نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/30

پرم از نیامدن هایت

جاده ها پر است از یک نگاه

و من در امتداد لحظه ها

بدنبال حضور دیگری هستم

افق خاکستریست

دم دم های غروب است

جاده پر است از سکوت

بوی رودخانه و صدای گنجشکان

و من منتظر پشت پنجره

مثل هر غروب

پرم از نیامدن هایت




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :پرم از نیامدن هایت و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/29

بوی ناب آدم

آدمهای ساده را دوست دارم.

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.

همان ها که برای همه لبخند دارند.

همان ها که همیشه هستند،

برای همه هستند.

آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛

عمرشان کوتاهاست.

بسکه هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.

آدم های ساده را دوست دارم.

بوی ناب “آدم” می دهند .




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :بوی ناب آدم و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/28

بگذار

بگذار راه بروم

بگذار تنها بروم

بگذار تنها در گذر این زمان خودم را پیدا کنم

بگذار بدون هیچ کس باشم و نترسم

بگذار تکیه ام حتی به سایه ای نباشد

بگذار زلالی اب را در اب

و پاکی هوا را بدون تو حس کنم

بگذار در گذرگاه عمر تنهایی را بفهمم

بگذار خودم ببینم....بگذار خودم ببویم

بگذار دستهایم تنها باشد

بگذار فکرم.. حسم..جسمم..مال خودم باشد!




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :بگذار و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/27

بمیرم یا بخندم

در بوی نارنجی پیراهنت
 
تاب می‌خورم
 
بی‌تاب می‌شوم
 
و دنبال دست‌هایت می‌گردم
 
در جیب‌هایم
 
می‌ترسم گمت کرده باشم در خیابان
 
به پشت سر بر می‌گردم
 
و از تنهایی خودم وحشت می‌کنم
 
بی تو زندگی کنم
 
یا بمیرم؟
 
نمی‌دانم تا کی دوستم داری
 
هرجا که باشد
 
باشد
 
هرجا تمام شد
 
اسمش را می‌گذارم
 
آخر خط من
 
باشد؟

بی تو زندگی کنم
 
یا بمیرم؟

همین که باشی
 
 
همین که نگاهت ‌کنم
 
مست می‌شوم
 
خودم را می‌آویزم به شانه‌ء تو
 
با تو بمیرم
 
یا بخندم؟




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :بمیرم یا بخندم و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/26

تو را کم دارم

همه چیز هم که داشته باشم
 
پیامبر هم که باشم
 
باز تو را کم خواهم داشت
 
مانند حوّا
 
که دستانش سیب را کم داشت
 
من، تو را کم دارم
 
روزی
 
تو را خواهم چید
 
مثل سیب سرخِ حوّا




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :تو را کم دارم و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/23

خدایا

خدایا .. من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم
همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت
من همانی ام که همیشه دعاهای عحیب و غریب می کند

و چشم هایش را می بندد و می گوید

من این حرف ها سرم نمی شود. باید دعایم را مستجاب کنی

همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند
همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد
همانی که بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زند

گاهی بد جنس می شود البته گاهی هم خود خواه
حالا یادت آمد من کی هستم

خدایا می خواهم آنگونه زنده ام نگاه داری که نشکند دلی از زنده بودنم

و آنگونه مرا بمیرانی که کسی به وجد نیاید از نبودنم




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خدایا و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠

 UP جدید* 90/09/22

پروانه

یه پروانه را با دستات می گیری

بعدش می خوای ببینی زنده هست؟

انگشتاتو باز کنی .... فرار میکنه

محکم بگیری....می میره
 
دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :پروانه و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/21

دلیل بارش باران

نهایت عشق اوج باور و سر حد احساسی آسمانی است ..

وقتی نسیم عشق دستهای سپید ابر های عاشق را به دست هم می سپارد

به یمن این پیوند پاک وجودشان اشک شوق می ریزد

امروز به همراه نسیمی که می آمد بوی پاییز را از دور دستها احساس کردم...
 
پاییز را به خاطر بادهایش و به خاطر برگهایش دوست دارم .
 
پاییز رنگ گذشته ها و  خاطرات دور را می دهد.
 
پاییز را به خاطر رنگهایش دوست دارم....بوی پاییز می آید...

