نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸

UP ٢٠ جدید* ٢٩/٠٣/۸٨

شعری برای تو  _ 66

باز کن پنجره را

قاصدکی فرستادم

فوت کرده ام بر آن

تا برایت سلام آورد

که بتابد بر تو

باران آورد

جاری شود برتو

سبزی سبزه ها را

بر دوشش گذاشته ام

و درختی که

سایبانت باشد

باز کن پنجره را




کلمات کليدي :متن عاشقانه




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸

جملات نایاب

1– افرادی که بیشترین وقت خود را صرف زندگی دیگران می‏کنند (مشاوره، راهنمایی و

…)، از رسیدن به زندگی خود باز می‏مانند.

2 – کسانی که می‏گویند “من نباید این راز را فاش کنم اما فقط به تو می‏گویم” دقیقا راز

شما را نیز به همین صورت برای دیگران بازگو می‏نمایند.

3 – گفتن حقیقت مهم است؛ این مهم نیست که ما راست می‏گوییم و دیگران اشتباه

می‏کنند.

4 – هیچ هدفی بدون طی کردن مسیر و راه آن دست یافتنی نیست.

5 – کسانی که سر خود را مانند کبک در برف فرو می‏برند در واقع لگد دیگران را به جان

می‏خرند.

6 – آنچه که در ظاهر هر شخص می‏بینیم، به ندرت دقیقا همان چیزی است که آن

شخص واقعا هست.

7 – جرات و شهامت این نیست که روبروی شیر بایستیم بلکه این است که بفهمیم

چطور می‏توان از شر او جان سالم بدر برد.

8 – ما از همان اول پدر و مادر زاده نشده‏ایم، بلکه باید بیاموزیم که چطور می‏توان پدر و

مادر بود.

9 – کلماتی که بر زبان جاری می‏گردند، قدرت خود را از ما گرفته‏اند – از خود هیچ قدرتی

ندارند.

10 – افراد خردمند در سکوت به سر می‏برند تا بیش از هر چیز صدای تمنای خود را

بشنوند..

11 – فرشته ها به زمین نمی‏آیند تا ببینند ما چه می‏کنیم بلکه می‏آیند تا به ما بگویند

چه کار بهتر است انجام دهیم.

12 – هیچ چیز مانند ارتباط و وابستگی با دیگران، با تمام وجود، به درد انسان نمی‏خورد.

13 – در واقع ما هیچچ چیز را کنترل نمی‏کنیم مگر رفتار و کردار و تصمیمات خودمان.

14 – هیچ کس نمی‏تواند ما را شاد کند جز خودمان. (اگر بخواهیم)

15 – این یک اشتباه بزرگ است اگر از تجربیات خود درس نگیریم.

16 – من هیچ چیز نمی‏دانم، به من بیاموزید؛ من هیچ چیز نمی‏شنوم، به من بگویید؛

من هیچ چیز نخواهم دید، به من نشان دهید – ما با هم پیروزیم.

17 – پشیمانی از آن دسته چیزهایی است که ما به اشتباه آن را انتخاب می‏کنیم.

18 – آنچه در قلب خود می‏پرورانیم، همان است که در زندگی ان دنیا در دستان خود

داریم.

19 – تنها به این دلیل که بذری را که کاشته ایم نمی‏بینیم، نمی توانیم بگوییم چیزی از

اینجا بیرون نمی‏آید.

20 – جنسیت واقعی وجود ندارد. هر کسی قسمتی از روحیات جنس مخالف را در خود

دارد.

21 – تجربیات شما، تجربیات شما هستند؛ شخصیت شما نیستند.

22 – فرض کردن‏ها از تنبلی ما در جستجوی حقیقت سرچشمه می‏گیرند.

23 – هیچ کس به طور کامل بی‏طرف نیست.

24 – خانواده ما تنها جایی نیست که ما در ان متولد شده‏ایم؛ گاهی یک دست باز و

رویی گشاده نیز ما را متولد می‏کند.

25 – شما همیشه راه درست را نمی‏پیمایید.

26 – فروتنی و تواضع، در واقع توانایی پذیرفتن خطاست.

27 – توانایی یک مرد آن چیزی نیست که در جیبش دارد، بلکه آن است که بر دوشش

دارد.

28 – اگر شما یک قدم مثبت بردارید، کائنات 100 قدم به سمت شما می‏آیند.

29 – اگر می‏خواهید بدیها سرتان نیاید، نخواهید سر دیگران آید..

30 – اگر می‏خواهید با حقیقت سر و کار نداشته باشید، همیشه در خیالات خود گم

هستید.

31 – فخرفروشی لباسی است که فقط تن احمقان می‏شود.

32 – کسی که از همه بیشتر می‏داند، معمولا همان کسی است که کمتر حرف می‏زند.

33 – هر کسی سزاوار ارزشمند شدن و معشوق دیگران بودن است.

34 – هیچ کس جواب نهایی را به شما نخواهد داد، مگر خودتان.

35 – شما تنها با ابزاری که دارید می‏توانید عمل کنید، پس به دنبال ابزار جدید وقت خود

را تلف نکنید.

36 – اگر  خطاهای خود را خطا در نظر نگیریم، آنگاه با هر خطا راهی اشتباه را کشف

کرده‏ایم.

37 – این انسانها هستند که به زندگی معنا می‏دهند و نه اشیاء.

38 – همیشه سوالاتی هستند که جوابشان ناپیداست و بزودی جوابشان پیدا خواهد

شد.

39 – در حال حاضر نه آینده وجود دارد و نه گذشته، زندگی جاریست.

40 – اگر بخواهید، اسکلت همیشه در کنج کمد منتظر شماست تا شما را بخورد.

41 – وقتی صحبت می‏کنیم، صدای هیچ کس را نمی‏شنویم.

42 – والدین نباید کوچکترها را در برابر تصمیمات زندگی مسئول بدانند.

43 – اینکه پدران ما چه کاره بوده‏اند مهم نیست، مهم این است که ما چه خواهیم کرد و

چه خواهیم شد.

44 – اگر فکر می‏کنید که باید همین الآن بگویید، پس بگویید و اگر می دانید که باید کاری

را الآن انجام دهید، پس انجام دهید.

45 – هر تغییری نیاز به حرکت دارد.

46 – کمک دیگران به معنای انجام تمام و کمال کار ما نیست.

47 – اینطور نیست که هر کسی شما را دوست بدارد ولی شما می‏توانید هر کسی را

دوست داشته باشید.

48 – اگر کاری را همیشه برای کسی انجام دادید، او هرگز آن کار را یاد نخواهد گرفت.

49 – هیچ چیز بیشتر از خنده مسری و واگیردار نیست.

50 – بهترین هدیه‏ای که می‏توان به دیگران داد، وقت و صبر خودمان است.

51 _  زیبایی محض با چشم قابل مشاهده نیست، بلکه با فکر و دل دیده می‏شود.

52 – هر کسی بذر کمال را در وجودش دارا می‏باشد، اما کمتر کسی می‏تواند آنرا

پرورش دهد.

53 – تنها راه پایان دادن به مشاجره‏ها، پیدا کردن یک راه حل است.

54 – هر عملی که انجام می‏دهیم و هر حرفی که میگوییم به ما باز می‏گردد اما نه به

گونه‏ای که انتظارش را داشتیم.

55 – اگر یک پله از نردبان شکست، با کمی زحمت پا را باید بالاتر گذاشت.

56 – هرگز کلمات ناگفته را در اتاق دربسته محبوس نکنید.

57 – هرکس بیش از آنچه خود را می‏شناسد است.

58 – از هر چه بترسیم اسیرش می‏شویم.

59 – نیازمندترین انسانها حریص‏ترین آنهاست.

60 – آنچنان خیال کنید که گویا تا ابد زنده‏اید و انچنان عمل کنید که گویا امروز می‏میرید.

61 – بخندید همچنانکه نفس می‏کشید و دوست داشته باشید همچنانکه زندگی

می‏کنید.

62 – هیچ کس نمی‏تواند بازگردد و شروعی جدید را رقم بزند اما هر کسی می‏تواند

شروع کند و پایانی خوش را بسازد.

63 – مهمترین چیزها در زندگی چیزی نیستند که قابل لمس باشند.

64 – زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر می‏شوند؛ پس هر موقع در قسمتی تاریک

از زندگی قرار گرفتی بدان که طبیعت می‏خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.

65 – برف سنگینی بارید؛ درختی شکست، درختی زیباتر شد.

66 – زندگی مانند بازی حکم است، مهم نیست که دست خوبی نداشته باشیم، مهم

این است که یار خوبی داشته باشیم.

67 – از کوتهی ماست که دیوار بلند است.

68 – از شیشه جلو به زندگی نگاه کنید نه از آینه رو به عقب.

69 – به خاطر ترساندن موش خانه‏ات را آتش نزن.

70 – هنر زندگی کردن، هنر نقاشی کردن بدون پاک کردن است.

71 – بهترین لذت زندگی انجام دادن عملی است که دیگران می‏گویند نمی‏توانیم.

72 – هر روز از زندگی معجزه است. من روزم را هدر نمی‏دهم. من قدر معجزات را

می‏دانم.

73 – آرام بنشین. تقلا نکن. بهار می‏آید و سبزه‏ها رشد می‏کنند.

74 – اینکه چه می‏اندیشیم، چه می‏دانیم و به چه اعتقاد داریم مهم نیست. مهم این

است که چه می‏کنیم.

75 – از زندگی هر انچه لیاقتش را داریم به ما می‏رسد نه آنچه آرزویش را داریم.

76 – از آنجا که زندگی آین? وجود ماست، فقط با تغییر ما تغییر می‏کند.

77 – ساعتی که خراب است، در هر روز دوبار زمان را درست نشان می‏دهد.

78 – هرگاه در زندگی خانه‏ای از یخ ساختی، بر آب شدنش گریه نکن.

79 – برای انسانهای بزرگ چون بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم

ساخت.

80 – آرزوهایت را یک جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا و کائنات بخواه. خدا و کائنات

یادشان نمی‏رود اما تو یادت خواهد رفت آنچه را که امروز داری، آرزوی دیروزت بوده است.

81 – برگ در انتهای زوال می‏افتد و میوه در انتهای کمال. بنگر که چون برگی زردی یا

سیبی سرخ؟

82 – اگرنتوانستی کسی را ببخشی از بزرگی گناه او نیست، از کوچکی دل توست.

83 – به کسی که در جستجوی حقیقت است ایمان آور و به کسی که حق را یافته است

شک کن.

84 – ما آمده‏ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم.

85 – هر کس چرای زندگی را یافت با هر چگونه‏ای خواهد ساخت.

86 – سخن نیک را از گوینده آن بگیرید هر چند خود بدان عمل نکند..

87 – ناتوانترین مردم کسی است که نتواند دوستی پیدا کند و ناتوانتر از او کسی است

دوستان خود را از دست بدهد.

88 – چون عقل کامل گردد، سخن گفتن کمتر شود.

89 – صبحگاهان به جستجوی روزی درآیید که برکت و موفقیت در صبح زود نهفته است.

90 – به بار نشستن هر کار نیازمند 1000 روز صبر است.

91 – راز موفقیت در این است که با طبیعت و کائنات هماهنگ باشیم و در مسیر

موجهای زندگی لذت ببریم.

92 – موفقیت یک مسیر است و نه هدف.

93 – موفقیت بیشترین و بهترین استفاده از آن چیزی است که هم اکنون داریم.

94 – شکست موفقیت است، اگر از آن درس بگیریم.

95 – موفقیت این نیست که هرگز اشتباه نکنیم بلکه این است که یک اشتباه را دوبار

مرتکب نشویم.

96 – موفقیت دستیابی به آن چیزی است که می‏خواهیم و شادمانی خواستن آن چیزی

است که بدست می‏آوریم.

97 – موفقیت توانایی پرش از شکستی بر شکستی دیگر است بدون اینکه خسته

شویم.

98 – من می‏دانم که تمام هستی برای من خلق شده.. پس نگران نیستم و تمام

هستی را یار و یاور خود می‏بینم.

99 – بازی زندگی بازی بومرنگهاست. مراقب بومرنگ خود باشیم که به کدام طرف پرتاب

می‏شود.

100 – تفکر مثبت اساس هر موفقیت است.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :جملات نایاب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸

ایمان واقعی

روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او

آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی

به او وارد امده است .

فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!

خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟

او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا !

می خواهی که اکنون چه کنم؟

مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش

آویخت که روی آن نوشته بود :

مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :ایمان واقعی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸

یکی را دوست دارم

یکی را دوست دارم ولی او باور ندارد. یکی را دوست دارم همان کسی که شب و روز به

یادش هستم و لحظات سرد زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم !کسی را دوست

دارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمی توانم دستانش را بفشارم !

یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد ! یکی را

دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست ! یکی را برای

همیشه دوست دارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا ! کسی که هرگز اشکهایم را

ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم ! یکی را تا ابد دوست دارم ،

کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این دنیا تنها کسی است که در

قلبم نشسته است ! یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم ، کسی که نگاه

ی مرا ندید و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود ! آری

را از ته دل صادقانه دوست دارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه نکرد که

من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم ! کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ،

از بی وفایی هایش که بگذرم برای من عزیزترین است ! یکی را دوست دارم ولی او هرگز

این دوست داشتن را باور نکرد ! نمی داند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او

تمام زندگی ام است ! یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی

بهانه دوست دارم ! کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست ، اما هنوز هم در این قلب

شکسته ام جا دارد ! یکی را بیشتر از همه کس دوست دارم ، کسی که حتی مرا کمتر

از هر کسی نیز دوست نمی دارد ! یکی را دوست دارم با اینکه این دوست داشتن

دیوانگیست اما .......... من دیوانه وار تنها او را دوست دارم !کاش یه روزی بفهمی که

چقدر دوستت دارم !!!




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :یکی را دوست دارم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸

عقاب

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت.عقاب با بقیه جوجه ها از تخم

بیرون آمد و با آن ها بزرگ شد.در تمام زندگیش او همان کارهایی را انجام می داد که

مرغ ها می کردند،؛برای پیدا کردن کرم ها و حشرات زمین را می کند و قدقد می کرد و

گاهی با دست و پا زدن بسیار کمی در هوا پرواز می کرد.سال ها گذشت و عقاب خیلی

پیر شد.

روزی پرنده با عظمتی را بالی سرش بر فراز آسمان ابری دید.او با شکوه تمام،با یک

جزیی بال های طلاییش بر خلاف جریان شدید باد پرواز می کرد.

عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید: این کیست؟

همسایه اش پاسخ داد:((این یک عقاب است.سلطان پرندگان.او متعلق به آسمان است

و ما زمینی هستیم.))

عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل یک مرغ مرد.زیرا فکر می کرد یک مرغ است.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :عقاب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸

خدایا

آدما  پنجره ها رو وا کنید
 
غروب عشق منو نگاه کنید

ببینید تا بدونیدعشق چیه

دنیای عاشقیمون دست کیه

جز خدا تموم عشقا دروغن

اینا رو خاطره هام بهم میگن

میگن از عشقای فانی دوری کن

جز خدا تموم عشقا یه روز از پیشت میرن
 
خدایا

خدایا دیوار مهرت بر سرم ویران نکن

اشک چشمان ترم بازیچه ی میدان نکن

گر دلم را آجر آجر از محبت ساختی

دیگری را در سرای این دلم مهمان نکن




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :خدایا




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸

مصاحبه شغلی

در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی، مدیر منابع انسانی شرکت از

مهندس جوان صفر کیلومتر ام آی تی پرسید: «و برای شروع کار، حقوق مورد انتظار

شما چیست؟»

مهندس گفت: «حدود 75000 دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود.»

مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطیلی، 14 روز تعطیلی با

حقوق، بیمه کامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیک و مدل بالای در

اختیار چیست؟»

مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی می کنید؟»

مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما اول تو شروع کردی.»




کلمات کليدي :طنز و کلمات کليدي :مصاحبه شغلی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸

خداوند بی نهایت است

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان!

اما به قدر فهم تو کوچک میشود!

و به قدر نیاز تو فرود می آید!

و به قدر آرزوی تو گسترده میشود!

و به قدر ایمان تو کار گشا میشود...!

یتیمان را پدر میشود و مادر...

محتاجان برادری را برادر میشود...

عقیمان را طفل میشود!

نا امیدان را امید میشود!

گمگشتگان را راه میشود!

در تاریکی ماندگان را نور میشود...

رزمندگان را شمشیر میشود!

پیران را عصا میشود!

محتاجان به عشق را عشق میشود...!!!

خداوند همه چیز میشود....همه کس را...!

به شرط اعتقاد...

به شرط پاکی دل...

به شرط طهارت روح...

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس...!!!

بشوئید قلب هایتان را از احساس ناروا

و مغز هایتان را از هر اندیشه ی خلاف!

و زبان هایتان را از گفتار نا پاک...!

و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار!

و بپرهیزید از ناجوانمردی ها،نا راستی ها،نا مردمی ها....!

چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه

بر سفره ی شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند!

در دکان شما کفه ی ترازویتان را میزان می کند!

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند...

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدائی خدا یافت نمیشود؟!؟!؟




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خداوند بی نهایت است و کلمات کليدي :ملاصدرا




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸

پشت درهای بسته

وقتی درهای قلبت رو بستی و تک و تنها میون تاریکی نشستی...

وقتی فکر می کنی هیچ قلبی برات نمی زنه وقتی فکر میکنی

نگاه های قشنگ ازت دور شدن

وقتی دیگه فکر می کنی مهربونی رفته به اسمون

وقتی فکر می کنی دیگه ستاره ها مال هیشکی نیستن

وقتی دیگه هیچ چیزی قشنگ نیست...

وقتی پشت همین درهای بسته یکی داره در میزنه و بهت میگه

دوستت دارم...

بدون اون قلب منه که میون این همه بی کسی بازم

دوستت داره




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :پشت درهای بسته




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸

می‌گذارد و می‌رود

روزهایمان یکی پس از دیگری می‌گذرد، ما را می‌گذارد و می‌رود.

روزهایمان گاهی آنقدر قشنگ است که دوست داریم ثانیه‌ها یش سال‌ها طول بکشد.

گاهی اوقات نیز همین که چشم‌هایمان را می‌گشاییم به زمین و زمان بد و بیراه

می‌گوییم. حال آنکه، زندگی چار دیواری خانه ای است که دوست‌داری با آرامش و

یکرنگی دیوارهایش را رنگ کنی. در آن افراد یکدیگر را درک کنند. در جست و جوی صلح

باشند. عذر خواهی کردن اصل فراموش شده زندگی‌شان نباشد و به هم احترام گذارند.

یعنی اینکه من وتو تا می‌توانیم زیبا زندگی کنیم و به لحظه‌هایمان با لبخند

سلام گوییم و هنگامی که به گذشته نگاه می‌کنیم، طعم خوش لحظه‌ها زیر دوباره مزه

کند.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :می‌گذارد و می‌رود




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸

ماراتن زندگی

زندگی یک ماراتن بزرگ است

ـ برای برنده شدن ، نه با دیگران که با دیروز خود رقابت کنید

ـ برای برنده شدن ، حتی ثانیه ها را از دست ندهید

ـ برای برنده شدن ، ممکن است بارها زمین بخورید

ـ برای برنده شدن ، به کسی پشت پا نزنید

ـ برای برنده شدن ، آهسته و پیوسته حرکت کنید

ـ برای برنده شدن ، به یاد داشته باشید لذت لحظه های مسیر کمتر از لذت رسیدن به

خط پایان نیست

ـ برای برنده شدن ، عاشق دویدن باشید

ـ برای برنده شدن ، باور کنید که برنده اید.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :ماراتن زندگی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸

کارمند تازه وارد

مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا

تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»

صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی

داری حرف می زنی؟»

کارمند تازه وارد گفت: «نه»

صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره.»

مدیر اجرایی گفت: «نه»

کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.




کلمات کليدي :طنز و کلمات کليدي :کارمند تازه وارد




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸

عشق بی هنگام

دوستت می دارم و بیهوده پنهان می کنم

خلق می دانند و من انکار ایشان می کنم
 
عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید

از غم رسوا شدن سر در گریبان میکنم

دست عشقت بند زرین زد به پایم این زمان

کاین سیه کاری به موی نقره افشان میکنم

سینه پر حسرت و سیمای خندانم ببین

زیر چتر نسترن آتش فروزان میکنم

دیده بر هم مینهم تا بسته ماند سر عشق

این حباب ساده را سرپوش طوفان میکنم

این من و این دامن و این مستی آغوش تو

تا چه مستوری من آلوده دامان میکنم

دست و پا گم کرده و آشفته می مانم به جای

نعمت وصل تو را اینگونه کفران میکنم

ای شگرف، ای ژرف، ای پر شور، ای دریای عشق

در وجودت خویش را چون قطره ویران میکنم

تا چراغانی کنم راه تو را هر شامگاه

اشک شوقی نو به نو آویز مژگان میکنم

زان نگاه کهربایی چاره فرمان بردن است

هر چه میخواهی بگو آن میکنم آن میکنم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :عشق بی هنگام و کلمات کليدي :سیمین بهبهانی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸

عالم فروتن

گویند که زمانی در شهری دو عالم می زیستند . روزی یکی از دو عالم که بسیار پرمدعا

بود کاسه گندمی بدست گرفت و بر جمعی وارد شد و گفت :

این کاسه گندم من هستم ! ( از نظر علم و ... ) و سپس دانه گندمی از آن برداشت و

گفت :

و این دانه گندم هم فلان عالم است !

و شروع کرد به تعریف از خود .

خبر به گوش آن عالم فرزانه رسید . فرمود به او بگوئید :

آن یک دانه گندم هم خودش است ? من هیچ نیستم...




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :عالم فروتن




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸

سلام

سلام ای غروب غریبانه ی دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه ی عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دل های خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا

به شب میسپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :سلام




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸

جدایی

توی این دنیا خدا جون

همه میکنن جدایی

میشکنن همه دلارو

چون نمی بینن کجایی

از تو میپرسم خدا جون

تویی که تنها خدایی

غم من از آدما نیست

پس چرا تو بی وفایی؟

از همه غمهای عالم

واسه من زندون ساختی

منی که دیوونه بودم

عاشق و مجنون ساختی

از تو میپرسم خدا جون

من چطور لایق این زندون بودم

منی که ترانه هامو

همه از عشق تو خوندم

من تو این زندون خاکی

ندارم جز تو هوایی

نمیخوام هیچی به جز عشق

عشق تو، بال رهایی

همه میگن تو خدایی

بی نیاز و بی ریایی

واسه تو هیچی بزرگ نیست

تو خدای عاشقایی

پس بیا  با من وفا کن

لحظه ای سویم نگاه کن

بده جامی از وصالت

از غم و ماتم جدا کن




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :جدایی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸

تصمیم قاطع مدیریتی

روزی مدیر یکی از شرکتهای بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به

جوانی افتاد که در کنار دیوار ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد.

جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می کنی؟»

جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»

مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به

جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود،ما به

کارمندان خود حقوق می دهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه

جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در

نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»

کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای

پیتزا آورده بود.»

شرح حکایت

برخی از مدیران حتی کارکنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را نمی

شناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنها گرفته و اجرا می

کنند.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :تصمیم قاطع مدیریتی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸

بی فایده است

فاصله گرفتن از ادم هایی که دوستشان داریم بی فایده است...

زمان به زودی نشان خواهد داد جانشینی برای انها نیست

غریب است دوست داشتن.

وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ....

ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛

به بازیش می‌گیریم.

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر،

هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر .

تقصیر از ما نیست ؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه،

اینگونه به :((گوشمان خوانده شده‌اند))




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :بی فایده است




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸

به اندازه فاصله زانو تا زمین

روزی دو مرد جوان نزد استادی آمدند و ازاو پرسیدند:

" فاصله بین دچار یک مشکل شدن تا راه حل یافتن برای حل مشکل چقدراست؟"

استاد اندکی تامل کرد و گفت:

"فاصله مشکل یک فرد و راه نجات او از آن مشکل برای هر شخصی به اندازه فاصله زانوی

او تا زمین است!"


آن دو مرد جوان گیج و آشفته از نزد او بیرون آمدند و در بیرون مدرسه با هم به بحث و

جدل پرداختند. اولی گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت این بوده است که باید به

جای روی زمین نشستن از جا برخاست و شخصا برای مشکل راه حلی پیدا کرد. با یک

جا نشینی و زانوی غم در آغوش گرفتن هیچ مشکلی حل نمی شود. "

دومی کمی فکر کرد و گفت:" اما اندرزهای پیران معرفت معمولا بارمعنایی عمیق تری

دارند و به این راحتی قابل بیان نیستند. آنچه تو می گویی هزاران سال است که بر زبان

همه جاری است و همه آن را می دانند. استاد منظور دیگری داشت."

آندو تصمیم گرفتن نزد استاد بازگردند و از خود او معنای جمله اش را بپرسند. استاد با دیدن مجدد دو جوان لبخندی زد و گفت:

" وقتی یک انسان دچار مشکل می شود. باید ابتدا خود را به نقطه صفربرساند. نقطه

صفر وقتی است که انسان در مقابل کائنات و خالق هستی زانو می زند و از او مدد می

جوید.

بعد از این نقطه صفر است که فرد می تواند برپا خیزد و با اعتماد به همراهی کائنات

دست به عمل زند. بدون این اعتماد و توکل برای هیچ مشکلی راه حل پیدا نخواهد شد.

باز هم می گویم فاصله بین مشکلی که یک انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بین زانوی

او و زمینی است که برآن ایستاده است!"




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :به اندازه فاصله زانو تا زمین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸

ارزوی محال

چه ارزوی محالیست زیستن با تو ....

تو کیستی  که من اینگونه  بی تو بی تابم ؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو چیستی  که من از موج هر تبسم تو :

بسان قایق  سرگشته  روی گردابم !

تو در کدام سحر  بر کدام اسب سپید ؟

تو را کدام خدا .... تو از کدام جهان ؟

تو در کدام کرانه  تو از کدام صدف ؟

تو در کدام چمن  همره کدام نسیم ؟

تو از کدام سبو .....

من از کجا سر راه تو امدم ناگاه !

چه کرد با دل من ان نگاه شیرین ? اه !

مدام پیش نگاهی  مدام پیش نگاه!

چه ارزوی محالیست زیستن با تو ....

مرا همین بگذارند یک سخن با تو...

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف !

ستاره ها را از اسمان بیار به زیر ؟

ترابه هرچه تو گویی  به دوستی سوگند ..

هر انچه خواهی از من بخواه  صبر مخواه .....

که صبر  راه درازی به مرگ پیوسته ست !

تو ارزوی بلندی و  دست من کوتاه

تو دوردست امیدی و پای من خسته ست !

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبز ست و راه من بسته ست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :ارزوی محال




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

UP ٢٠ جدید* ١٩/٠٣/۸٨

شعری برای تو  _ 65

نتوانستم کنار بیایم

با غم رفتن تو

گاهی از ته دل

صدایت می زنم که باشی

و گاهی برایت می نویسم

گاه احساس

آنقدر کوچک می شود

که دل به دل نوشتن نمی دهد

و اینجا تنها جایی است که می نویسم

هیچ چیز را به دل نگیرید

من فقط

برای دوستم نامه می نویسم




کلمات کليدي :متن عاشقانه




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

خدایا دوستت دارم

پروردگارا

کمکم کن

کمکم کن که بتوانم پنچره ی دلم راروبه حقیقت بگشایم

خدایا

یاریم کن که مرغ خسته دلم راکهدیری است دراین قفس زندانی است

دراسمان آبی عشق توپروازدهم

خدایا

پروردگارا

یاریم کن که شوق پروازراهمیشه درخود زنده نگهدارم

خدایا

توخود می دانی که بدترین دردبرای یک انسان

دورماندن ازحقیقت خویشتن

ورهاشدن

پس توای کردگار بی همتا

مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم

تابتوانم روزبه روزبه تو که سر چشمه تمام

حقیقت هایی نزدیک ونزدیکتر شوم

خدایا

همیشه گفته ام که تورادوست دارم

حالا هم باتمام وجود فریاد می زنم

خدایا دوستت دارم...دوستت دارم

دوستت دارم




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خدایا دوستت دارم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

جانشین همه نداشتنها

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتنهاست




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :جانشین همه نداشتنهاست




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

خاطره ای از دکتر شریعتی

کلاس پنجم(دبیرستان) که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که

برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود،

اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن

. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم ازخیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی

ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خاطره ای از دکتر شریعتی و کلمات کليدي :دکتر شریعتی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

زندگی

زندگی همچون یک خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است و تو درآن غرق . این تابلو را

به دیوا ر اتاق مى زنى ، آن قالیچه را جلو پلکان مى اندازى، راهرو را جارو مى کنى،

مبلها به هم ریخته است مهمان ها دارند مى رسند و هنوز لباس عوض نکرده اى در

آشپزخانه واویلاست وهنوز هم کارهات مانده است .


یکی از مهمان ها که الان مى آید نکته بین و بهانه گیر و حسود و چهار چشمى همه

چیز را مى پاید . از این اتاق به آن اتاق سر مى کشى، از حیاط به توى هال مى پرى، از

پله ها به طبقه بالا میروى، بر میگردى پرده و قالى و سماور گل و میوه و چاى و شربت و

شیرینى و حسن وحسین و مهین و شهین ....... غرقه درهمین کشمکشها و گرفتاریها و

مشغولیات و خیالات و مى روى و مى آ یى و مى دوى و مى پرى که ناگهان سر پیچ

پلکان جلوت یک آینه است از آن رد مشو...!

لحظه اى همه چیز را رها کن ، خودت را خلاص کن، بایست و با خودت روبرو شو نگاهش

کن خوب نگاهش کن ا و را مى شناسى ؟ دقیقا ور اندازش کن کوشش کن درست

بشنا سی اش، درست بجایش آورى فکر کن ببین این همان است که مى خواستى با

شى ؟

اگر نه پس چه کسى و چه کارى فوریتر و مهمتر از اینکه همه این مشغله هاى سرسام

آور و پوچ و و روزمره و تکرارى و زودگذر و تقلیدى و بی دوام و بى قیمت را از دست و

دوشت بریزى و به او بپردازى، او را درست کنى، فرصت کم است مگر عمر آدمى چند

هزار سال است ؟! چه زود هم مى گذرد مثل صفحات کتابى که باد ورق مى زند، آنهم

کتاب کوچکى که پنجاه، شصت صفحه بیشتر ندارد




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :زندگی و کلمات کليدي :دکتر شریعتی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

برای ابد جاودان شدی

در سینه ام برای ابد جاودان شدی

تحقیر میشدم که تو قد جهان شدی
   
با روح بغض کرده من اشنا شدی

سرما گرفته بود دو دست مرا که تو

در این دو قطب یخ زده اتشفشان شدی

و من تمام وسعت خود را دعا شدم

شاید تو مستجاب شوی ،ناگهان شدی!

روح مرا سکون عجیبی گرفته بود

دریا شدی و باد شدی،بادبان شدی

تسخیر کرده بود مرا دستهای خاک

تو امدی و بال مرا اسمان شدی

تاریک بود دخمه بختم که امدی

تنها ترین ستاره این کهکشان شدی

چیزی نداشتم همه از دست رفته بود

اما برای من ، تو زمین و زمان شدی

فرقی نمی کند که به هم میرسیم یا !...

در سینه ام برای ابد جاودان شدی




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :برای ابد جاودان شدی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

ما در لحظه

ما در لحظه افتادن یک برگ زرد متولد شدیم

و تولدمان را با شکستن چند شاخه گل یاس جشن گرفتند

و تنها ما بودیم که به سوگ برگ ها نشستیم

و با تمام کوچکیمان گریستیم روزها گذشتند وثانیه ها گم شدند

و ما فکر کردیم بزرگ شده ایم ویادمان رفت که نباید برگهای زرد را لگد کرد

و فراموش کردیم که یاسها را نباید چید

و ما ماندیم و یک بغل تنهایی

و ما ماندیم و یک سبد خاطرات سبز گذشته

و یک روز آرام و بی صدا .

گلدان های عاطفه مان ترک برداشت در به سوی حقیقتی تلخ گشوده شد

و برگ زرد دیگری بر زمین افتاد




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :ما در لحظه




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

زن

زن عشق می کارد و کینه درو می کند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو

برابر... می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار

همسرهستی .... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی

به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ... در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب

کنی...او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ... او بی خوابی می کشد و تو

حوریان بهشتی را می بینی ... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر . . .




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :زن




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

اون که یه وقتی

اون که یه وقتی تنها کسم بود

تنها پناه دل بی کسم بود

تنهام گذاشت و

رفت از کنارم

 از درد دوریش  من بی قرارم

خیال می کردم پیشم می مونه

ترانه عشق واسم می خونه

خیال می کردم یه همزبونه

نمی دونستم نامهربونه

با این که رفته اما هنوزم

از داغ عشقش دارم می سوزم

فکر و خیالش همش باهامه

هر جا که می رم جلو چشمامه

دلم می خواد تا دووم بیارم

رو درد دوریش مرهم بزارم

اما نمیشه راهی ندارم

نمی تونم من طاغت بیارم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :اون که یه وقتی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

حس غریبی دارد

شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد

باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد

غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر

باخبرگشته که دنیا چه فریبی دارد

خاک کم آب شده مثل کویری تشنه

شایداز جای دگر مزرعه شیبی دارد

سیب هر سال این فصل شکوفا میشد

باغبان کرده فراموش که سیبی دارد




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :حس غریبی دارد




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

هر لحظه

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود 

هر لحظه دردی سر بر می‏دارد

و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند

این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند

مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :هر لحظه




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

و هر روز او متولد میشود

و هر روز او متولد میشود؛

عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای

صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های

مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ای را به یاد می

که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ... و اینها همه

کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این, رنج است.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :و هر روز او متولد میشود و کلمات کليدي :دکتر علی شریعتی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

سنگ قبر من

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود

اهل زمین نبود نمازش شکسته بود
 
برسنگ قبر من بنویسید شیشه بود
 
تنها از این نظر که سراپا شکسته بود
 
بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود
 
چشمان او که دائماً از اشک شسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری
 
برای هر تیشه و تبر دسته بود
 
بر سنگ قبر من بنویسید

کل عمر پشت دری که باز نمی شد نشسته بود




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :سنگ قبر من




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

زندگی

بیائید زندگی کنیم ، تجربه را تجربه نکنیم ،

زندگی را هم تجربه نکــنیم ،

از خاطره ها زندگی نســازیم ،

زندگی را هـم خاطره نکــنیم ،

در رویا های ناتمام خود سیر نکنیم ،

زنده باشــیم و زندگی کــنیم ،

شاد باشیم و شادی بیافرینیم ،

غربت را در قربت دور بینــدازیم ،

تا زندگیمان رنگ زندگی و زنده بودن به خود بگیرد .

قدر داشته ها یمان را بدانیم و افسوس

نداشته ها را نخوریم ، که بی ثمر است .

به رویاها تکیه نکنیم چرا که تنه ای پوسیده است

و تهی که برزمینمان می زند . به خودمان تکیه کنیم

که گاهی محکمتر از خویش خویشتن نیست .




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :زندگی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

روزه دارم

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

آری افطار رطب در رمضان مستحب است

روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه

بخورد روزه خود را به گمانش که شب است

زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهند

این عجب نقطه خال تو به بالای لب است

یارب این نقطه که به بالا بنهاد

نقطه هرجا غلط افتاده مکیدن ادب است

شحنه اندر عقب است و من از آن می­ترسم

که لب لعل تو آلوده به ماء العنب است

منعم از عشق کند زاهد و آگه نبود

شهرت عشق من از ملک عجم تا عرب است

عشق آنست که از روی حقیقت باشد

هرکه را عشق مجازی­ست حمال الحطب است

گر صبوحی به وصال رخ جانان جان داد

سودن چهره به خاک سر کویش ادب است




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :روزه دارم و کلمات کليدي :صبوحی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

دل داده ام بر باد

دل داده ام بر باد،بر هر چه باداباد

مجنون تر از لیلی،شیرین تر از فرهاد

ای عشق از آتش اصل و نسب داری

از تیره ی دودی،از دودمان باد

آب از تو طوفان شد،خاک از تو خاکستر

از بوی تو آتش،در جان باد افتاد

هر قصر بی شیرین،چون بیستون ویران

هر کوه بی فرهاد کاهی به دست به باد

هفتاد پشت ما از نسل غم بودند

ارث پدر مارا، اندوه مادر زاد

از خاک ما در باد بوی تو می آید

تنها تو میمانی،ما میرویم از یاد




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دل داده ام بر باد و کلمات کليدي :قیصر امین پور




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

خانه ای ساخته ام

خانه ای ساخته ام

پلکانش همه مهر،دربهایش احساس

شیشه اش آینه ادراک است

آه اما خانه

ساکنش درویش است ، آن تهیدست خیال ، آن تهیدست رفیق

او کسی می خواهد رغبت یکرنگی در وجودش باشد

او کسی می خواهد که وجودش باشد

رنج ابیات دلش را خواند ، هیجان نگه اش را داند

او کسی می خواهد ، نی لبک زن باشد

بربط و ضرب و سه تار

همه فرمانبر دستش باشند

ماه وخورشید و فلک ، همه محو نگه نرگس مستش باشند

او تو را می خواهد

نغمه اش شیوا کن

خانه اش زیبا کن




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :خانه ای ساخته ام




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

چقدر سخته

چقدر سخته عشقت روبروت باشه

نتونی هم صداش باشی

چقدر سخته که یک دنیا بهار باشی

نتونی که رها باشی

چقدر سخته

چقدر سخته که بارونی بشی هر شب

نتونی که اسمون باشی

چقدر سخته که زندونی بمونی

بی درودیوار نتونی که همزبون باشی

چقدر سخته

چه بدبخته قناری که

بخونه اما حس بیرونه

چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون

غمش یک قطره بارونه

چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه

ولی ظاهر پر ازخنده

چقدر سخته که عشقت اسمون باشه

ولی اسون بگن چنده

چقدر سخته کلامت ساده پر پر شه

نتونی ناجیش باشی

چقدر سخته که رفتن راه اخر شه

نتونی راهیش باشی

چقدر سخته تو خونت عین مهمون شی

بپوسی

قصد بیرون شی

چقدر سخته دلت پر باشه ساکت شی

ولی تو سینه داغون شی

چقدر سخته که یم دنیت صدا اشی

ولی از صحنه ی خوندن جدا باشی

چقدر نزدیک خدا باشی

ولی غرق عذا باشی




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :چقدر سخته




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

تولد بهار، تولد زندگی

و این آغازی است برای عاشقانه خواندن از زندگی

گویی تولد بهار، تولد زندگیست.

ستارگان از حجم حضور پر نورت کم سو به چشم آمده اند

و امواج خروشان دنیا از آغوش پر مهر تو، دستهای گرم آرامش را بوسیده اند.

تو تولدی را آغاز کرده ای

برای سبز ماندن، ترنم عشق خواندن

و تا ابد برای شکوفایی شکوفه های بهاری، شعر گفتن

تو آمده ای تا رنگ زمستانی نگاهم را در چشمه زلال قلبت به فراموشی بسپارم

واز سرمستی وجودت جامهء زرین امید بر تن کنم.

تو آمده ای تا من تولدت را تولد زندگی بنامم.

آمدی آمدنت صدها طلوع سبز داشت

باغبان زندگی درجانمان صد شعله کاشت

شعله هایی کز صدای گرم عشق

تا ابد در جانمان آوای خوشبختی نگاشت




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :تولد بهار، تولد زندگی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸

انسانیت را کشته اند

آسمان خانه ام ستاره باران شده است قصد پرواز به جایی دارم

میل پرواز به یک شهر قشنگ

شهر دور

شهری از جنس بلور

درمیان کوچه هایش همه نور

که نه جنگ است و نه زور

من دراین دنیا میان کوچه ها هرجا که می گردم صدایی نیست

سازی نیست

نوایی نیست

گویی انسانی میان یک خراباتم

بویی از انسانیت در کوچه ام جاری نشد

رنگی از عشق و وفا

لطف و صفا

در رود این دنیای من جاری نشد

لیک امشب آسمان خانه ام ستاره باران شد

روح پاکی از زمین

از میان مردم ظلمت نشین

سوی یاران شده است

باز هم انسانیت را کشته اند




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :انسانیت را کشته اند




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

UP ٢٠ جدید* ١٠/٠٣/۸٨

شعری برای تو  _ 64

زیر باران نشسته ام

رو به نبودنت

گریه می کنم

و با رویاهایم

ترانه می سازم

تو گاه

پیشانی بر پیشانی من می سایی

و لذت می بری از خنکای

نشسته بر پیشانیم

و من

همچنان

دنبال رد پای

تو می گردم




کلمات کليدي :متن عاشقانه




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

ایشالا نبینی غم

دم هرچی رفیقه گرم،

کمر هرچی نا رفیقه خم،

روی هرچی بی مرامه کم،

برای دشمنات آرزوی زلزله بم

زیر چشم دشمنات نم،

ایشالا نبینی غم . . .




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :ایشالا نبینی غم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

کاش هرگز بزرگ نمی شدیم

چشمهایت را ببند

به دوران کودکیت برگرد

بچه که بودی از زندگی چه میدانستی؟

نگاهت معصوم بود،

و خنده های کودکانه ات از ته دل،

بزرگترین دلخوشی ها داشتن اسباب بازی دوستت، پوشیدن کفش بزرگترها

و حتی خوردن یک تکه کوچک شکلات.

بچه که بودی حسادت، کینه و نفرت در قلب کوچکت جایی نداشت،

دوست داشتنت پاک و بی ریا بود،

و بخشیدنت با رضایت ،

چاره ناراحتی ات لحظه ای گریستن بود و بس، و این پایان تمام کدورت ها می شد،

و می خندیدی و در دنیای خودت غرق می شدی!

چه شد؟

بزرگ شدی؟؟

نگاه معصومت سردرگم شد،

و خنده هایت از سر اجبار،

اگر حسود نشدی، اگر کینه به دل نگرفتی، و اگر متنفر نیستی ،

یاد گرفتی که ببینی و تجربه کنی و مغموم شوی

می بخشی در حالی که رنجیده ای،

با تمام وجود گریه میکنی اما از ته دل نمی خندی،

برگرد !

باز هم کودکی باش سبکبار

روحت را آزاد کن

به خودت کمک کن تا از سردرگمی ها رها شوی،

تا بتوانی دوباره نفسی بکشی،

بخواه که تنها خودت باشی،

می توانی، تنها اگر بخواهی

باز هم زندگی کن،

در انتظار لبخند گرم کودکانه ات

می توان بود؟....

کاش هرگز بزرگ نمی شدیم ...




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :کاش هرگز بزرگ نمی شدیم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

خدای خالق

ماه عشق است بیا عاشق شویم

عاشق آن خدای خالق شویم

چون به درگاهش کشیم دست نیاز

مهربان باشد شویم ما بی نیاز . .




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :خدای خالق




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

نخستین گام های قهرمانی

کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد در حال گذراندن نخستین

گام های قهرمانی است . . .




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :نخستین گام های قهرمانی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

شیفت

شیفت دادن

انتقال دادن سریع

تغییرمکان

مبدله ، تغییردادن

تغییر جهت

 تغییر مسیر دادن .

اینا معانی که فرهنگ لغت برای کلمه شیفت آوره شده

گاهی وقتا تو لحظاتی از زندگی یا برهمه زمانی خاصی که فکر میکنی به بن بست

رسیدی یا یه جورایی دیگه نمیتونی بری جلو و به ته خط رسیدی لازمه که یه شیفتی به

خودت بدی

سعی کنی مسیرو عوض کنی تغییر جهت بدی نوعی تغییر مسیر که سریع حالتو

دگرگون کنه و عوضت کنه

نمیدونم تا حالا دقت کردید یا نه بازیگران خیلی آسون میتونن این کارو بکنن

خیلی سریع میتونن حس نقش خودشونو بگیرن و تغییر حالت بدن

یا خیلی سریع از حالت گریه به خنده در بیان یا بر عکسش

این دقیقا همون حسه

تو زندگی هم اگه بتونی این کارو بکنی خیلی راحت میتونی زندگی کنی

منتها باید مهارت کافی برای انجام این شیفت رو داشته باشی و بتونی از عهدش بر

بیایی اوایل سخته ولی بعدها بهش عادت میکنی و برات معمولی میشه

هر وقت دلت گرفت

هر وقت غصه داشتی

هر وقت حس کردی دیگه فکرت به جایی نمیرسه

فکر کردی که دیگه کاری ازت بر نمیاد

یه شیف به خودت و زندگیت و حال و روزت بده

خیلی سریع میبینی که چقدر تغییرات باعث میشه روحیت عوض بشه و تغییر کنی

اون موقع خودت از این تغییر لذت میبری و دفعات بعد خیلی زودتر میتونی این کارو

انجامش بدی

برا یه بارم که شده امتحانش کنید




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :شیفت




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

ارزشمندترین زمان ها

اگر آماده نباشیم ارزشمندترین زمان ها را نیز از دست خواهیم داد ، و کسی که آماده

نیست بخت کمتری برای پیروزی خواهد داشت ، آمادگی یعنی بروز بودن در هر حرفه و

کاری . . .




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :ارزشمندترین زمان ها




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

تو باید باشی

عشق یک واژه زلال است ، تو باید باشی

قلب من زیر سوال است ، تو باید باشی

فال حافظ زدم آن رند غزل خوان هم گفت

زندگی بی تو محال است ، تو باید باشی . . .




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :تو باید باشی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

یادت همیشه سبز

یادت همیشه سبز است در خلوت خیالم

خوبم به خوبی تو ، هرچند نپرسی حالم . . .

 




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :یادت همیشه سبز




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

نشانی از تو ندارم

من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: در عصر انتظار به حوالی بی

کسی قدم بگذار ! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهای شو ،کلبه

ی غریبی ام را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زاه و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام! در کلبه

را بازکن و به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر غمش را کنار بزن او را می یابی ...




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :نشانی از تو ندارم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

صدها راه

صدها راه برای پند و اندرز دادن وجود دارد اما بیشتر بدترین گونه آن، که همان رو راست

گفتن است را برمی گزینیم . . .




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :صدها راه




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

دوری

دوری را دوست دارم هر چند که دلتنگ و غریب می‌شوم

اما وقتی دوباره با یک بغل مهربانی در می‌گشایی و صدایم می‌کنی،

دلم مثل یک کهکشان وسیع می‌شود.

شب را بخاطر تو دوست دارم که تا تولد سپیده صبح، دلواپس نیامدنت باشم.

کسی که عاشق باشد می‌داند که تمام طعم عشق به دلشوره‌های شبانه است.

دوست دارم همیشه شبها تو را کم داشته باشم،

تا وقتی چشم بر روی هم می‌گذارم خوابت را ببینم

و چشم که باز می‌کنم در صبحی دوباره تو را به نظاره بنشینم.

سفر را بخاطر حس قشنگ خاطره دوست دارم.

وقتی نیستی و لحظه‌هایم از وجود مهربان تو خالیست کنار قاب عکست،

با خاطراتت زندگی می‌کنم. این انتظار بازگشت، تمام لذت زندگی من است.

سفر را بخاطر بازگشت دوباره تو دوست دارم.

شب را بخاطر صبح با تو بودن و دوری را بخاطر آغاز دوباره مهربانی.

اینطور است که همه چیز  حتی تلخیها  هم بخاطر تو قشنگ و دوست داشتنی است.




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :دوری




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

حس نکرد

هیچ کس تنهائیم را حس نکرد

برکه طوفانیم را حس نکرد ،

او که سامان غزل هایم از اوست

بی سر و سامانیم را حس نکرد .




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :حس نکرد




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

تنها شده ام

دیرگاهیست که تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

از هم قسمت غم ها شده ام

دگر آئینه ز من با خبر است

که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم

همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید

تا نبینم که چه تنها شده ام . . .




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :تنها شده ام




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

بهترین ها

خدا از بهترین ها فقط یه دونه خلق کرده ، دقت کردید چقدر تنهائید . . . ؟




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :بهترین ها




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

بهترین و بدترین شکل مالکیت

دوست داشتن ، بهترین شکل مالکیت و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :بهترین و بدترین شکل مالکیت




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

باید صبر کنی یا فراموش

صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر این است

که ندانی باید صبر کنی یا فراموش . . .




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :باید صبر کنی یا فراموش




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

آوازعاشــقانه

آوازعاشــقانه ی ما درگــلو شکــــست

حق با ســکوت بود،صـدادرگلوشکست

دیـــگر دلم هــوای ســـرودن نمیــــکند

تنـــها بهـــــانه ی دل ما درگلوشــکست

سربسته ماند بغــض گره خورده دردلم

آن گریه های عقده گشادر گلو شکست

ای داد، کــــس به داغ دل باغ دل نــداد

ای وای ،های های غرا درگلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم ،خواب بود

خوابم پرید و خاطره هـا درگلو شکست

بادا مبــاد گــشت و مبـــادا به  باد رفت

آیا زیــاد رفت و چـــرا درگــلو شکـست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آوازعاشــقانه




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

آزار

یا رب مرا یاری بده

تا سخت آزارش کنم

هجرش دهم ، زجرش دهم

خوارش کنم ، زارش کنم

از بوسه های آتشین

وز خنده های دلنشین

صد شعله در جانش زنم

صد فتنه در کارش کنم

در پیش چشمش ساغری

گیرم ز دست دلبری

از رشک آزارش دهم

وز غصه بیمارش کنم

بندی به پایش افکنم

گویم خداوندش منم

چون بنده در سودای زر

کالای بازارش کنم

گوید میفزا قهر خود

گویم بخواهم مهر خود

گوید که کمتر کن جفا

گویم که بسیارش کنم

هر شامگه در خانه ای

چابکتر از پروانه ای

رقصم بر بیگانه ای

وز خویش بیزارش کنم

چون بینم آن شیدای من

فارغ شد از احوال من

منزل کنم در کوی او

باشد که دیدارش کنم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آزار




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸

 

آدم و حوا

شبی به چشم خدایم نگاه می کردم 

و با کمال وقاحت گناه می کردم 

برای اینکه تو راحت گناه رقصانی 

تمام پنجره ها را سیاه می کردم 

به لحظه ای هوس و ذره ای نگاه حرام 

سکوت مطلق شب را تباه می کردم 

بهشت ـ آدم و حوا ـ درخت سیب و گناه 

خدای من! همه جا اشتباه می کردم 

به نام سیب ولیکن به کام حوا بود 

اگر بساط دلی رو به راه می کردم 

هنوز در پی آن سیب سرخ می گردم 

بهانه ای که به اسمش گناه می کردم

 




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آدم و حوا