نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

٢٠ UP جدید* ٢۴/١٠/۸٨

شعری برای تو  _ 76

جای پایت

بر روی جاده ها

را دوست دارم

رفتنت زیر باران

را دوست دارم

گریه های شبانه ام برای تو

را دوست دارم

من خیالت زیر باران

را دوست دارم

ایستادن کنار پنجره

انتظار کشیدنت

را دوست دارم

آمدنهای گاه به گاهت به خیالم

را دوست دارم

تو در رویایی ، رویاهایم

را دوست دارم

من گفتنت را دوست دارم

ماندنت را دوست دارم

رفتنت را دوست دارم

نبودنت را دوست دارم

نیامدنت را دوست دارم




کلمات کليدي :متن عاشقانه




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

زندگی _ ١٠

زندگی شاید آن‌روزی است که بچه‌ها‌یمان هر کدامشان به سرو سامان رسیده‌اند و

افتخار می‌کنیم که در زندگی چندین و چند ساله‌مان کمک بچه‌هایمان بوده‌ایم نه

بچه‌هایمان کمک ما. و اینک با تنها همدم زندگی‌مان در آینه زندگی مانند سر سفره عقد

فقط یکدیگر را می‌بینیم.

زندگی روزی است که به دنیا می‌آییم، همه شاد هستند و جشن و سرور به پا می‌کنند

و ما گریه می‌کنیم. روزی که می‌خواهیم از دنیا برویم این دفعه ما به آنها می‌خندیم و آنها

گریه می‌کنند.

و آخر اینکه، زندگی کردن شاید در ارتفاع زیستن یا که نه به امید نگاهی زیستن، یا که

نه برای رضای خدا زیستن است. شاید حرف‌هایی است که می‌زنیم ولی به آنها عمل

نمی‌کنیم.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :زندگی و کلمات کليدي :زندگی 10




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

فقط با تو

من همی دارم سخن با تو ؛ فقط با تو !

نه کس خواهم که گوشش بر در دیوار دل باشد

نه کس خواهم که گوید با تو خواهد بود !

بیا خواهم سخن گفتن ز تنهایی ، ز بی تابی

چه گویم ؟ از کجا گویم ؟

مگر در این زمان جایی برای درد دل گفتن به جا مانده ؟

مگر با هر کسی شاید زبان دل

نمی دانم چرا ؟ با تو همی گویم : چرا ؟

مگر عشق و صداقت از میان مردمان این دیار پر تلاطم رخت بر بسته ؟

که همچون مار بر دور عزیزان چنبری از کینه و ماتم گرفته ؟

دل من ! ای تو همراه تمام سختی دوران تنهایی !

ای تو همراز تمام حرفهای پر ز تنهایی !

تو خود گو ، تو خود گو

چرا نداری فرصتی یا مهلتی !؟

چرا هیچت نمی خوانند ؟!

چرا پیشت نمی مانند ؟!

نگویم بیش از این ،

جانا ! نگویم تا تو هم پیش خودت ،

باز به امید کسی باشی

که در نزد تو آسوده نشیند

که در پیش تو از رفتن نگوید

که آری یار با عشق و صفا باشد

که همراه تو تا آخر دنیا به جا ماند

تا نگویی با من آری ، من همی فهمیده ام چرا گویند دنیا 2 روزی بیش نیست !

چون که هر کس را بداری دوست از روی صداقت

به تو گوید

که من تا آخر دنیا ، نخواهم رفت از برت جانا ...... !!




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :فقط با تو




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

تو هیچ نبودی حتی کم

تا تو هیچ فاصله‌ای نبود

تا تو فقط من بودم

و از تو فقط من مانده بودم

هرجا که خالی بود تو بودی

و هرچه که پُر بود، شبیه دل من بود

اما تا تو یک دل هم یک دل بود

من برای این دل کم بودم

اما تو هیچ نبودی حتی کم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :تو هیچ نبودی حتی کم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

از من خبر نمیگیری

چند وقت است که از من خبر نمیگیری

دگر سراغی از این بی خبر نمیگیری

چه شد ترا که چنین بی وفا شدی با من

مگر ندای عشق ز چشمان تر نمیگیری

چه شد تلالو چشمان عشق پرور تو

کجاست . چه شد ان نگاه مستی اور تو

که گفت با تو که من بی وفا شده ام

که دید در دل من غیر نام شهپر تو

هر انکه گفت از این دوری و جدایی من

قبول کن که اوست حسود یا که دشمن تو

به او بگو " که فقط خواری از تو میبینم

نتیجه اش نبود جز جدایی من و تو "

بیا کنون که دگر بین ما حدیثی نیست

رویم به جاده ما با وسیله من و تو




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :از من خبر نمیگیری




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

کاش میشد

کاش میشد عشق را تفسیر کرد

خواب چشمان تو را تعبیر کرد

کاش می شد همچو گلها ساده بود

سادگی را با تو عالم گیر کرد

کاش میشد در خراب آباد دل

خانه احساس را تعمیر کرد

کاش میشد در حریم سینه ها

عشق را با وسعتش تکثیر کرد




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :کاش میشد




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

ماه قشنگ

ولی ای ماه قشنگ

آن چه در ما جاری است این همه فاصله نیست!

چشمه گرم وصال است و عبور...

زندگی...می گذرد تند و آسان و سبک...!

عاشق هم باشیم عاشق بودن هم

عاشق ماندن هم عاشق شادی و هر غصه هم....

روز نو هر روز است

فکر را نو بکنیم....!

....عشق را سر بکشیم...

زندگی

می گذرد...!تند و آسان و سبک!!!




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :ماه قشنگ




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

یک نفر

شانه هایم زیر بار غم شکست

شاخه های سبز امیدم شکست

عشق ما در شیشه فرهاد بود

عشق شیرین ریشه اش در باد بود

هیچ کس حرف صداقت را نزد

هیچ کس دل را بر این دریا نزد

یک نفر امروز در چشمم شکست

یک نفر بار سفر بست و گسست

یک نفر با خاطراتم دور شد

یک نفر با قصه ها محشور شد




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :یک نفر




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

ویلیام شکسپیر

من وقت را هدر دادم و اکنون اوست که مرا هدر می دهد.ویلیام شکسپیر

***************

ای جسارت! دوست من باش.ویلیام شکسپیر

***************

دوستی نعمت گرانبهائی است ،خوشبختی رادوبرابر می کندوبه بدبختی تخفیف میدهد.ویلیام شکسپیر

***************

اگر کسی را دوست داری رهایش کن سوی تو برگشت از آن توست و اگربرنگشت از اول برای تو نبوده  ویلیام شکسپیر


***************

از بزرگی نترس؛ بعضی بزرگ زاده می شوند، برخی بزرگی را به دست می آورند و بعضی بزرگی را به دامانشان می اندازند. ویلیام شکسپیر

***************

آه که دروغ چه چهره زیبایی دارد. ویلیام شکسپیر

***************

به  لب هایت خوار و خفیف کردن نیاموز که برای بوسیدن آفریده شده اند. ویلیام شکسپیر

***************

خدا به تو یک صورت داده است و تو از آن صورت دیگری ساخته ای. ویلیام شکسپیر

***************

صورت شما کتابیست که مردم می توانند از آن چیز های عجیب بخوانند. ویلیام شکسپیر

***************

به عمقت برو، در بزن و بپرس قلبت چه می داند. ویلیام شکسپیر

***************

اگر کلمات نایاب شوند، به ندرت بیهوده مصرف می شوند. ویلیام شکسپیر

***************

با خنده و شادی، بگذار چین و چروک های پیری از راه برسند. ویلیام شکسپیر

***************

چقدر بدبختند آنان که صبر و شکیبایی ندارند؛ مگر نه آن است که زخم ذره ذره التیام می یابد. ویلیام شکسپیر

***************

ترسو قبل از مرگش بارها می میرد؛ دلیر فقط یک بار طعم آن را می چشد.ویلیام شکسپیر

***************

عجیب است که گوش بشر در مقابل نصیحت کر شود ولی نسبت به چاپلوسی شنوا . ویلیام شکسپیر


***************

موطن آدمی را در هیچ نقشه جغرافیای نشانی نمی توان یافت، موطن آدمی در قلب همه کسانی است که دوستش دارند! ویلیام شکسپیر

***************

چرخ فلک، قایق هایی را به حرکت در می آورد که پارو آنها را به حرکت درنیاورده است.ویلیام شکسپیر




کلمات کليدي :سخنانی از بزرگان و کلمات کليدي :ویلیام شکسپیر




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

نامه ای برای تو شکوه هایم با خدا

همیشه به این فکر میکنم که آیا از شکستن من چیزی نصیبت شد ؟

اگر شد خوشحالم که بیهوده نشکسته ام . و اگر نشد چرا ؟

چرا شکستی قلبی را که سالها خود را برای تو پرورانده بود ؟

گاه دلم به حال خود میسوزد منی که اینقدر دم از عشق میزدم چه شد ببین چقدر کم آوردم . و آیا مستحق چنین عاقبتی بودم ؟

خدای من قلب من عاشق قلبی بود که جز حوس و پول نمیدید .

قلب من عاشق قلبی بود که اصلا قلب نبود سنگ بود ، خار بود ، حوس بود و پر از مادیات چگونه راضی شدی به شکستن دلی که خود ویران بود .

چگونه دلم را در زیر پاهای بزرگ حرس و طمع خود له کردی ؟ و چگونه پاسخ خواهی گفت ؟ آیا زخمی کردن یک قلب و کشتن آن گناه نیست ؟ جرم نیست اگر نیست خدایا چه دنیاییست که آفریدی ؟

و چگونه بنده ای را وسیله میکنی تا بنده ای دیگر را از بین ببرد ؟

و چگونه قلب بنده ای را از سنگ می آفرینی ؟

و حس شهوت و حوس را تا کی در قلب او خواهی جوشاند ؟

خداوندا چرا برای خود جفتی نیافریدی تا بچشی طعم هجران را بچشی طعم حسی را که بعد معشوق در هنگام تنهایی خواهی داشت .

و چرا برای خود دادگاهی نیافریدی ؟ تا بنده ی ملولی چون من شکوه هایش را از تو بگوید .

تا کی آسمان را نگاه کنم و بیهوده فریاد بزنم و شکوه کنم و تو سکوت کنی ؟ دیگر صدایی نمانده است و رمقی !!!

ای مرگ مرا در آغوش بگیر ، بگیر تا ببینی از تو هم نمی هراسم .

مرا در آغوش بگیر تا تیرگی را احساس کنی .

ای مرگ جانم را بگیر و روحم را آزاد کن از دست چنین مردمانی که کوچک میشمارند عشق را آزادم کن از جهانی که در آن کشتن دل جرم نیست و قاتل محکوم نمی شود .

آخر چه دنیاییست خدایااااااااااااااا چه دنیاییست ؟




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :نامه ای برای تو شکوه هایم با خدا




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

فوتبال در بهشت

دو پیرمرد 90 ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بسیار قدیمى بودند. هنگامى که

بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او می رفت. یک روز خسرو گفت: «بهمن

جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى می کردیم. لطفاً

وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم می شود فوتبال بازى

کرد یا نه؟» بهمن گفت: «خسرو جان، تو بهترین دوست زندگى من هستى. مطمئن

باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر می دهم.» چند روز بعد بهمن از دنیا رفت. یک

شب، نیمه هاى شب، خسرو با صدایى از خواب پرید. یک شیء نورانى چشمک زن را

دید که نام او را صدا می زد: خسرو، خسرو... خسرو گفت: کیه؟ منم، بهمن. تو بهمن

نیستى، بهمن مرده! باور کن من خود بهمنم... تو الان کجایی؟ بهمن گفت: در بهشت! و

چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم. خسرو گفت: اول خبرهاى خوب را بگو. بهمن

گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است. و از آن بهتر این که تمام دوستان و

هم تیمی هایمان که مرده اند نیز اینجا هستند. حتى مربى سابقمان هم اینجاست. و

باز هم از آن بهتر این که همه ما دوباره جوان هستیم و هوا هم همیشه بهار است و از

برف و باران خبرى نیست. و از همه بهتر این که می توانیم هر چقدر دلمان می خواهد

فوتبال بازى کنیم و هرگز خسته نمی شویم. در حین بازى هم هیچ کس آسیب نمی

بیند. خسرو گفت: عالیه! حتى خوابش را هم نمی دیدم! راستى آن خبر بدى که گفتى

چیه؟ بهمن گفت: مربیمون براى بازى جمعه اسم تو را هم توى تیم گذاشته!




کلمات کليدي :طنز و کلمات کليدي :فوتبال در بهشت




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

سخن دل

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد
 
جز تو کس در نظر خلق مرا خوار نکرد

آنچه تو کردی به من، هیچ ستمکار نکرد
 
هیچ سنگیندله بیدادگر این کار نکرد
 
این ستمها دگری با منه بیمار نکرد
 
هیچ کس اینهمه آزار منه زار نکرد
 
گرزآزردن من،هست غرض،مردن من؟
 
مردم!آزار مکش از پی آزردن من




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :سخن دل




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

داستان کوتاهی با حداقل کلمات

در یک کالج از دانشجویان خواسته شد تا با حداقل کلمات ممکن داستان کوتاهی بنویسند این داستان باید حول سه موضوع زیر می چرخید:

1) مذهب

2) سکس

3) راز

داستان کوتاه زیر در کل کلاس نمره ی A+ مثبت گرفت

" خدای خوبم، من حامله ام؛ یعنی کار کیه؟"




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :داستان کوتاهی با حداقل کلمات




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

خاکستری

روح بزرگوار من
 
دلگیرم از حجاب تو
 
شکل کدوم حقیقته
 
چهره ی بی نقاب تو
 
وقتی تن حقیرمو
 
به مسلخ تو می برم
 
مغلوب قلب من نشو
 
ستیزه کن با پیکرم
 
اسم منو از من بگیر
 
تشنه ی معنی ِ منم
 
سنگینه بار تن برام
 
ببین چه خسته می شکنم
 
به انتظار فصل تو
 
تمام فصل ها گذشت
 
چه یأس بی نهایتی
 
ندیم من بود
 
فصل بد خاکستری
 
تسلیم و بی صدا گذشت
 
چه قلب بی سخاوتی

حریم من بود
 
دژخیم بی رحم تنم
 
به فکر تاراج منه
 
روح بزرگوار من
 
لحظه ی معراج منه
 
فکر نجات من نباش
 
مرگ منو ترانه کن
 
هر شعرمو به پیکرم
 
رشته ی تازیانه کن
 
روح بزرگوار من
 
دلگیرم از حجاب تو
 
شکل کدوم حقیقته
 
چهره ی بی نقاب تو
 
وقتی تن حقیرمو
 
به مسلخ تو می برم
 
مغلوب قلب من نشو
 
ستیزه کن با پیکرم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :خاکستری و کلمات کليدي :ایرج جنتی عطایی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

چه کنم

این غم همیشگی را چه کنم؟

این شکست شیشه ای را چه کنم

خسته ام از حکم ابر و باد و تیغ

خسته ام از بغضها بی هیچ جیغ

خسته ام از بارش بی انتها

خسته ام از گریه های بی صدا

من دلم میخواهد این بالا بمانم

خسته ام میخواهم اینجا جا بمانم

بس که باریدم دگر شادی ندارم

با خودم آواز آزادی ندارم

در زمین در گل شدم باران کجا بود؟

من که بی ایمان شدم ایمان کجا بود

من که شادی بخش کوه و دشت هستم

دیگر از آغاز این تکرار خستم

من دلم میخواهد اینجا جا بمانم

قطره ای باشم همین بالا بمانم

قطره ای باشم همین بالا بمانم

تا ابد حتی شده تنها بمانم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :چه کنم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

چگونه از زندگی خود لذت ببرید

زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، اورده شده است. هر روز انها را به کار بگیرید و از زندگی خود لذت ببرید.

سلامتی

1- اب فراوان بنوشید.
2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.
3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.
4- با این 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)،Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).
5- از نماز و دعا کمک بگیرید.
6- بیشتر بازی کنید.
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.
8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
9- 7 ساعت بخوابید.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

شخصیت

11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید، شما نمی‌دانید که بین انها چه می‌گذرد.
12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
14- خیلی خود را جدی نگیرید.
15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.
16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.
17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
18- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته ی شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار ارامش زمان حال شما را از بین می‌برد.
19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.
20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.
21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
22- بدانید که زندگی به مدرسه‌ای می‌ماند که باید در ان چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.
23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. گاهی مخالفت هم وجود دارد.

جامعه

25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.
29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.
31- زمان بیماری، شغل شما به کمک شما نمی‌اید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با انها در ارتباط باشید.

زندگی

32- کارهای مثبت انجام دهید.
33- از هر چیز غیر مفید و زشت دوری بجویید.
34- خداوند درمان‌گر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.)
35- هر موقعیتی، خوب یا بد، گذراست.
36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
37- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از خداوند تشکر کنید.
38- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :چگونه از زندگی خود لذت ببرید




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده بخونم

تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم،

تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم،

تو ندیدی!

نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی .

چون در خانه ببستم ،

دگر از پای نشستم ،

گوئیا زلزله آمد ،

گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی

برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من ؟

که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل ،

به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدائی ؟

نتوانم ، نتوانم

بی تو من زنده نمانم .....




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :بی تو طوفان زده دشت جنونم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸

به دنبال چه می گردی

در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی؟

نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی

برو بگذر از این بازار ، از این مستی و طنازی

اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو میبازی




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :به دنبال چه می گردی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸

با توام

با توام

ای لنگر تسکین!

ای تکان‌های دل!

ای آرامش ساحل!

با توام

ای نور!

ای منشور!

ای تمام طیف‌های آفتابی!

ای کبود ِ ارغوانی!

ای بنفش آبی!

با توام ای شور، ای دلشوره‌ی شیرین!

با توام

ای شادی غمگین‌!

با توام

ای غم!

غم مبهم!

ای نمی‌دانم!

هر چه هستی باش!

اما کاش...

نه، جز اینم آرزویی نیست:

هر چه هستی باش!

اما باش!




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :با توام




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸

آرزویم این است

وقتی که در کنارم هستی آرزوم این که این آخرین باری باشه که در کنارت هستم و تو رو

میبینم اما وقتی نیستی آرزوم این که این آخرین باری باشه که بی تو بودن رو تجربه

میکنم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :آرزویم این است