باز باران بارید ،

خیس شد خاطره ها ،

مرحبا بر دل ابری هوا ،

هر کجا هستی باش ،

آسمانت آبی ،

و تمام دلت از غصه دنیا خالی




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :دلیل بارش باران و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/20

به خواب می‌روم

اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد ، از هر جای دنیا چمدان کوچکم را می‌بندم راه می‌افتم ایستگاه به ایستگاه ، مرز به مرز ، پیدایت می‌کنم ، کنارت می‌نشینم،

روی سینه‌ات به خواب می‌روم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :به خواب می‌روم و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/19

تنهایی

رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی میکشیم تا دوست را به یاری نخوانیم برای او کاری میکنیم و این خود دل را شکیبا میکند

طعم توفیق را می چشاند و چه تلخ است لذت را"تنها"بردن و چه بدبختی آزار دهنده ای ست"تنها"خوشبخت بودن در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.

در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات میزند یاد"تنهایی"را در سرت زنده میکند.
"تنها"خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است.
"تنها"بودن,بودنی به نیمه است.
و من برای نخستین بار در هستی ام رنج "تنهایی"را احساس کردم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :تنهایی و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/12

دوست میدارم

ترا بی هر یقینی و گمانی دوست میدارم

ترا در هر زمینی و زمانی دوست میدارم

ترا در باور اندیشه های ارغوانی ام

بر این باور بمانی یا نمانی دوست می دارم

به تو مثل پریان زمینی عشق می ورزم

ترا مثل خدای آسمانی دوست می دارم

ترا با قد و بالای هلالی ناز می بینم

ترا با چشم و ابروی کمانی دوست می دارم

ترا در بدترین لحظه هایم یاد می آرم

ترا در بی کسی و بی امانی دوست می دارم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دوست میدارم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :بهروز معماریان




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/10

آخرین قدم

این آخرین قدم برای بودنت

این آخرین پله واسه رسیدنت

این آخرین نفس کشیدن از برای تو

این آخرین تو رو ندیدنم برای تو

برای آخرین نفس بخون ترانه ای

که باید از تو بگذرم به هر بهانه ای

چه میشه از تو رد شد و نظر به جاده کرد

چه میشه این غما رو از دلم پیاده کرد

بخون دوباره خوندنت برام مقدسه

بیا دوباره دیدنت برای من بسه

بدون که باید از تو رد شد و دلو ندید

باید برید و پر زد و به آسمون رسید

صدا بزن منو که بار آخره

بذار ببینمت قراره آخره

برای بار آخرم شده فقط بخند

بخند و چشمای قشنگتو به روم ببند

بیا به جرم عاشقی بکش منو نرو

نگا کن این تن نحیف و زار و خسته رو

تو رو به جون خاطرات خوبمون بمون

تو رو به جون خاطرات تلخمون نرو

بیا و راحتم کن از نگاه آدما

بذار بگیره دامنم رو رو آه آدما

بگو چرا باید بسوزه لحظه های من

به خاطر نگاه اشتباه آدما

برای آخرین نفس بخون ترانه ای

که باید از تو بگذرم به هر بهانه ای

چه میشه از تو رد شد و نظر به جاده کرد

چه میشه این غما رو از دلم پیاده کرد

این آخرین قدم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آخرین قدم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :حـامـد زمـانـی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/09

روزی روزگاری

روزی روزگاری یک زن قصد می‌کنه تا یک سفر دو هفته‌ای به ایتالیا داشته باشه...

شوهرش اون رو به فرودگاه می‌رسونه و واسش آرزو می‌کنه که سفر خوبی داشته باشه...

زن جواب می‌ده: "ممنون عزیزم، حالا سوغاتی چی دوست داری واست بیارم؟"

مرد می‌خنده و می‌گه: "یه دختر ایتالیایی!"

زن هیچی نمی‌گه و سوار هواپیما می‌شه و میره ، دو هفته بعد وقتی که زن از مسافرت برمی‌گرده، مرد توی فرودگاه می‌ره استقبالش و بهش می‌گه: "خب عزیزم مسافرت خوب بود؟"

 زن: "ممنون، عالی بود!"

مرد می‌پرسه: "خب سوغاتی من چی شد پس؟"

 زن: "کدوم سوغاتی؟"

مرد: "همونی که ازت خواسته بودم دختر ایتالیایی!"

زن جواب می‌ده: "آهان! اون رو می‌گی؟ راستش من هر کاری که از دستم بر می‌آمد انجام دادم! حالا باید 9 ماه صبر کنیم تا ببینیم پسر می‌شه یا دختر!"




کلمات کليدي :طنز و کلمات کليدي :روزی روزگاری و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/08

کاش بودی

ای کاش بودی

تا می دیدی که چگونه ثانیه های بی تو بودنم دقیقه می شوند !

ای کاش بودی

و می دیدی که چگونه چشمانم از ته دل فریاد می زنند و ...

ای کاش بودی و می دیدی

که چگونه بیقرار توام

بیقرار تویی که لحظه ای ازعمرت را به سالها خواستنم ندادی

بی قرار توام که واژه ی انتظار را برایم همیشگی کردی !

و خسته ام از همیشه ای که همیشه تو را در آن نخواهم داشت !




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :کاش بودی و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/07 

آه باران

باز باران، با ترانه می خورد بر بام خانه

یادم آمد کربلا را دشت پر شور و بلا را

گردش یک ظهر غمگین، گرم و خونین

لرزش طفلان نالان، زیر تیغ و نیزه هارا

با صدای گریه های کودکانه

واندرین صحرای سوزان

می دوید طفلی سه ساله

پر ز ناله، دلشکسته، پای خسته

باز باران

قطره قطره، می چکد از چوب محمل

خاکهای چادر زینب، به آرامی شود گل

آه باران

کی بباری برتن عطشان یاران

تر کنند از آن گلو را

آه باران! ...




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آه باران و کلمات کليدي :محرم و کلمات کليدي :امام حسین (ع)




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/06

یا حسین ادر کنی

دیده عا لم حسین تک مرد میدان گور میوب

بیر بیله ازاده رهبر چشم دوران گورمیوب

ویردی الله کا ئناته جلوه اون دورت نوریدن

افضل ایتدی اولارین قدرین ملکدن حوریدن

پنج تن بزمی حسین حسنیله دولدی شوریدن

باشدی زهرا اوغلونون کربو بلاسی طوریدن

حیف او طوری حضرت موسی بن عمران گورمیب

دوره گردم من محبت باغینون سیاحیم

معنویت بزمینون پروانه مصباحیم

گوز یاشیم لشگلر اورکلر ملکینین فتاحیم

مدعی چوغ طعنه ورما من حسیم مداحیم

بیر گلوم وار که گلدن هیچ گلستان گورمیوب

گزسه عیسی گویلری بیر بیر الده گون بیر الده آی

کل عالمده تاپا بلمز بیزیم مولایه تای

دورسا بیر صفده گوزللر سن حسینی باشدا سای

ویردی الله سوم شهبا اونی زهرایه پای

نه بشر مثلین اونون حوری و غلامان گورمیوب

روز محشرکه اولار مردم بهشته مشتری

جمع اولار دور حسینه بیر محبت لشگری

حوری لر سسلر گلون گیتمز حسین عاشقلری

((قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری))

مقتدر شاهدا بو شخصیتده سلطان گورمیوب

نقل ایدور زینب که عمرنده بابام شیر خدا

ئوز آدیلا سسلنردی اهلبیتن جا به جا

لیک گوردور قجا حسین قارداشیمی اول با وفا

احتراما یا اباعبدالله ایلردی ندا

آفرینش چرغی بیله ماه تابان گورمیوب

اولدی ابراهیمه نازل اود یانندا جبرئیل

هر سوزون اولسا دیدی خدمتگزارم یا خلیل

گیت دیدی کیم پنج تن حقین تانور اولماز ذلیل

منجنیق اوستونده سسلندی حسین جان الدخیل

دوندی اود گلزاره جانی صدمه اودان گورمیوب

بونه سوزدور که بیورموش حضرت خیر الانام

قانیمیز بیردی حسین مندندی منده اونلانام

گلمسیدی فدیه اسماعیلیدن قالمازدی نام

او دیری قالدی حسین گلسین وجوده والسلام

پس حدیث مصطفی کاملدی نقصان گورمیوب

بو حسین کیمدی که دوشمز پاک دللرن آدی

آدینی ذکر ایلدوقجا آغزیمون آرتار دادی

قنداقی عرشه گیدوبدی گور مقامی هاردادی

باشینون دسمالینی جبریل گویدن آسلادی

خلقتندن بیله تزئین عرش رحمان گورمیوب

قاره سین سویماز حسین دیوانه سی گر جان چیخا

سینیه اله ورار تا دوشلرندن چخا

آغلادی شیعه گرک یردن گویه افغان چخا

قویما عاشورا غدیر خم کیمی یادان چخا

مدعی آزاده لردن نقص پیمان گورمیوب

وای اگر قول نبی آویزه گوش اولماسون

بو حسین عشقی گرک دللرده خاموش اولما سون

ایلیون همت که عاشورا فراموش اولما سون

رو سیه دور ایلده هر کیم سیه پوش اولما سون

عشقین اعجازین او بیچاره کما کان گورمیوب

آند اولا ویرانه ده زینب دوتان ماتملره

آند اولا دین دوره سینده حصن مستحکملره

آند اولا ارواح طیب سیر ایدن عالملره

قویماروخ بیگانه چپ باخسون قرا پرچملره

عشق دریا سین هله دشمن خروشان گورمیوب

ای سوزی بیر عمراولان یا لیتنا کنا معک

بعد دفنون قبریون اوسته گلر بیر جوت ملک

سسلنلر ای حسینون عاشقی دور یاتما تک

وحشته دوشمه سنه مولا ئوزی ایلر کمک

هیچ حسینچی تپراق آلتیندا رنج و حرمان گورمیوب

قلبیمیزدن یا حسین بو عاشقی الله آلماسون

تاپشور عباسه عزاداری نظردن سالماسون

تذکره گوندر اورکلرده بو حسرت قالماسون

کربلا شوقیله مرغ جان نجه پر چالماسون

قبریوی چوخداندی بو جمع پریشان گورمیوب

هر بلا گلدی یولوندا جانه آلدوخ یا حسین

باتدی عاششقلر قانا بیز دالا قالدوخ یا حسین

عمر و موز گیچدی نظر یولارا سالدوخ یاحسین

سن آنان جانی داخی بسدی قوجالدوخ یا حسین

بوحالا دوشمز اوکس که داغ هجران گورمیوب

سوز یازوب گیچدیم بو سری واقف مطلب بلر

صبح صادقده نلر وار زنده دار شب بلر

سوز هجرانی هر عاشق چکسه تاب وتب بلر

ای دلیم لال اول حسینون قدرینی زینب بیلر

غصه لی عمرنده زینب راحت جان گورمیوب

مقتله گلدی دیدی دیده مده قان یاش وار یاحسین

هار دا سان سس ور منه نه یارو یولداش وار یا حسین

دشمنیم کامه چاتوب هرالده بیر باش وار یل حسین

بلمزیدیم کربلاده بیر بیله داش وار یا حسین

داشلار آلتدا هیچ باجی قارداشین عریان گورمیوب

فکر یوی قارداش باجون باشدان بلورسن آتمادی

آی گجه باتدی فرات اوسته سیز یلتی باتمادی

من کشیک چکدیم الم عباسه نیلیم چاتمادی

هرنه یالواردیم ربابه صبح اولونجایاتمادی

هیچ آنامدا بیر بیله شام غریبان گورمیوب

وارحسین بیر شایعه سالمیش منی حالدان حالا

کوفده دشمن بیزی ممکندی زندانه سالا

نیلرم نازلی رقیه غملی محبسده قالا

منده ئولم قورخودان ئولسه او شیرین دل بالا

اوچ یاشی واردی هله عمرونده زندان گورمیوب

عادی نسوانه ((کلامی)) زینبی ایتمه قیاس

بو خانم اسلامی احیا ایتدی بی خوف و هراس

یاز ابوالفضلین باجیسی شمره ایتمز التماس

باشینی غارت آغارتدی تارومار اولدی اساس

دوشدی بیر گردابه که نوح ایله طوفان گورمیوب

شاعر : حاج ولی ا... کلامی زنجانی 




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :یا حسین ادر کنی و کلمات کليدي :محرم و کلمات کليدي :امام حسین (ع)




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/03

راست بگو

برگ هایش زرد، اما نه خشک

پاییز ، تازه از راه دیدار تو رسیده بود

سرآسیمه ، سرگشته ، سرمست ...

بی باک و لاابالی

نگاه از چشم من می دزدید

برگ هایش سرخ ، اما نه سرد

راست بگو !

بوسیده بودی اش ، مگر نه ؟




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :راست بگو و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/02

مرا بغل کن

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد

شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد.

زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست

دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: مرا بغل کن.

زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد

با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود.

به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند،شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.

زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.

شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست.

فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :مرا بغل کن و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/01

انسان فهمیده

دقت کردین ما ایرانیا

وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه

وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه

وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه

وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه

وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه

فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن

عجب انسان فهمیده ای بود!.!!




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :انسان فهمیده و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین