نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱

 UP جدید* 31/04/91

 کمر درد ناموسی

یه روز صبح یه مریض به دکتر جراح مراجعه میکنه و از کمر درد شدید شکایت میکنه .
دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه : خب، بگو ببینم واسه چی کمر درد گرفتی؟

مریض پاسخ میده: «من برای یک کلوپ شبانه کار میکنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم!

وقتی وارد اتاق شدم، فهمیدم که یکی با همسرم بوده!!

دربالکن هم باز بود. من سریع دویدم طرف بالکن، ولی کسی را اونجا ندیدم. وقتی پایین را نگاه کردم،یه مرد را دیدم که میدوید و در همان حال داشت لباس میپوشید.»

من یخچال را که روی بالکن بود گرفتم و پرتاب کردم به طرف اون!!

دلیل کمر دردم هم همین بلند کردن یخچاله.

مریض بعدی دکتر بهش میگه :، به نظر میرسید که تصادف بدی با یک ماشین داشته.مریض قبلیِ من بد حال به نظر میرسید، ولی مثل اینکه حال شما خیلی بدتره!بگو ببینم چه اتفاقی برات افتاده؟

مریض پاسخ میده:
 «باید بدونید که من تا حالا بیکار بودم و امروز اولین روز کار جدیدم بود.
ولی من فراموش کرده بودم که ساعت را کوک کنم و برای همین هم نزدیک بود دیر کنم.
من سریع از خونه زدم بیرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را میپوشیدم،شما باور نمیکنید؛
ولی یهو یه یخچال از بالا افتاد روی سر من!

وقتی مریض سوم میاد به نظر میرسه که حا از دو مریض قبلی وخیمتره.
دکتره در حالی که شوکه شده بوده دوباره میپرسه «از کدوم جهنمی فرار کردی؟!»

خب، راستش توی یه یخچال بودم که یهو یه نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب کرد!




کلمات کليدي :طنز و کلمات کليدي :کمر درد ناموسی و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 29/04/91

ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم

ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم

کارتونهایی که بچه یتیم ها قهرمانهایش بودند

ما پولهایمان را می ریختیم توی قلک های نارنجکی و می فرستادیم جبهه

دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم

توی روزنامه دیواری هایمان امام را دوست داشتیم

آدمهای لباس سبز ریش بلند قهرمان هایمان بودند

آنروزها هیچکدامشان شکمهای قلمبه نداشتند

و عراقی های شکم قلمبه را که می کشتند توی سینما برایشان سوت می زدیم

شهید که می آوردند زار زار گریه می کردیم

اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم
 
ما از آژیر قرمز می ترسیدیم

ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب می زدیم از ترس شکستن دیوار صوتی

ما توی زیر زمین می خوابیدیم از ترس موشک های صدام

ما چیپس نداشتیم که بخوریم

حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم

ما ویدیو نداشتیم

ما ماهواره نداشتیم

ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است

ما خیلی قانع بودیم به خدا

صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش A.B.C.D

زنهای فیلمهای تلوزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند

حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند

عاشق که می شدیم رویا می بافتیم

موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم

جرات نداشتیم شماره بدهیم مبادا گوشی را بابا هایمان بردارند

ما خودمان خودمان را شناختیم

هیچکس یادمان نداد

و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل

نسلی که عشق و حال هایشان را توی کاباره های لاله زار کرده بودند

و نسلی که دارد با فارسی وان و من و تو و ایکس باکس و فیس بوک بزرگ می شوند

و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 28/04/91

فنجان قهوه‌

فنجان واژگون شده‌ی قهوه‌ی مرا

بر روی میز تکان داد با ادا

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی‌ام

تکرارکرد : .. ودرطالع شما 

قلبم تپید ریخت عرق روی صورتم

گفتم بگو مسافر من می‌رسدو یا... 

با چشم‌های خیره به فنجان نگاه کرد

گفتم چه شد؟! ... سکوت و تکرار لحظه‌ها

آخر شروع کرد به تفسیر فال من

با سر اشاره کرد که نزدیک‌تر بیا

این‌جا فقط دو خط موازی نشسته است

یعنی دو فرد دل‌شده‌ی تا ابد جدا

انگار بی‌امان به سرم ضربه می‌زدند

یعنی که هیچ وقت نمی‌آید او خدا؟

گفتم درست نیست از اول نگاه کن

فریاد زد : ... بفهم! رها کرده او تو را




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :فنجان قهوه‌ و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 26/04/91

زمان می گذرد

زمان می گذرد و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته در دل باقی ماند

حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد

حرفهای ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند

ناگهان لحظه غربت می رسد و تو در میابی که چقدر زود دیر شده




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :زمان می گذرد و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 25/04/91

