نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۱

UP جدید* 30/11/91

چند نکته

1. دل تنها عضوی است که با نگاه لمس می شود.

2. دل تاری است که وقتی بشکند بهتر می نوازد.

3. خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندنی ها قرار دهد.

4. غرور از فرشته شیطان ، و تواضع از خاک ، انسان می سازد.

5. گرفتار گناه ، اسیر هر دو عالم است.

6. حقیقت رنگ کردن مردم عینکی شدن خود است.

7. زنی که جواهر است از جواهرات برای خویش بت نمی سازد.

8. چشم دروغگو بیشتر از معمول پلک می زند.

9. مطالعه یک کتاب تجربه یک زندگیست.

10. لبخند طاق نصرتی بر دروازه دل است.

11. کودکان خوبند اگر خلاف کردند بزرگترها را ادب کنید.

12. رابطه ای که با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه می یابد.

13. چاله شکست پر است از انسان های تندرو.

14. دوست جدید دنیای جدید است.

15. همه از عشق دم می زنند اما عاشقان در سکوت می میرند.

16. هر کس در هنگام شکست ها نشکند پیروز است.

17. همه انسان ها در شهر خیال خویش اسطوره هایی منحصر به فردند.

18. زندگی ساختنی است نه گذراندنی.

19. جهان بزرگتر از آن است که با کار تو خراب شود با گناه خود را خراب نکن.

20. غرور انهدام است مغرور نباش.

21. ای انسان بمان برای ساختن و نساز برای ماندن.

22. امروز فرصتی است برای جبران دیروز و ساختن فردا.

23. ارزانترین و زیباترین آرایش صورت لبخند است.

24. بقا از آن خداست باور ندارید از گذشتگان بپرسید.

25. کسی که هدف های بزرگ دارد بزرگ می میرد.

26. در میدان عشق قاتل و مقتول محبوب یکدیگرند




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :چند نکته و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱

پست ویژه * 17/۱۱/91

.::. پشت نقاب شب .::. 7 ساله شد
.:: با 17 روز تاخیر این پست رو گذاشتم ::.

سلامی چو بوی خوش آشنایی               بدان مردم دیده روشنایی

سلام به یاران آفتاب!سلام به شما دوستان عزیز و همراهان همیشگیِ .::. پشت نقاب شب .::. نمی دانم از کجا باید شروع کرد.

هفت سال پیش بود . درست اول بهمن ماه 1384 وبلاگی رو به نام .::. پشت نقاب شب .::. ثبت کردم و از اون به بعد شروع کردم به نوشتن.البتّه قبل از .::. پشت نقاب شب .::. وبلاگ های دیگری نیز داشتم امّا .::. پشت نقاب شب .::. چیز دیگری شد.به یاری شما دوستان گرانقدر و همراهان مهربانم .::. پشت نقاب شب .::. پله های موفقیت رو به سرعت طی کرد و در کمتر از یکسال ثمری شد شیرین بر شاخساران درخت پرشین بلاگ.

از رهگذر همین نیمه موفقیت، موفقیت های دیگری کسب کردم؛ همچون مدیریت باشگاه هواداران پرشین بلاگ در تبریز و گروه ایرانشناسی پرشین بلاگ و باشگاه مرکزی هواداران پرشین بلاگ و چندین چند وبلاگ دیگر که به من پیشنهاد شده و من هم به رسم ادب پذیرفتم.

می دانم و ارج می نهم این دانایی را که اگر صفحاتِ .::. پشت نقاب شب .::. امروزحرفی برای گفتن دارد و اندامی برای عرضه نمودن، از محبّتِ بی دریغِ دوستانی است که از ابتدای آشنایی تا کنون من را تنها نگذاشته اند و همواره با نیکی ها و مهربانی ها و راهنمایی های خود در مسیر موفقیت راهبرم بوده اند و نیز می دانم که تشکّری این چنین نخواهد توانست آن چنان محبت ها را جبران نماید امّا گوشه ای از فرهنگ زیبای دوست نوازی ایرانیان را خواهد نمود.

به رسمِ ادب و به پاسِ این همه نیکی، واژه به واژه ی وبلاگم در برابر شما عزیزان سرِ تعظیم فرود می آورد و بر تارکِ درختِ اندیشه تان بوسه می زند.

اگر گاهی با سخنی یا کلامی روحتان را آزردم یا نتوانستم خوبی هایتان را به نیکی جبران نمایم، شما بزرگواران بر من که کوچکم ببخشایید!

.::. پشت نقاب شب .::. - این کودک هفت ساله  را دوست دارم که زمینه ای شد برای یافتن دوستان عزیزی همچون شما و امیدوارم تا وقتی این کودک راه رفتن را بیاموزد، راهنمایی ها و مهربانی هاتان را از او دریغ نکنید.
سربلند و پایدار باشید . . .

دوستِ شما ، سعید

دوستانی که تو این مدت کمکم کردن :

همسر مهربانم که همیشه مشوقم بودن - کدبانوی دیجیتالی

دکتر بوترابی (مدیریت پرشین بلاگ)

خانم ملکی ( که باعث آشنایی من با دکتر بوترابی شدن و این متن زیبا رو برام تنظیم کردن)

راد دانش ( مدیر تولید و پیاده سازی پرشین بلاگ که موقعی که پستهای وبلاگم رو به اشتباه پاک بودم کمکم کرد تا برشون گردونم)

. . . و خیلی دوستای دیگه که اگه بخوام تک تک اسم ببرم ساعتها طول میکشه.

امیدوارم بازم همیشه پیشم باشن !!!








نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۱

UP جدید* 15/11/91

هرگز فکر نکنید

عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یک درهم.

رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.

عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. کاسه فروشی نیست.

هرگز فکر نکنید دیگران احمقند




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :هرگز فکر نکنید و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩۱

UP جدید* 11/11/91

مادر

ای سر چشمه ی محبت

ای عشق واقعی

چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود

بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست، دلنشین است

چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای

من اینگونه نبودم

تو عشق را با من آشنا کردی

تو هوای دلم را با طراوت کردی

زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم

پس بدان:

دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :مادر و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱

UP جدید* 04/11/91

این تنها یک جمله نیست

آن گاه که با توام

چو گلی هستم که گلبرگ های زندگی را شکوفا میکند

آن گاه که با توام

چون امواج دریا هستم

که توفنده و سر کش بر ساحل میکوبند .

آن گاه که با توام

گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.

این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است .

شاید واژه ی عشق را ساخته اند

تا احساسی چنین عمیق و هزار سو را بیان کند.

اما باز هم این واژه کافی نیست

با این همه چون هنوز بهترین است

بگذار بگویم و باز بگویم که عاشقتم عاشقتم عاشقتم

وقتی می گویم دوستت دارم

شاید تصور کنی تنها چند واژه ی ساده را در کنار هم گذاشته ام

و جمله ای را بیان کرده ام

اما...

این تنها یک جمله نیست !

دنیای لبریز از رویا های سبز و سرخ !

همین جمله کوتاه !

آری همین چند واژه خود کتابیست سر شار از معنا !

دوستت دارم یعنی بی حضور تو زندگی برایم بی معناست

بی تو دنیای من به سردی می گراید و چشمانم بی فروغ میگردد !

دوستت دارم یعنی قلب من منزلگاه توست

و وجودم سرزمینی که تخت پادشاهی را تنها لایق تو می دانم .

دوستت دارم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :این تنها یک جمله نیست و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۱

UP جدید* 02/11/91

چرا دختر میخوای

در اولین صبح عروسی ، زن و شوهر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند . ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد . ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت : نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم . شوهر چیزی نگفت ، و در را برویشان گشود . اما این موضوع را پیش خودش نگه داشت .

سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد . پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند ، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟

مرد بسادگی جواب داد :چون این همون کسیه که در را برویم باز میکنه !!!