نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

١٩ UP جدید* ١۶/٠۵/۸٩

آخرین شعری که گفتم

آخرین شعری که گفتم

باز یادم با تو بود

من که غرق خویش بودم

نمی دانم

چه کس آنرا سرود

در خیالم می سرودم از تو باز

می گشودم پرده های رمز و راز

می زدم بر سیم سازم پنجه ای

می ساختم آهنگ  و شعر تازه ای

چون که شعرم

رو به پایان می رسید

پنجه هایم روی سازم می دوید

باز نغمه

نغمه چنگ تو بود

گوش کردم

آهنگ ، آهنگ تو بود

ساز می زد ، شعر می امد

ولی بی اختیار

دفترم افتاده از دستم ، کنار

این ترانه

خاطراتت زنده کرد

عطر تو پیچید در جانم

مرا دیوانه کرد

یک نفر من را

ز شعرم رانده بود

گوئیا یک قصه

از بی مهریت جا مانده بود

آخرین شعرم

همه یاد تو بود

من که غرق خویش بودم

نمی دانم

چه کس آنرا سرود




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آخرین شعری که گفتم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

خانه دوست کجاست

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسی می خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم 

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانه ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

"خانه دوست کجاست؟ "




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :خانه دوست کجاست و کلمات کليدي :فریدون مشیری




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

پسر یک شیخ عرب

پسر یک شیخ عرب برای تحصیل به آلمان رفت. یک ماه بعد نامه ای به این مضمون برای پدرش فرستاد:

«برلین فوق‏العاده است، مردمش خوب هستند و من واقعا اینجا را دوست دارم، ولی یک مقدار احساس شرم می‏کنم که با مرسدس طلاییم به مدرسه بروم در حالی که تمام دبیرانم با ترن جابجا می‏شوند.»

مدتی بعد نامه‏ای به این شرح همراه با یک چک یک میلیون دلاری از پدرش برایش رسید:

«بیش از این ما را خجالت نده، تو هم برو و برای خودت یک ترن بگیر




کلمات کليدي :طنز و کلمات کليدي :پسر یک شیخ عرب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

آنقدر دوستت دارم

آنقدر دوستت دارم

که هر چه بخواهی همان را بخواهم

اگر بروی شادم

اگر بمانی شادتر

تو را شادتر میخواهم

با من یا بی من

بی من اما

شادتر اگر باشی

کمی

فقط کمی

ناشادم

و این همان عشق است

عشق همین تفاوت است

همین تفاوت که به مویی بسته است

و چه بهتر که به موی تو بسته باشد

خواستن تو تنها یک مرز دارد

و آن نخواستن توست

و فقط یک مرز دیگر

و آن آزادی توست

تو را آزاد میخواهم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :آنقدر دوستت دارم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

قلب من در انتظار تو

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن....

ولی کاش بودی  تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد....کاش بودی و دستهای

مهربانت مرهم همه ی دلتنگیها و نبودنهایت می شد...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم...

و درد هایم رات به گوش تو میرساندم.... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

 می دانم که نمی دانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم....

کاش میدانستی که چه قدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

 می دانی که اگرازکنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

میدانم که نمی دانی بدون تو دیگر بهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جز انتظار

امدنت...




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :قلب من در انتظار تو




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

دوستت دارم پریشان‌

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟

دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌

ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!

در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌

گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دوستت دارم پریشان‌




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

بچه بودیم بزرگ شده ایم

بچه بودیم از آسمان باران می آمد

بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید

بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن

بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه

بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند

بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس نمیفهمد

بچه بودیم دوستیامون تا نداشت

بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره

بچه که بودیم بچه بودیم

بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ دیگه همون بچه هم نیستیم




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :بچه بودیم بزرگ شده ایم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

عاشقت خواهم ماند

عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی

دوستت خواهم داشت بی آنکه بر لب آرم

در دل خواهم گفت بی هیچ سخنی گوش خواهم داد

بی هیچ اندوهی در آغوشت خواهم گریست بی آن که حس کنی

در تو آب خواهم شد بی هیچ گرمایی

کنار آشیانه ی تو آشیانه میکنم و فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم

می پرسند : به خاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :عاشقت خواهم ماند




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

زنبق خاطراتم

از پیچک ذهنم بالا می رود

دهان تو را می شنوم

تا نامم مرور شود در هجای

لحظه های سنگین سکوتی که یعنی

دوستت دارم  را زمزمه کنی

در تلنگر دلهره های هر روز – هرروز...

و یادم نمی آید که بی نام تو آغاز شده باشم

این ابتدای داستان از زبانم موج می گیرد

و پیشانی لحظه ها را چروک می دهد

که سکوت را در حوصله

امروز شاید شروع شود

این  روزهای های فراموشی

پر از سمفونی های

نیامدنهای توست که خسته ام می کند

امروز چه روزیست که نیستی؟




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :زنبق خاطراتم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

به هرجا که نگاه میکنم تو را میبینم

به هرجا که نگاه میکنم تو را میبینم،تصویر تو تنها چیزیست که چشمهایم باور میکند.دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم،اما تصویرت به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در کنار من نیستی.

چشمانم را آرام میبندم،صدایت در گوشم میپیچد.،طنین خنده هایت همه جا را پر میکند.بی اختیار لبخند میزنم،ولی صدایت دورو دورتر میشود و من به یاد میاورم که باز هم تو نیستی و این فقط خیال توست که مرا دنبال میکند.و چه شیرین است رؤیایی که رنگ از وجود تو میگیرد.دلم میخواهد با تو کنار ساحل بنشینم،سرم را روی شانه هایت بگذارم و امواج آبی کف آلود را نگاه کنم و به آواز امواج گوش بسپارم.دلم برای آرامش نیلگون امواج تنگ شده است.دلم برای چشمهای  تو تنگ شده است.برای امواج بی مهابای نگاهت که بر دلم میتازد و قلبم را از گرمای عشقت لبریز میکند.

دیشب برایت از آسمان یک سبد ستاره چیده ام،یک سبد نور، تا شبهایت بدون ستاره نماند.مگر نمیدانی قحطی آمده است؟

قحطی خورشیدو ماه و ستاره.

گفتم برایت یک سبد بچینم،نکند آسمانت بی ستاره بماند.آخر اگر شبی خوابت نبرد،لا اقل ستاره ای باشد که بشماریش و آرام آرام چشمانت از خواب سنگین شود.

دلم هوایت را کرده است.میبینی! دوباره بیقرار شده ام.گیج شده ام.تو این حرفهای آشفته را به دل دیوانه ام ببخش.








نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

21 جمله انرژی‌زا از آنتونی رابینز

1-  به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید.

2-  با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای این‌که وقتی پیرتر می‌شوید، مهارت‌های مکالمه‌ای مثل دیگر مهارت‌ها خیلی مهم می‌شوند.

3- همه‌ی آن‌چه را که می‌شنوید باور نکنید، همه‌ی آن‌چه را که دارید خرج نکنید و یا همان‌قدر که می‌خواهید نخوابید.

4-  وقتی می‌گویید "دوستت دارم" منظورتان همین باشد.

5- وقتی می‌گویید "متاسفم" به چشمان شخص مقابل نگاه کنید.

6- قبل از این‌که ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید.

7- به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید.

8- هیچوقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.

9- عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می‌کنید.

10- در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید.

11-  مردم را از طریق خویشاوندان‌شان داوری نکنید.

12-  آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید.

13- وقتی کسی از شما سوالی می‌پرسد که نمی‌خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید "چرا می‌خواهی این را بدانی؟"

14-  به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت‌های بزرگ مستلزم ریسک‌های بزرگ هستند.

15-  وقتی کسی عطسه می‌کند به او بگویید "عافیت باشد"

16- وقتی چیزی را از دست می‌دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید.

17- این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهای‌تان را پذیرفتن

18- اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگ‌تان صدمه بزند.

19- وقتی متوجه می‌شوید که اشتباهی مرتکب شده‌اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید.

20- وقتی تلفن را بر می‌دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را درصدای شما می‌شنود.

21- زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید.

و آخر این‌که یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند.




کلمات کليدي :سخنانی از بزرگان و کلمات کليدي :21 جمله انرژی‌زا از آنتونی رابینز و کلمات کليدي :آنتونی رابینز




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

روحم آبستن است

نوشتم

نوشتم و کســــی نتوانست بخواند

نوشتم و نوشته هایم عذابم میدهد

نوشته بودم روحــــم ابستن است

نوشته بودم درد زایمان زیاد است و طاقـــتم کم

آه تو که درک نمیکنی

تو که روحت ابستن نـــشده

شاید هم شده و در نــطفه خفه اش کردی

اما من جــــرات ندارم

جرات تنهایی و رهایی از هســــتی را ندارم...ندارم

گذشت

اما...اما من هم

مـــ ـ ـ ــــن هــ م

همه را خط زدم

نوشته هایم را میگویم

ذهنم را

خط خطی کردم

با نـــوک مدادم

کیسه اب روحــــم را پاره کردم

آه خیس شدم

تهی شدم...

افکارم همه خیس شدن

جنین روحم ســـقط شد

درد دارم...امــــا

حالا دست به کار میشوم

آرام آرام ...دوباره خواهــــم ساخت

افکار مـــــچاله و خیس شده ام را دوباره شکل میدهم

این بارفــــضای بیشتری برای باورهایم خواهم گذاشت

کاری خواهم کرد که اگر دوباره روحم ابستن شد

از جنینم چــندشم نشود و با عشق حفظش کنم

آه

باز هم نتوانستم به تـــــــو بفهمانم که چطور روحم ابستن شد




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :روحم آبستن است




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

تو بودی امید زندگیم

روزی که بهم گفتی همه عشقت دروغ بوده و فقط می خواستی بازیم بدی تازه فهمیدم تمام این مدت خواب بودم

هنوز هم دوست داشتم اما خوب باید می رفتم نه از پیشت از قلبت . چی می گم ؟ مگه من تو قلبت بودم ...فقط بدون تو رو می سپارم به دست خدا ..... هنوز هم باهاتم اما فرقش با روزای قبل اینه که حداقل فهمیدم عشق ما یک طرفست . 

اشکال از تو نیست از منه از قلب منه که نتونست دل تو رو بدست بیاره . من گناه کردم خودم هم عذابشو می کشم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :تو بودی امید زندگیم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

به چه میخندی تو

به چه میخندی تو؟

به مفهوم غم انگیز جدایی؟

به چه چیز؟

به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟

به چه میخندی؟

به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

به چه میخندی تو؟

به دل ساده ی من که دگر تا ابد نیز به فکر خود نیست؟

خنده دار است.....بخند!




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :به چه میخندی تو




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

با دل به زمین خوردم

دیشب رویایم را تر کردی

روی عضلات درخت کهنسال پشت پنجره نشسته بودی و لبخندت تنگ تنهایی را ترک

داد

از لمس حضورت آنقدر لبریز شدم که یادم رفت

چقدر مانده تا پرنده شدن

با دل به زمین خوردم و دوباره شکستم در سکوت جاری اشک مسیر همیشگی اش را

روی گونه ی احساسم خراشید

سبزترین نگاهت مرا در آغوش فشرد و رویا تمام شد

دوباره من بودم و واژه های بی تویی




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :با دل به زمین خوردم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

با تمام چیزهایی که نگفتم، زندگی کنم

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم: عزیزم ، این کار را نکن.

نگفتم: برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده.

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه،

رویم را برگرداندم،

حالا او رفته، و من

تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم.

نگفتم: عزیزم، متاسفم، چون من هم مقصر بودم.

نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذاریم،

چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.

گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده ای،

من آن را سد نخو اهم کرد.

حالا او رفته، و من

تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم.

او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم

نگفتم: اگر تو نباشی، زندگی ام بی معنی خواهد بود.

فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد.

اما حالا، تنها کاری که می کنم

گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم.

نگفتم: بارانی ات را درآر...

قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم.

نگفتم: جادهء بیرون خانه

طولانی و خلوت و بی انتهاست.

گفتم: خدا نگهدار، موفق باشی،

خدا به همراهت. او رفت

و مرا تنها گذاشت

تا با تمام چیزهایی که نگفتم، زندگی کنم








نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

انتظار

شش حرف و چهار نقطه...! کلمه ی کوتاهیه،اما معنیش رو شاید سالهل طول بکشه تا

بفهمی!

تو این یک کلمه ی کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر

میخواد!

تنهایی ،چشم به راه بودن،غم ،غصه ،نا امیدی، شکنجه روحی،دلتنگی، صبوری،اشک

بیصدا؛ برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد....

و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشهباید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد تا معانی

شون رو فهمید ودرست درکشون کرد!!!

متنفرم از هر چی که زمان را به یاد من میاور و قبل از همه ی اینها متنفرم از انتظار

از انتظار متنفرم...




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :انتظار




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

آن شبح شاد شبانگاه تویی

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که به تو می اندیشم!

به تو... آری !!! به تو

یعنی به همان منظر دور

به همان  بند صمیمی

به همان باغ بلور

به همان سایه

به همان وهم

همان تصویری که سراغش را از شعر خودم میگیری

به همان زل زدن از راه دور به هم

یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم!

به تبسم  به تکلم

به  دل آرایی تو

به خموشی

به تماشا

به شکیبایی تو

به نفسهای تو در سایه  سکوت

به سخنهای تو با لهجه ی شیرین سکوت

شبحی چند شب است آفت جانم شده است.

در من انگار کسی در پی انکار من است.

یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است...

یک نفر ساده!

چنان ساده که  از سادگیش می شود یک شبه پی برد به دلدادگیش...

آه...ای خواب گران سنگ سبک بار شده بر سر روح من افتاده وآوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من است...

یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزی اش میتوان پل زد از احساس خدا تا دل خویش...!

آی... بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست!

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست ...پس چرا رنگ تو و آینه این قدر یکیست ؟

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش!

آری...آن سایه که هر شب آفت جانم شده بود

آن الفبا که همه درد و زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است و تماشاگر این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی!

عشق من...!

آن شبح شاد شبانگاه تویی




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آن شبح شاد شبانگاه تویی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩

آسمان شب

آسمان شب خانه ی جدید من است

که تو به من هدیه دادی اش

کنج آسمان را که نگاه کنی

ستاره ای می بینی کم سو

که چشمک زنان محو تماشای توست

این همان ستاره ایست که تو به نام من زده ای

و خانه ای که امن است و دور از دسترس هر بیگانه

و دور از هیاهوی شهر شلوغ

ازین بالا چهره ی تو دیدنی تر است

و بوسه ای که از آن دور برایت می فرستم

دقیق تر به هدف بر می خورد

صدای درد دل هایت را بهتر می شنوم

بهتر از آنها که در زمان تو و محل زیستن تو زیسته اند

تمام سیاهی شب حیاط خانه ی من است

و من این هدیه ی بزرگ را

که تو به من ارزانی داشته ای

از ته قلب دوست می دارم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آسمان شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٩

پست ویژه * ٠5/٠۵/۸٩

سلام

این پست کوتاه و ویژه هست

تولدم مبارک

تولدم مبارک 




کلمات کليدي :مناسبتهای ویژه و کلمات کليدي :تولدم مبارک و کلمات کليدي :جشن تولد