آزمایشگاه

سلام خانوم

- سلام

- من از آزمایشگاه تماس می گیرم

-  بفرمایید ، امرتون؟

- میخواستم بگم متاسفانه آزمایشهای همسرتون با یکی دیگه قاطی شده و ما الان دو تا جواب آزمایش متفاوت داریم

-اوا ! یعنی چی خانوم؟ این چه وضعشه؟

- متاسفم! ولی کاریه که شده

- حالا جواب آزمایشا چی هست؟

- یکیشون آلزلیمر داره و یکی دیگشون ایدز

-  وای ! حالا من باید چیکار کنم؟

-  نگران نباشین ، من واسه همین تماس گرفتم ، میخواستم بگم همسرتون رو از خونه بندازین بیرون ، اگه تونست برگرده باهاش رابطه نداشته باشین!!!؛




کلمات کليدي :طنز و کلمات کليدي :آزمایشگاه و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 24/04/91

از تـو بـرایـم چه مانـده است

از تـو بـرایـم چه مانـده است ؟!

صندوقی پـُراز گلایه ... قـاب عکسی خالی ...

دقایقی که می خواهمت و نیستی ...

حرفـهایی که می خواهـم و نمی زنی ...

شنیدنی هایی که می خواهـم و نمی گویی ...

سـردی آمـدن هـا و گرمی اشـک و تعلیـق و انتـظار ...

و بی خبـری هـای پی در پی !

مـِهری که دارم می خـری وَ بی مِهـر دور می اندازی ...

کـلامی که نیـاز دارم و مجـالی نـداری بـرای بیـانش !

و خـاطرات ...




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :از تـو بـرایـم چه مانـده است و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 22/04/91

سخنانی زیبا از انیشتین

هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادی جرات نیاز است.

دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد. یک ساعت در کنار دختری زیبا بنشینید، به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد؛ این یعنی "نسبیت".

فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد.

عاشق سفر هستم ولی از رسیدن متنفرم.
 
من هوش ِ خاصی ندارم، فقط شدیدا کنجکاوم.

سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید.

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.

یکی از قویترین عللی که منجر به ورود آدمی به عرصهء علم و هنر می شود فرار از زندگی روزمره است.
 
مثال زدن، فقط یک راه دیگر آموزش دادن نیست؛ تنها راه آن است.

حقیقت آن چیزی است که از آزمون تجربه، سربلند بیرون آید.

زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کنید.




کلمات کليدي :سخنانی از بزرگان و کلمات کليدي :سخنانی زیبا از انیشتین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 21/04/91

چه انتظاری از من داری ؟

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟

ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم

دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟

ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود

به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او  را هم نخواستم ، چون زیبا نبود

ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم

دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟

ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم

هیچ کس کامل نیست




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :چه انتظاری از من داری و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 20/04/91

گفتا که میبوسم تو را

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم

گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم

گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در

گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم

گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم

گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام

گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم

گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند

گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم

گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم

گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو

گفتـــــــم کـــــــه صــــد ســــــــال دگــــــــر امــــــــروز و فـــــــــردا مــی کنــــــم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :گفتا که میبوسم تو را و کلمات کليدي :سیمین بهبهانی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 19/04/91

ما ایرانیان

دقت کردین ما ایرانیان . . .

وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه

وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه

وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه

وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه

وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه

فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن

عجب انسان فهمیده ای بود!.!!




کلمات کليدي :طنز و کلمات کليدي :ما ایرانیان و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 17/04/91

چهارمین سالگرد لیلا

امروز چهارمین سالگرد دختر خالم هست.

حال خوبی ندارم.

روحش شاد . . .




کلمات کليدي :مناسبتهای ویژه و کلمات کليدي :چهارمین سالگرد لیلا و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۱

 UP جدید* 14/04/91

آدم

آدم های ساده را دوست دارم!

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند!

همان ها که برای... همه لبخند دارند!

همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند!

آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛

عمرشان کوتاه است!!

آدم های ساده را دوست دارم!

بوی ناب “ آدم ” می دهند




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :آدم و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 13/04/91

قصد طلاق

مردی کت و شلواری با کراواتی زیبا ، قصد طلاق دادن زنش رو داشت .

دوستش علت رو جویا شد و مرد پاسخ داد: این زن از روز اول همیشه می خواست من رو عوض کنه.

منو وادار کرد سیگار و مشروب رو ترک کنم ... طرز پوشیدن لباسم رو عوض کرد ، و کاری کرد تا دیگه قماربازی نکنم، و همچنین در سهام سرمایه ‌گذاری کنم و حتی منو عادت داده که به موسیقی کلاسیک گوش کنم و لذت ببرم و الان هر هفته جمعه ها هم با دوستانم که همه آدمهای سرشناسی هستند میرم بازی گلف !

دوستش با تعجب گفت: ولی اینایی که می‌گی چیز بدی نیستند !!!!

