نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/30

زن و شوهر

یک خانم و یک آقا که سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از حرکت قطارمتوجه شدند که در این کوپه درجه یک که تختخواب دار هم میباشد ، با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد کوپه نخواهد شد.

ساعتها سفر در سکوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتنی بافتن بود.

شب که وقت خواب رسید خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پایین را اشغال کردند. اما مدتی نگذشته بود که خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشید! میشه یه لطفی در حق من بفرمایید؟

- خواهش میکنم!

- من خیلی سردمه. میشه از مهماندار قطار برای من یک پتوی اضافی بگیرید؟

مرد جواب داد: من یه پیشنهاد دارم!

زن : چه پیشنهادی؟

مرد: فقط برای همین امشب، تصور کنیم که زن و شوهر هستیم.

زن ریزخندی کرد و با شیطنت گفت: چه اشکال داره ، موافقم!

- قبول؟

- قبول!

مرد گفت ، خب ، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو، برو از مهموندار پتو بگیر. یه لیوان چائی هم برای من بیار. دیگه هم مزاحم من نشو.




کلمات کليدي :طنز و کلمات کليدي :زن و شوهر و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/29

گم شدیم

بچه که بودم، آدامس هامو قورت می دادم....

خیلی سخت بود!

تنها دلیلش این بود که می گفتن اگه آدامستو قورت بدی روده هات به هم می چسبه!

من از چسبندگی خوشم میومد

از چسبیدن و جزئی از چیزی شدن...

حتی وقتی خیلی سخت بود، باز هم دوسش داشتم

حالا چیزی هست که قورت دادنش از آدامس ها سخت تره

که چسبندگی ای ایجاد نمی کنه ولی سخته....خیلی سخته

و اون بغض هامه

از گم شدن همه می‌ترسیم

اما زیباترین روز زندگی‌ام روزی بود که با تو در میانه جنگل گم شدیم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :گم شدیم و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/28

حقیقت دارد

حقیقت دارد
 
کافی ست
 
چمدان هایت را ببندی
 
تا حاضر شوند همه
 
برای از یاد بردنت
 
آنکه بیشتر دوستت می دارد زودتر
 
من از چمدانهای خالی می ترسم ...هنوز




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :حقیقت دارد و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/26

گریه کن

هر که آید گوید

گریه کن، تسکین است

گریه، آرام دل غمگین است

چند سالی است که من می گریم

در پی تسکینم

ولی ای کاش کسی می دانست

چند دریابین ما فاصله است

من و آرام دل غمگینم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :گریه کن و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/25

دیدی دلم شکست

دیدی دلم شکست!

دیدی چینی اصل قلب خویش

سپردم به دستهای خواهشت

دیدی بی حواس!

پایت به سنگ خورد،افتاد بر زمین...شکست

دیدی چه بی صدا دلم شکست!

دیدی حدیث عشق و جنونت فسانه بود

دیدی عاشقانه هایت فقط یک ترانه بود

دیدی عشق پاک من برایت بهانه بود

و کلام نگاهم برایت چه بیگانه بود

دیدی کوهکن!

دیدی به جای کوه غم ،تیشه ات قلب من نشانه گرفت

دیدی قایق عشقم ز دریای محبت کناره گرفت

کبوتر دلم هوای آشیانه گرفت

آسمان غم ابر ناله گرفت

دیدی ...عشقت حباب بود و در هوا شکست

دیدی دلم شکست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دیدی دلم شکست و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠

 UP جدید* 90/08/23

من و غروب و جاده

دیدم دل ام گرفته

هوای گریه دارم

تواین غروب غمگین

دور از رفیق و یارم

دیدم دل ام گرفته

دنیا به این شلوغی

این همه آدم اما

من کسی رو ندارم

دیدم غروبه اما

نه مثل هر غروبی

پهنای آسمونو

هرگز ندیده بودم

از غم به این شلوغی

دیدم که جاده خسته س

از این که عمری بسته س

اون ام تموم حرفاش

یا از هجوم بارون

یا از پلی شکسته س

اون ام تموم راهاش

یا انتها نداره

یا در میونه بسته س

من و غروب و جاده

رفتیم تا بی نهایت

از دست دوری راه

یکی نداشت شکایت

گم شدیم از غریبی

من و غروب و جاده

از بس هوا گرفته

از بس که غم زیاده

پر از غبار غم بود

هرجا نگاه میکردی

کی داشت خبر که یک روز

میری که بر نگردی




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :من و غروب و جاده و کلمات کليدي :مسعود فردمنش و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/19

یادم رفت

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت اتش زدم ، کشتم

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت

عشقم مرد

یادم رفت . . .




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :یادم رفت و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/18

هزار

مثل رودها
 
که تقدیرشان دریاست
 
من به دنبالت
 
هزار تکّه می شوم
 
هزار کوچه
 
هزار خانه می شوم
 
پای بغض پنجره ها
 
هزار نی لبک
 
هزار عاشقانه می شوم
 
ذهن شمعدانی ها
 
از عطر تو لبریز است
 
من به دنبالت
 
هزار برگ
 
هزار جوانه می شوم
 
تن ِ شب
 
پر از باغ های رؤیائی ست
 
من به دنبالت
 
هزار گل
 
هزار پروانه می شوم
 
مثل تقدیر  ِ بی برو برگرد
 
می دانم عاقبت
 
من به دنبالت
 
هزار دیوانه می شوم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :هزار و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/14

چرا من

چرا من مجموعه ای از دوستان متفاوت را دارم ؟.
چگونه میشود که با تمامی آنها ارتباط داشته باشم ؟
 
من فکر میکنم هریک بمن کمک میکنند که یک قسمت مشخص از من نمایان گردد .
 
1.    وقتی با یکی از آنها هستم بسیار آدم مودبی جلوه میکنم.
2.    با دیگری دوست دارم جوک بگویم.
3.    با یکی از آنان راجع به موضوعات مهم تبادل نظر میکنم.
4.    با دیگری راجع به هر چیز ساده ای میخندیم.
5.    با مجموعه ای دیگر در کافی شاپ می نشینم و قهوه و کیک میخورم .
6.    با تعدادی دیگر در مهمانی های خانوادگی شادمانه میرقصم.
7.    به مشکلات یک دوست گوش داده ، نظرات مشورتی  میدهم.
8.    به نظرات دیگری که مرا موعظه میکنئ گوش فرامیدهم.
9.    با بعضی از آنان به مسافرت رفته و با گرفتن عکس و فیلم لحظات خوش مشترک را جاودانه میکنم.
10.    بدین سان است که جعبه گنج من شکل گرفته  ، جعبه ای کامل از دوستان متفاوت.
11.    آنها دوستانی هستند که مرا بهتر از خودم درک میکنند.
12.    که مرا در روزهای خوب و بد یاری میکنند.
13.    انها مانند قرصهای ضدافسردگی هستند که هر یک را در روزی متفاوت مصرف میکنم.
 
پزشکانی که سالها برای کشف راز طول عمر به تحقیق پرداخته اند معتقدند که وجود دوستان (مولتی ویتامین F )برای استمرار سلامتی یک الزام است .

تحقیقات نشاندهنده این واقعیت است که افراد اجتماعی ریسک افسردگی و سکته قلبی را تا 50 در کاهش داده و ظاهرشان تا سی سال جوانتر را نشان میدهد.

من از اینکه چنین مخزنی از ویتامینهای F  را در اختیار دارم خرسندم.
 
برای دوستانمان ارزش قائل شده و همواره تماسمان را با آنها حفظ نمائیم.
 
از اینکه ویتامین F من هستی خیلی خوشحالم.




کلمات کليدي :سخنان ناب و کلمات کليدي :چرا من




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/12

موضوعات فرعی

مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : «در کیسه ها چه داری». او می گوید " شن"

مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد.

هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا . . این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.

یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او می گوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید : دوچرخه!

بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل می کند




کلمات کليدي :نکته مدیریتی و کلمات کليدي :موضوعات فرعی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠

 UP جدید* 90/08/11

ای دبستانی ترین احساس من

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه وکلاغ

روبه مکارو دزد دشت وباغ

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی با هوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز وسرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن میدرید

تا درون نیمکت جا میشدیم

ما پرازتصمیم کبری میشدیم

پاک کن هایی زپاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستان ما از آه بود

برگ دفترها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جارو ی   با پا روی برگ

همکلاسیهای من یادم کنید

بازهم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد ورنج وکار

بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه خوراک سرد

کودکان کوچه اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بودوتفریقی نبود

کاش میشد باز کوچک میشدیم

لا اقل یک روز کودک میشدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم یاد وهم نامت بخیر

یاد درس آب وبابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :ای دبستانی ترین احساس من




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/10

 رویای با تو بودن

گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم

گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم

گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند

گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود

با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی

و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند

و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی

به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد

وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید

بانوی دریای من...

کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت

کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :رویای با تو بودن




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/08

پررو بازی

یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن کلاغه سفارش چایی میده
چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار
مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟
کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی! چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار
مهموندار میگه : چرا این کارو کردی؟
کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی
بعد از چند دقیقه کلاغه چرتش میگیره
خرسه که اینو میبینه به سرش میزنه که اونم یه خورده تفریح کنه ...
مهموندارو صدا میکنه میگه یه قهوه براش بیارن قهوه رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟
خرسه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی
اینو که میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپیما میبرن که بندازنش بیرون خرسه که اینو میبینه شروع به داد و فریاد میکنه
کلاغه که بیدار شده بوده بهش میگه: آخه خرس گنده تو که بال نداری مگه مجبوری پررو بازی دربیاری؟

نکته مدیریتی : قبل از تقلید از دیگران منابع خود را به دقت  ارزیابی کنید




کلمات کليدي :طنز و کلمات کليدي :پررو بازی و کلمات کليدي :نکته مدیریتی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/07

 روح

او که نیامد
 
من به روح ایمان آوردم
 
آخر به چشم دیدم که روح از تنم
 
جدا شد و رفت




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :روح




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/05

استعداد عجیب

استعداد عجیبی در شکستن داری

قلب ...  غرور ...  پیمان

استعداد عجیبی در نشستن دارم

به پای تو ...  به امید تو ...  در انتظار تو




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :استعداد عجیب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/04

زود برگرد

قوی ترین آدم جهان هم که باشی وقت هایی هست که دستی باید لمس ات کند

تنی تن ات را داغ کندو لبی طعم لب ات را بچشد

مستقل ترین آدم جهان هم که باشی وقت هایی هست که دلت پر میزند برای کسی که برسد

و بخواهد که آرام رانندگی کنی
 
و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی
 
مسافرترین آدم دنیا هم دست خطی می خواهد که بنویسد برایش

" زود برگرد " طاقت دوری ات را ندارم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :زود برگرد




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/03

ببار باران

ببار باران

کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد

که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد

ببار باران

بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن

که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد

ببار باران

که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش

ببار باران

درخت و برگ خوابیدن

اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن

ببار باران

جماعت عشق را کشتن

کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن

ولی باران ، تو با من بی وفایی

توهم تا خانه ی همسایه می باری

و تا من

میشوی یک ابر تو خالی




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :ببار باران




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/02

آیرلیق

بیر قوجاق گول باغلادیم گوز یولدا قالدیم گلمدین

عطریوی گاه دردیغیم گولردن آلدیم گلمدین

سن یوباندین انتظاردان سولدی بیر بیر گولریم

تئز سولان گولر کیمی سولدوم سارالدیم گلمدین

باغریما باسدیم سازی سنسیز دونن آخشام چاغی

آغلاییب بیر آیرلیق آهنگی چالدیم گلمدین




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آیرلیق




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/01

همین پاییز

وقت خریدن لباسهای پاییزی دقت کنید،

لباسهایی بخرید با جیب های بزرگ

به اندازه ی دو دست،

شاید همین پاییز عاشق شدید...




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :همین پاییز