نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠

پست ویژه * 06/۱۱/90

.::. پشت نقاب شب .::. 6 ساله شد

.:: با 6روز تاخیر این پست رو گذاشتم ::.

سلامی چو بوی خوش آشنایی               بدان مردم دیده روشنایی

سلام به یاران آفتاب!سلام به شما دوستان عزیز و همراهان همیشگیِ .::. پشت نقاب شب .::. نمی دانم از کجا باید شروع کرد.

شش سال پیش بود . درست اول بهمن ماه 1384 وبلاگی رو به نام .::. پشت نقاب شب .::. ثبت کردم و از اون به بعد شروع کردم به نوشتن.البتّه قبل از .::. پشت نقاب شب .::. وبلاگ های دیگری نیز داشتم امّا .::. پشت نقاب شب .::. چیز دیگری شد.به یاری شما دوستان گرانقدر و همراهان مهربانم .::. پشت نقاب شب .::. پله های موفقیت رو به سرعت طی کرد و در کمتر از یکسال ثمری شد شیرین بر شاخساران درخت پرشین بلاگ.

از رهگذر همین نیمه موفقیت، موفقیت های دیگری کسب کردم؛ همچون مدیریت باشگاه هواداران پرشین بلاگ در تبریز و گروه ایرانشناسی پرشین بلاگ و باشگاه مرکزی هواداران پرشین بلاگ و چندین چند وبلاگ دیگر که به من پیشنهاد شده و من هم به رسم ادب پذیرفتم.

می دانم و ارج می نهم این دانایی را که اگر صفحاتِ .::. پشت نقاب شب .::. امروزحرفی برای گفتن دارد و اندامی برای عرضه نمودن، از محبّتِ بی دریغِ دوستانی است که از ابتدای آشنایی تا کنون من را تنها نگذاشته اند و همواره با نیکی ها و مهربانی ها و راهنمایی های خود در مسیر موفقیت راهبرم بوده اند و نیز می دانم که تشکّری این چنین نخواهد توانست آن چنان محبت ها را جبران نماید امّا گوشه ای از فرهنگ زیبای دوست نوازی ایرانیان را خواهد نمود.

ه رسمِ ادب و به پاسِ این همه نیکی، واژه به واژه ی وبلاگم در برابر شما عزیزان سرِ تعظیم فرود می آورد و بر تارکِ درختِ اندیشه تان بوسه می زند.

اگر گاهی با سخنی یا کلامی روحتان را آزردم یا نتوانستم خوبی هایتان را به نیکی جبران نمایم، شما بزرگواران بر من که کوچکم ببخشایید!

.::. پشت نقاب شب .::. - این کودک شش ساله  را دوست دارم که زمینه ای شد برای یافتن دوستان عزیزی همچون شما و امیدوارم تا وقتی این کودک راه رفتن را بیاموزد، راهنمایی ها و مهربانی هاتان را از او دریغ نکنید.

سربلند و پایدار باشید . . .

دوستِ شما ، سعید

دوستانی که تو این مدت کمکم کردن :

همسر مهربانم که همیشه مشوقم بودن
دکتر بوترابی (مدیریت قبلی پرشین بلاگ)
خانم پولاد زاده ( مدیر جدید سایت پرشین بلاگ)
خانم ملکی ( که باعث آشنایی من با دکتر بوترابی شدن و این متن زیبا رو برام تنظیم کردن)
محمد عرب احمدی مهربان
محسن ثمودی دوست داشتنی ( از بچه های پرشین بلاگ بود)
Pinky عزیز ( مریم چشم براه)
راد دانش ( مدیر تولید و پیاده سازی پرشین بلاگ که موقعی که پستهای وبلاگم رو به اشتباه پاک بودم کمکم کرد تا برشون گردونم)
باشگاه هواداران پرشین بلاگ در تبریز
باشگاه مرکزی هواداران پرشین بلاگ (فنز)

. . . و خیلی دوستای دیگه که اگه بخوام تک تک اسم ببرم ساعتها طول میکشه.

امیدوارم بازم همیشه پیشم باشن !!!




کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي ::: پشت نقاب شب :: 6 ساله شد و کلمات کليدي :جشن تولد




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/03

شب از نیمه گذشت

می دانی از وقتی که رفته ای 

دیگر ترانه به سراغم نمی آید

دیگر قلم در دستم به شعر نمی رود

دیگر شب ستاره باران نیست

من پشت پنجره یادت را گریه کردم

نیامدی و من باز تو را زمزمه کردم

شب میلادم همه نور پاشیدند

ولی من باز پنهانی تو را آرزو کردم

شب از نیمه گذشت و باز به یاد تو بیدارم

خسته شدم از بس با آئینه گفتگو کردم

نمی دانی . نمی دانی کجای شعر غمگین است

همین جا در همین لحظه که تو را آرزو کردم ...!




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :شب از نیمه گذشت و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/01

دلم گرفته

دلم عجیب گرفته و هیچ چیز

نه این دقایق خوشبو که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش

نه این صداقت حرفی

که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست

نه هیچ چیز

مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند

و فکر می کنم

که این ترنم موزون حزن تا به ابد

شنیده خواهد شد . . .




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :دلم گرفته و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/29

دوستت دارم

یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می‌ارزد پس نگو ، نگو که رویای دور از دسترس ، خوش نیست.

قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولی دل دریایست ، تاب و توانش بیش از اینهاست.

دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد . . .




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :دوستت دارم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/28

حرف آخر

می رم یه روزی از دلت تا رفتن و باور کنی

شاید که جای خالیمو با قطره اشکی پر کنی

من قربت و حس می کنم وقتی که دستام با توئه

این غربت اما سهم من اون عشق هم سهم توئه

هر چی تحمل می کنم بازم تو سردی با دلم

این حرف آخر رو بزن من بمونم یا برم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :حرف آخر و کلمات کليدي :امید حشمتی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/27

روزهای خوب

روزهای خوب ِ باهم بودنمان

گذشت

روزهای خاطره

و یک چند خاطره تلخ و شیرین

سر رسید

و تنها یادگار

یک خاطره

روزهای شیرین عاشقی

گذشت

و امروز

من تنهای تنهایم

گذشت

و اینک دلم هوای تو را کرده است




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :روزهای خوب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/26

من و تو

از جنس کدام نور بودی ستاره من؟
 
که جسارت با تو بودن در من جنبید؟
 
و من چه عاشقانه به رویت لبخند زدم
 
...و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی
 
و این شد
 
"عاشقانه ی آرام "من و تو




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :من و تو و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/25

دلم تنگ است

دلم برای کسی تنگ است
 
که چشمهای قشنگش را
 
به عمق آبی دریا می دوخت
 
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
 
دلم برای کسی تنگ است
 
کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد 
 
و پری دلم را با وجود خود خالی 
 
دلم برای کسی تنگ است 
 
کسی که بی من ماند 
 
کسی که با من نیست 
 
دلم برای کسی تنگ است
 
که بیاید 
 
و به هر رفتنی پایان دهد 
 
دلم برای کسی تنگ است 
 
که آمد ، رفت و پایان داد

کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :دلم تنگ است و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/19

تو بارون که رفتی

تو بارون که رفتی ، شبم زیر و رو شد

یه بغض شکسته رفیق گلوم شد

تو بارون که رفتی ، دل باغچه پژمرد

تمام وجودم توی آینه خط خورد

هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره

دلم غصه داره

دلم بی قراره

نه شب عاشقانه است

نه رویا قشنگه

دلم بی تو خونه

دلم بی تو تنگه

یه شب زیر بارون ، که چشمم به راهه

می بینم که کوچه پر نور ماهه

تو ماه منی که تو بارون رسیدی

امید منی تو شب نا امیدی . . .




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :تو بارون که رفتی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/18

آزادی

پشه ای در استکان آمد فرود
 
تا بنوشد آنچه واپس مانده بود
 
کودکی_از شیطنت_بازی کنان
 
بست با دستش دهان استکان
 
پشه دیگر طعمه اش را لب نزد
 
جست تا از دام کودک وارهد
 
خشک لب می گشت،حیران،راه جو
 
زیر و بالا، بسته هرسو، راه او
 
روزنی می جست در دیوار و در
 
تا به آزادگی رسد بار دگر
 
هرچه بر جهد و تکاپو می فزود
 
راه بیرون رفتن از چاهش نبود
 
آنقدر کوبید بر دیوار سر
 
تا فروافتاد خونین بال و پر
 
جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ
 
لیک آزادی گرامی تر، عزیز




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آزادی و کلمات کليدي :فریدون مشیری و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/17

منتظرت خواهم ماند

رهایم کردی و رهایت نکردم!

گفتم حرف ِ دل یکی ستّ

هفتصدمین پادشاه راهم اگر به خواب ببینی،

کنار ِ کوچه ی بغض و بیداری

منتظرت خواهم ماند!

چشمهایم را بر پوزخند ِ این آن بستم

و چهره ی تو را دیدم!

گوشهایم را بر زخم زبان این آن بستم

و صدای تو را شنیدم!

دلم روشن بود که یک روز،

از زوایای گریه هایم ظهور می کنی!

حالا هام از دیدن ِ این دو سه موی سفید آینه تعجب نمی کنم!

قفط کمی نگران می شوم!

می ترسم روزی در آینه تنها دو سه موی سیاه منتظرم باشند

و تو از غربت ِ بغض و بوسه برنگشته باشی!

تنها از همین می ترسم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :منتظرت خواهم ماند و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/15

دنبال خدا نگرد

به دنبال خدا نگرد خدا در بیابان های خالی از انسان نیست

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست

به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

خدا در قلبی است که برای تو می تپد

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد

خدا آن جاست

در جمع عزیزترین هایت

خدا در دستی است که به یاری می گیری

در قلبی است که شاد می کنی

در لبخندی است که به لب می نشانی

خدا در بتکده و مسجد نیست

گشتنت زمان را هدر می دهد

خدا در عطر خوش نان است

خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی

خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن

خدا آن جا نیست

او جایی است که همه شادند

و جایی است که قلب شکسته ای نمانده

در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش

در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش

باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست

زندگی چالشی بزرگ است

مخاطره ای عظیم

فرصت یکه و یکتای زندگی را

نباید صرف چیزهای کم بها کرد

چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد

زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد

زندگی کاروان سرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم

و سپیده دمان از آن بیرون می رویم

فقط چیزهایی اهمیت دارند

چیزهایی که وقت کوچ ما از خانه بدن با ما همراه باشند

همچون معرفت بر الله و به خود آیی

دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم

دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم

سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای از طرف خداوند و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند

کسانی که از دنیا روی برمی گردانند

نگاهی تیره و یأس آلود دارند

آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند

خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم

سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید: آیا «زندگی» را «زندگی کرده ای»؟




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :دنبال خدا نگرد و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/14

خداوندا

خداوندا! مرا شایسته آن کن تا به همنوعانم که در سراسر دنیا در فقر و گرسنگی به دنیا می آیند و میمیرند ؛ خدمت کنم

خدایا! امروز با دستهای ما روزی عشق ،‌آرامش و سرور به آنها ببخش

خدایا! مرا معبر آرامش کن ؛‌

تا آنجا که نفرت هست ، عشق جاری سازم

آنجا که خطا هست ، بخشایش بگسترم

آنجا که جدایی هست ، وصل بیافرینم

آنجا که لغزش و دروغ هست ، حقیقت بیاورم

آنجا که تردید هست ، ایمان بیاورم

آنجا که ظلمت هست ، نور بتابانم

و آنجا که اندوه است ، شادی منتشر کنم

خدایا! مرا موهبت آن عطا کنم تا به جای آسودن به دیگران آسایش بخشم.

و بجای آنکه دیگران درکم کنند ، درکشان کنم

و بجای آنکه عشق دریافت کنم ، عشق بورزم

زیرا با فراموش کردن خویش است که می توان به هرچیز رسید

با بخشایش است که بخشوده می شویم

و با مردن است که زندگی ابدی میابیم




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خداوندا و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/13

روز مبادا

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.




کلمات کليدي :سخنانی از دکتر علی شریعتی و کلمات کليدي :روز مبادا و کلمات کليدي :دکتر شریعتی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/12

چراغ چشم تو

کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق، سرگشته، روی گردابم

تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید

تو را کدام خدا

تو از کدام جهان

تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف

تو در کدام چمن، همره کدام نسیم

تو از کدام سبو؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین، آه

مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه

کدام نشاه دویده است از تو در تن من

که ذره های وجودم تو را که می بینند

به رقص می آیند

سرود میخوانند

چه آرزوی محالی است زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر

ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه

که صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست

تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه

تو دوردست امیدی و پای من خسته ست

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :چراغ چشم تو و کلمات کليدي :فریدون مشیری و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/11

آهسته تر بیا

غوغا نکن که دلم
 
با شور دردناک نفس های گرم تو

بی تاب می شود .

آهسته تر بیا،دلواپسم نکن،

برای خاطره بازی

فرصت ، همیشه هست .

وقتی تو می رسی

احساس می کنم

سکوت می شکند

ثانیه ها گرم می شوند

فاصله ، از لای انتظار پنجره

فرار می کند

آغوش می شود تمام تنم از نگاه تو

جایی برای کلام نیست

خاطره ، خود با تمام آنچه هست

میان چشم های عاشق ما

حرف می زند

و آرام

برگ می خورد وقتی تو می رسی

زندگی ، با تو می رسد

لبخند ، با تو می رسد

احساس می کنم

جایی ، میان پلک های مدام اضطراب
 
برای ما ساخته اند

احساس می کنم

ما را درون هاله ای از عطر و آرزو

انداخته اند .

وقتی تو می رسی

عاشق تر از همیشه ی حرف ها،حرف می زنم

شیرین تر از همیشه ی بغض ها،بغض می کنم

وقتی تو می رسی

من، به تمام آنچه دوست دارمَش

می رسم...!








نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠

 UP جدید* 90/10/10

امروز

به پایان می رسد

از فردا برایم چیزی نگو !

من نمی گویم " فردا روز دیگری ست "

فقط می گویم

" تو روز دیگری هستی "

تو

فردایی

همان که باید بخاطرش زنده بمانم.




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :امروز و کلمات کليدي :جبران خلیل جبران و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/07

اصول زندگی

 زندگی بر چند اصل استوار است :

1- کار مرا دیگری انجام نمیدهد ، پس تلاش میکنم.

2- که خدا مرا میبیند، پس حیا میکنم.

3- رزق مرا دیگری نمیخورد، پس آرام شدم.

4- پایان کارم مرگ است، پس مهیا شدم.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :اصول زندگی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/06

دلم گرفته

پای پنجره نشستم کوچه خاکستریه باز زیر بارون

من چه دلتنگتم امروز انگار از همون روزهاست

حال وهوام رنگ توئه کوچه دلتنگ توئه

دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره

چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره

این راه دورم خبر از دل من که نداره

آروم نداره یه نشونه می خوام واسه قلبم جز این نشونه

واسه چیزی دخیل نمی بندم این دل تنهام دوباره هوای تو رو داره

هوای شهرتو و بوی گل ها

پیچیده توی اتاقم مثل خواب

داره بدجوری غریبی میکنه آخه جز تو دردمو  کی میدونه

دلم گرفته . . .




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دلم گرفته و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/05

برای خودم

الهی بمـــــیرم بـــــــــــــــرای خــــــــــــــودم

که در عـــــشق دیـــدم فـنای خـــــــــــــــــــودم

بســــی مــــن فـــــــــــــدای کســی گــــشتــه ام

نگـــــــــــــــــــشته کـــسی هم فـــــــدای خودم

شــــدم سنـــگ صـــــــــــــــبر غــــــــم دیگران

صــــبــوری نـــدیــدم بـــه جــــــای خـــــــــودم

زِ هــــــــــــــر پــــرده ای شــــور دل بشـــــــنوم

ولــــی نــشنـــود  دل نــــــــوای خــــــــــــــودم

چـنـــــــــــان ســـوختـــم در هــــوای هــــمــــه

کـــــــه خـــاکــــــستــــرم از بــــرای خـــــــودم

به نــــاشــــــــــــــــکــری روز وصــــل نــــــگار

شـــــده شــــام هــــجـــــران جـــــــزای خــــودم

بــــه جــــز راه پُــــــــــــــرشــــور دلـــــدادگی

نـــرفــتم رهـــی را بــه پــــــــــای خـــــــــــودم

زعـــمـــق نـــگاهـــــم در آئینــــــــــــــــــه ها

تـــو گـــویی کــه خـــــیــزد صــــــدای خـــــــودم

به یک نــــــــــــــــــیمه بیتــــی بگـــویــد مـــرا

الهــــی بـــمیـــــرم بـــــــرای خـــــــــــــــودم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :برای خودم و کلمات کليدي :محسن غلامحسینی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین



← صفحه بعد