مرد گفت: خب این رو می دونم ولی حالا حس می‌کنم که دیگه این زن در شان من نیست!




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :قصد طلاق و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 11/04/91

خدایا

خدایا

دلم می خواهد شبیه بی کس ترین آدمهای روی زمین باشم

شبیه آدمهایی که جز تو یاوری ندارند

از عظمت مهربانیت در حیرتم

چگونه به من محبت میکنی

در حالی که در سرزمین وجودم فصل سرد شیطانی حاکم است

خدایا!

سجده میکنم در برابرت که اینقدر در برابر من و گناهان من صبوری

کمکم کن تا این مهربانی هایت را درک کنم...




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خدایا و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 10/04/91

از سـر دلتنـگی

مـن نـه به راز و افسـون

گل سـرخ ِ "سهرابـم"

نـه به دوسـت داشتنـی بـودن

گل سـرخ ِ"شـازده کوچولـو"

خـودم هستـم برای دلِ خـودم!

غـریب ، قـریب

مسـافر راهـی مبـهم

چشـم انتـظار ...

گاه خسـته و پژمـرده

از هیـاهوی روزگـار

خـط خـطی های میکنم

از سـر دلتنـگی




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :از سر دلتنگی و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 08/04/91

نگاه کن

نگاه کن که غم درون دیده ام
 
چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن

تمام هستیم خراب می شود

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام میکشد

نگاه کن تمام آسمان من

پر از شهاب می شود

تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطر ها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها

ز ابرها بلورها

مرا ببر امید دلنواز من
 
ببر به شهر شعر ها و شورها

به راه پر ستاره می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم
 
چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان به بیکران به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوجها

مرا بشوی با شراب موجها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیر پا

مرا دگر رها مکن

مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن

که موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب میشود

صراحی سیاه دیدگان من

به لالای گرم تو

لبالب از شراب خواب می شود

به روی گاهواره های شعر من

نگاه کن

و میدمی و آفتاب می شود




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :نگاه کن و کلمات کليدي :فروغ فرخزاد و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 07/04/91

یادت ای دوست بخیر

یادت ای دوست بخیر

بهترینم خوبی؟

خبری نیست ز تو ؟

دل من می خواهد

که بدونی بی تو

که دلم اندازه دنیا تنگ است

می سپارم همه زندگیت را به خدا

خود را به که بسپارم ؟

وقتی که دلم تنگ است

پیدا نکنم همدل

دل ها همه از سنگ است

گویا که در این والی

از عشق نشانی نیست

گر هست یکی عاشق

آلوده به صد رنگ است




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :یادت ای دوست بخیر و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 06/04/91

مثل آب خوردن

فراموش کردنت

برایم مثل آب خوردن بود

از همان آبهایی که می پرد توی گلو و سالها سرفه می کنیم.




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :مثل آب خوردن و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 05/04/91

وسوسه شهر

من در این وسوسه شهر

دنبال کسی میگردم

که شبیه همه نیست

مثل آب است دلش

مثل پروانه ظریف

مثل تو رویایی

و نفس میکشد از عشق خدا

من در این وسوسه ی شهر پی

نیمه ی گمشده ی آینه ها میگردم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :وسوسه شهر و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 04/04/91

حماقت یعنی من

حماقت یعنی من

که اینقدر میروم تا تو دلتنگ شوی

خبری از دل تنگ تو نمیشود

برمیگردم ...چون دلتنگت میشوم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :حماقت یعنی من و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 03/04/91

و باز هم از خود گذشتگی زنان

ده مرد و یک زن به طنابی آویزان بودند. طناب تحمل وزن یازده نفر را نداشت. باید یکنفر طناب را رها می کرد وگرنه همه سقوط می کردند.

زن گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل چیزی مطالبه نکنم.

من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم.

در این لحظه مردان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند




کلمات کليدي :طنز و کلمات کليدي :و باز هم از خود گذشتگی زنان و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 01/04/91

ویل دورانت

ویل دورانت می گوید: «اگر در میان جمعی زندگی می کنی که بزرگتر از تو کسی نیست، با نوابغ زمان های گذشته معاشرت کن. با چند ریال می توانی نصایح آنان را بشنوی و از نصیحت آنان بهره ها بری، اگر کسی گمان برد، که کتاب نفوذی در شخص ندارد اشتباه کرده است، نفوذ کتاب کند و آهسته است و مانند جریان آبی است که بر سر راه خود به تدریج درّه ای باز می کند ولی سال به سال چیزهای نوتر و تازه تری می آورد، کسی نیست که ساعتی در مصاحبت حکما و قهرمانان بگذراند و بر خود چیزی نیفزاید...»

برگرفته از کتاب لذت فلسفه نوشته ویل دورانت برگردان عباس زریاب خویی




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :ویل دورانت و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین