید سیب




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :مردی که دلش میخواست بگه سیب و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 29/06/91

مراقب قلب ها باشیم

وقتی تنهاییم، دنبال دوست می گردیم

پیدایش که کردیم، دنبال عیب هایش می گردیم

وقتی که از دست دادیمش، دنبال خاطراتش می گردیم

و همچنان تنها می مانیم

هیچ چیز آسان تر از قلب نمی شکند




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :مراقب قلب ها باشیم و کلمات کليدي :ژان پل سارتر و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 28/06/91

شادی دل و جان خواست

اگر ز عشق کسی شادی دل و جان خواست

ز سیل راحت و آسودگی ز طوفان خواست

برای جان و دلم هر بلا که عشق آورد

دل بلا کشم از او هزار چندان خواست

رهین ساقی عشقم که از صراحی درد

برای شاه و گدا ، هر چه خواست یکسان خواست

خبر نداشت که هجران از مرگ تلخ تر است

کسی که مرگ مرا از بلای هجران خواست

فشاند دانه حسرت بکشتزار دلم

اگر ز دیده من اشک همچو باران خواست

بخند در دل او ای بهار خرم عشق !

شکفته هر که دل خود ز چشم گریان خواست

فسرده بود دلش از بلای بی دردی

کسی که درد تو را دیده بود درمان خواست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :شادی دل و جان خواست و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 27/06/91

شب فرو می افتد

شب فرو می افتد
 
و من تازه می شوم
 
از اشتیاق بارش شبنم
 
نیلوفرانه

به آسمان دهان باز می کنم

ای آفریننده شبنم و ابر

آیا تشنگی مرا پایان می دهی؟

تقدیر چیست؟

می خواهم از تو سرشار باشم
 
جهان، قرآن مصور است

و آیه ها در آن

به جای آن که بنشینند، ایستاده اند

درخت یک مفهوم است

دریا یک مفهوم است

جنگل و خاک و ابر

خورشید و ماه و گیاه

با چشم های عاشق بیا

تا جهان را تلاوت کنیم

"زنده یاد سلمان هراتی"




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :شب فرو می افتد و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 23/06/91

خیلی‌ ممنون

خیلی‌ ممنون اینقد آسون من و داغون کردی

واسه احساسی‌ که داشتم دلم و خون کردی

تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی‌

واسه چی‌ من و به محبت دو روزه مهمون کردی

همه عالم میدونستن که بری می‌میرم

اما رفتی‌ و همه عالم و حیرون کردی

خیلی‌ ممنون واسه هر چی‌ که آوردی به سرم

خیلی‌ ممنون ولی‌ من هیچ وقت ازت نمیگذرم

من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا

با همین سر به هواییت من و ویرون کردی




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :خیلی‌ ممنون و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 21/06/91

پرسه در حوالی زندگی

آن بالا که بودم، فقط سه پیشنهاد بود. اول گفتند زنی از اهالی جورجیا همسرم باشد. خوشگل و پولدار.

قرار بود خانه ای در سواحل فلوریدا داشته باشیم. با یک کوروت کروکی جگری. تنها اشکال اش این بود که زنم در چهل و سه سالگی سرطان سینه میگرفت. قبول نکردم.

راست اش تحمل اش را نداشتم. بعد موقعیت دیگری پیشنهاد کردند : پاریس خودم هنرپیشه می شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشیم. اما وقتی گفتند یکی از آنها نه سالگی در تصادفی کشته میشود. گفتم حرف اش را هم نزنید.

بعد قرار شد کلودیا زنم باشد. با دو پسر. قرار شد توی محله های پایین شهر ناپل زندگی کنیم. توی دخمه ای عینهو قبر. اما کسی تصادف نکند. کسی سرطان نگیرد. قبول کردم. حالا کلودیا- همین که کنارم ایستاده است - مدام می گوید خانه نور کافی ندارد، بچه ها کفش و لباس ندارند، یخچال خالی است. اما من اهمیتی نمیدهم.

می دانم اوضاع می توانست بدتر از این هم باشد. با سرطان و تصادف. کلودیا اما این چیزها را نمی داند. بچه ها هم نمیدانند.

" پرسه در حوالی زندگی، روایت مصطفی مستور "




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :پرسه در حوالی زندگی و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 20/06/91

خوبی از هر چیز دیگر بهتر است

می توان با یک گلیم کهنه هم روز را شب کرد و شب را روز کرد

می توان با هیچ ساخت

می توان صد بار هم مهربانی را خدا را عشق را با لبی خندانتر از یه شاخه گل تفسیر کرد

می نوان بی رنگ بود

همچو آب چشمه ای پاک و زلال

می توان در فکر باغ و دشت بود

عاشق گلگشت بود

می توان این جمله را در دفتر فردا نوشت

خوبی از هر چیز دیگر بهتر است...




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خوبی از هر چیز دیگر بهتر است و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 19/06/91

پدر خالی می بندی ؟

بچه که بودم برف تا زانو می بارید. پدر برایم تعریف می کرد که زمان او برف تا زیر گلویشان می باریده طوری مجبور می شدند از زیر آن تونل بزنند. می گفتم: "بابا، خالی می بندی". این روزها نم برفکی که می زند و قطع می شود پسرم ذوق می کند. برایش تعریف می کنم زمان ما برف تا زانو می بارید. می گوید:"بابا، خالی می بندی". احتمالا پسرم به پسرش خواهد گفت:"زمان ما یک چیز سرد و سپیدی از آسمان به زمین می ریخت" و پسرش خواهد گفت: "بابا، خالی می بندی.








نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 16/06/91

خدای تنهایی

ای خدای تنهایی

آن زمان که همگان به انسان پشت می کنند

تنها حضور تو ....  تنهایی را طراوت می بخشد

خودت را از ما دریغ نکن......

خدایا !

دل ما را از آن خودت  و چشم ما را  نگران خودت کن...




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خدای تنهایی و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 15/06/91

چهار اصل

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟

گفت : چهار اصل

1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم

2- دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم

3- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم

4- دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم




کلمات کليدي :سخنانی از بزرگان و کلمات کليدي :چهار اصل و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩۱

 UP جدید* 14/06/91

هزار سال

آن کس که لذت یک روز زیستن و عاشق بودن را تجربه کنه ، انگار که هزار سال زیسته و آنکه امروزش رو قدر نمیدونه ، هزار سال هم به کارش نمی آد




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :هزار سال و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 13/06/91

صدایم کن

دلم بهانه ات را می گیرد ...

چقدر امشب حس می کنم نبود تو را ...

صدایت در گوشم می پیچد و من می گویم

- هان مرا صدا کرد ی ؟

دلم تنگ است ...

صدایم کن ...




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :صدایم کن و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 12/06/91

صدای چک چک اشک هایت

صدای چک چک اشک هایت را از پشت دیوار زمان میشنوم

و میشنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب برای ستاره ها

ساز دلتنگی میزنی و

من میشنوم

میشنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پر کشیدن باز می دارد

آه...

ای شکوه بی پایان...ای طنین شور انگیز من میشنوم

به آسمان بگو که من میشکنم!!!

هر آنچه تو را شکسته

و من میشنوم...

هر آنچه در سکوت تو نهفته...




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :صدای چک چک اشک هایت و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 11/06/91

مـاهـی سیـاه

" این آهنگ توسط محسن چاووشی برای زلزله زدگان آذربایجان اجرا شده "

لینک دانلود

از خـواب پـا شـدم امـروز ، چـشـمـای بـسـتــتو دیـدم

مـاهـی سیـاه ِ کـوچـولــو ، تُـنـگ ِ شـکسـتــتو دیـدم

دیــدم همـیـن که مـی خـونـن ، تــاریـــخ تــشــنــگـی هـاتـو

دریاچه های خشکیده ، خـون گـریـه مـی کـنـن بــاتـو

اخـبــار داغ رو مـیـخـونـم ، هـرچـنـد خـوب مـی دونم

داغـی کـه رو ارس مـونـده ، این کـوه سـخـتــو لـرزونده

نـه شـعـر آذری گفتم ، نـه خـون آذری دارم

نسبت به مردمت امـا ، حـس بــرادری دارم

رنــجـور آذربـایـجـان ، مـعـصـوم آذربـایـجـان

مـغـرور آذربـایـجـان ، مـغـمـوم آذربـایـجـان

آروم میگرفتم با افسانه های شیرینت ...

آهسته گریه می کردم با شهریارِ غمگینت ...

دل ابــر بــود و بــارون شـد ، سـرمــا زد و زمـستون شد ،

آبـــــادیــ ــا بـیـابــون شد ، هـرچـی کـه بــود ویــرون شـد ،

هـرچـی کـه بــود ویــرون شـد .....




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :ماهی سیاه و کلمات کليدي :محسن چاووشی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 09/06/91

ازخواب بیدارم کن و بگو

بیدارم کن و بگو که هنوز دنیا پر از قشنگیه .

بگو که همه این سیاهی ها دروغه و وقتی صبح بشه بازهم پرنده کوچولو با ترنم محبتش گلها روازخواب بیدار می کنه .

بگو هنوز هم خورشید می آد و با دستهای پر از نورش شب سیاه رو می بره .

بگو که هنوز روی گلبرگهای ظریف شقایق ، یه جایی برای شبنم ها هست .

بگو که هنوز میشه توی چشمهای یه غریبه خیره شد و از عشق گفت .

بگو که میشه یه گوشه دنیا یه جایی برای اشکهای دلتنگی پیدا کرد .

بگو که اینهمه دروغ و کینه فقط مال قصه هاست و وقتی به آخرش برسی همه چیز دوباره عوض میشه .همه سیاهی ها دوباره سفید میشه .

بگو که هنوز شاهزاده شهر پریون بااسب سفیدش می آد وعاشق دختر فقیرمیشه واونو با خودش به شهررویا می بره .

بگو که آدمهای بد فقط مال تو قصه هان ، بگو که هنوز همه همدیگه رو دوست دارن و هنوز دستی پیدا میشه که دستهای محتاج به نوازشت رو توی دستاش بگیره .

کاش زودتر یکی بیاد و از این کابوس بیدارم کنه .

بیدارم کنه و بگه تمام این پلیدی ها فقط یه خواب بوده .

بگه که هنوز دنیا ، یعنی یه جای قشنگ و امن برای دوست داشتن و دوست داشته شدن




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :ازخواب بیدارم کن و بگو و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 08/06/91

با واژه ها جنگیدم

با واژه ها جنگیدم ، تا در وصف تو چیزی فراتر از عشق بنویسم

ولی من مقابل واژه ها زانو زدم و آنها حرف دل را ساده نوشتند

من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها

می خواهم با تو سخن بگویم

می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم

می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود

شعر هایم ناتمام ماندند

اسیر دلتنگی شدم من

و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند

کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود

اما غصه ای نخواهم خورد

اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد

حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم

پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :با واژه ها جنگیدم و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 06/06/91

شرمنده ام

گفته بودم

دست بر دیوار دور آن ور دریا می زنم

و تا هزاره ی شمردن چشم می گذارم

گفته بودم

غبار قدیمی تقویم را

ازشیشه های شعر وخاطره پاک نمی کنم

گفته بودم

صدای سرد سکوت این سالها را

با سرود و سما ستاره بر هم نمی زنم

اما دوباره دل دل این دل درمانده

تو را میهمان سایه گاه ساکت کتاب و کاغذ کرد

هی . . .

همیشه همسفر حدود تنهایی

بگذار که دفتر دریا هم

گزینه یی از گریه های گاه به گاه من باشد




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :شرمنده ام و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 05/06/91

دریا

بازم دریا فریبم داد من و ساحل هوایی کرد

تمام خاطراتت را برای من تدایی کرد

بازم پیغام بی پاسخ که دلتنگم که فرصت هست

نشد که بی تفاوت شم هنوزم این دلم سادست

تو دریا سنگ میندازم به یاد تو که از سنگی

چی از دنیات کم میشد اگه میگفتی دل تنگی

تمام زندگیم با این یه جمله زیرو رو میشد

تو تنها دل خوشیم بودی چرا رفتی بگو چی شد.




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دریا و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 04/06/91

تقصیر من بود

تقصیر من بود

که سراغ سایه را از خورشید می گرفتم

و سراغ تو را

از وسعت دور دریاها

سراغ قدم هایت را از راه هایی می گرفتم

که هرگز تو را

حتی به خواب عبور هم ندیده بودند

تقصیر من بود

که نامت را با عطر ستاره

بر بالش شب می نوشتم

تا آسمان خواب هایم

بوی تو را داشته باشند

تقصیر من بود

که برای آمدنت فال می گرفتم

نباید گره خیال را و خاطره را

از حقیقت تلخ روزمرگی ها باز می کردم

که رویای آفتابی تو

برای یک عمر عاشق ماندنم

کافی بود !!!




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :تقصیر من بود و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین